005-080-114-مائدة

« Back to Glossary Index
امروزه نیز بسیاری از بنی اسرائیل را می بینی که به کسانی که کفران کردند اعتماد میکنند (بسیاری از بنی اسرائیل به پیشوایان مذهبی سوءاستفاده چی خود اعتماد میکنند با اینکه سوءاستفاده های آنان را می بینند) آنچه خودشان برای خودشان پیش آورده اند، بسی بد میباشد و آن این است که الله بر ایشان خشم گرفته و در عذاب آخرت همیشه خواهند ماند (۸۰)
تَرَىٰ كَثِيرًا مِنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُوا ۚ لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللهُ عَلَيْهِمْ ۚ وَفِي الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ

بسیاری از آنان را می‌بینی که با کسانی که کفر ورزیده‌اند دوستی و هم‌پیمانی می‌کنند. چه بد چیزی است آنچه جان‌هایشان برای آنان پیش فرستاده است: اینکه الله بر آنان خشم گرفته است؛ و آنان در عذاب جاودانه‌اند.

تَرَىٰ كَثِيرًا مِنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُوا

بسیاری از آنان را می‌بینی که با کسانی که کفر ورزیده‌اند دوستی و هم‌پیمانی می‌کنند.

تَرَىٰ
ریشه: «ر أ ي». فعل مضارع، مفرد مذکر مخاطب، از «رأى يَرى»؛ معنای آن: می‌بینی، مشاهده می‌کنی. فاعل آن ضمیر پنهان «أنتَ» است.

كَثِيرًا
ریشه: «ك ث ر». اسم، منصوب و مفعول‌بهِ «تَرَىٰ»؛ معنای آن: بسیار، گروه زیادی.

مِنْهُمْ
«مِنْ» حرف جر و برای بیان بخشی از یک گروه است؛ «هُمْ» ضمیر پیوسته در محل جرّ با «مِنْ»؛ معنای مجموع: از آنان.

يَتَوَلَّوْنَ
ریشه: «و ل ي». فعل مضارع، جمع مذکر غایب، از باب تفعّل «تَوَلّى يَتَوَلّى»؛ واو پایانی، فاعل است. معنای آن: دوستی و سرپرستی می‌گیرند، هم‌پیمان می‌شوند، روی می‌آورند.

الَّذِينَ
اسم موصول، جمع مذکر؛ در محل نصب، مفعول‌بهِ «يَتَوَلَّوْنَ». معنای آن: کسانی که.

كَفَرُوا
ریشه: «ك ف ر». فعل ماضی، جمع مذکر غایب؛ واو پایانی فاعل است. معنای آن: کفر ورزیدند، ایمان نیاوردند.

لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللهُ عَلَيْهِمْ

چه بد چیزی است آنچه جان‌هایشان برای آنان پیش فرستاده است: اینکه الله بر آنان خشم گرفته است.

لَ
لامِ تأکید است؛ بر شدت نکوهش و تأکید در جمله دلالت دارد.

بِئْسَ
ریشه: «ب أ س». فعل ماضیِ جامد برای نکوهش؛ معنای آن: بد است، چه بد است.

مَا
اسم موصول در محل رفع و فاعلِ «بِئْسَ»؛ معنای آن: آنچه، چیزی که. جملهٔ پس از آن، توضیح‌دهندهٔ آن است.

قَدَّمَتْ
ریشه: «ق د م». فعل ماضی، مفرد مؤنث، از باب تفعیل «قَدَّمَ»؛ معنای آن: پیش فرستاد، از پیش فراهم کرد. تاء پایانی، نشانهٔ مؤنث بودن فعل است.

لَهُمْ
«لِـ» حرف جر؛ «هُمْ» ضمیر پیوسته در محل جرّ؛ معنای مجموع: برای آنان، به سود یا به زیان آنان.

أَنْفُسُهُمْ
ریشه: «ن ف س». «أَنْفُسُ» اسم جمع و فاعلِ مرفوعِ «قَدَّمَتْ» است؛ «هُمْ» ضمیر پیوسته در محل جرّ و مضاف‌الیه. معنای آن: جان‌هایشان، خودشان.

أَنْ
حرف مصدری است؛ فعل پس از خود را با خود به معنای یک مصدر درمی‌آورد. معنای آن در ترجمه: اینکه.

سَخِطَ
ریشه: «س خ ط». فعل ماضی، مفرد مذکر غایب؛ معنای آن: خشم گرفت، ناخشنود شد.

اللهُ
نام ویژهٔ الله، فاعلِ مرفوعِ «سَخِطَ»؛ معنای آن: الله.

عَلَيْهِمْ
«عَلَىٰ» حرف جر؛ «هُمْ» ضمیر پیوسته در محل جرّ؛ معنای مجموع: بر آنان.

وَفِي الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ

و آنان در عذاب جاودانه‌اند.

وَ
حرف عطف یا آغازِ جمله است؛ معنای آن: و.

فِي
حرف جر؛ معنای آن: در.

الْعَذَابِ
ریشه: «ع ذ ب». اسم مجرور با «فِي»؛ معنای آن: عذاب، کیفر.

هُمْ
ضمیر جدا، جمع مذکر غایب، در محل رفع مبتدا؛ معنای آن: آنان.

خَالِدُونَ
ریشه: «خ ل د». اسم فاعل، جمع مذکر و خبرِ مرفوعِ «هُمْ»؛ معنای آن: جاودان‌ماندگان، کسانی که ماندگارند.

Nach oben scrollen