005-052-114-مائدة

« Back to Glossary Index
پس تو کسانی را که در دلهاشان بیماری مخصوصی است، می بینی در میان یهود و نصارا رفت و آمد می کنند و به تو می گویند اینکار را برای آن می کنیم که می ترسیم، اگر نکنیم به ما فشار و زحمتی برسد، در صورتی که امید است الله آن پیروزی موعود را پیش آورد یا فرمان دیگری بدهد که باعث شود این کم ایمانان بر آنچه روی نفع پرستی در درون خود پنهان میدارند پشیمان شوند (اشاره به آینده اسلام بعد از وفات پیغمبر اسلامست که بوسیله فرماندهی ابوبکر و عمر و کمک سایر سرداران فداکار اسلام از مهاجر و انصار و تابعان از یک طرف مسلمین بر تمام یهود و نصارا و منافقان مسلمان نمای اخلالگر که در تمام عربستان بودند پیروز شدند حتی بر مردم شام و فلسطين و بین النهرین و مصر و ایران و از طرف دیگر دشمنان سرسخت داخلی مسلمانان نیز که منافق مسلمان نما بودند و بعد از پیغمبر اسلام مرتد شدند، بوسیله قدرت حکومت اسلام از بین رفتند) (۵۲)
فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَى أَنْ تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ ۚ فَعَسَى الله أَنْ يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَيُصْبِحُوا عَلَى مَا أَسَرُّوا فِي أَنْفُسِهِمْ نَادِمِينَ

پس کسانی را که در دل‌هایشان بیماری است می‌بینی که به‌سوی آنان شتاب می‌گیرند؛ می‌گویند: «می‌ترسیم حادثه‌ای ناگوار به ما برسد.» پس امید است الله پیروزی یا فرمانی از نزد خویش بیاورد؛ آنگاه بر آنچه در دل‌های خود پنهان می‌کردند، پشیمان شوند.

فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ

پس کسانی را که در دل‌هایشان بیماری است می‌بینی که به‌سوی آنان شتاب می‌گیرند.

فَ
حرف عطف یا استیناف است و ریشه ندارد؛ برای پیوند با سخن پیشین آمده و معنای «پس» می‌دهد.

تَرَى
از ریشهٔ «ر أ ي» است؛ فعل مضارع مرفوع، مخاطب مفرد مذکر، و فاعل آن ضمیر پنهان «أنتَ» است. معنای آن: «می‌بینی».

الَّذِينَ
اسم موصول برای جمع مذکر است و ریشه ندارد؛ در محل نصب، مفعول‌بهِ فعل «تَرَى» است. معنای آن: «کسانی که».

فِي
حرف جر است و ریشه ندارد. معنای آن: «در».

قُلُوبِهِمْ
«قُلُوب» جمع «قَلْب» از ریشهٔ «ق ل ب» است؛ اسم مجرور به «فِي» و «هُم» ضمیر پیوسته در محل جر، مضاف‌الیه است. معنای آن: «دل‌هایشان».

مَرَضٌ
از ریشهٔ «م ر ض» است؛ اسم مفرد نکره و مرفوع، مبتدای مؤخر است و «فِي قُلُوبِهِمْ» خبر مقدّم آن است. معنای آن: «بیماری»؛ مقصود، بیماری معنویِ دل، مانند نفاق، شک و سستی ایمان است.

يُسَارِعُونَ
از ریشهٔ «س ر ع» و باب مفاعله است؛ فعل مضارع مرفوع برای جمع مذکر و «واو» ضمیر متصل در محل رفع، فاعل است. معنای آن: «شتاب می‌گیرند» یا «با شتاب روی می‌آورند».

فِيهِمْ
«فِي» حرف جر است و «هُم» ضمیر پیوسته در محل جر است؛ این ترکیب به «يُسَارِعُونَ» وابسته است. معنای آن: «به‌سوی آنان» یا «در میان آنان».

يَقُولُونَ نَخْشَى أَنْ تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ

می‌گویند: «می‌ترسیم حادثه‌ای ناگوار به ما برسد.»

يَقُولُونَ
از ریشهٔ «ق و ل» است؛ فعل مضارع مرفوع برای جمع مذکر و «واو» ضمیر متصل در محل رفع، فاعل است. معنای آن: «می‌گویند».

نَخْشَى
از ریشهٔ «خ ش ي» است؛ فعل مضارع مرفوع و فاعل آن ضمیر پنهان «نحن» است. معنای آن: «می‌ترسیم».

أَنْ
حرف مصدری و نصب است و ریشه ندارد؛ فعل مضارع پس از خود را منصوب می‌کند. معنای آن: «که» یا «این‌که».

تُصِيبَنَا
از ریشهٔ «ص و ب» و باب اِفعال است؛ فعل مضارع منصوب به «أَنْ» و «نا» ضمیر پیوسته در محل نصب، مفعول‌به است. معنای آن: «به ما برسد» یا «ما را گرفتار کند».

دَائِرَةٌ
از ریشهٔ «د و ر» است؛ اسم مفرد مؤنث، نکره و مرفوع، فاعلِ «تُصِيبَ» است. معنای آن: «حادثهٔ ناگوار»، «گردش سخت روزگار» یا «شکست و گرفتاری».

فَعَسَى الله أَنْ يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ

پس امید است الله پیروزی یا فرمانی از نزد خویش بیاورد.

فَ
حرف عطف یا استیناف است و ریشه ندارد. معنای آن: «پس».

عَسَى
فعل ماضی جامد و از افعال ناقصه است؛ برای بیان امید و انتظار به‌کار می‌رود. معنای آن: «امید است» یا «نزدیک است که».

الله
نام خاص الله است؛ در اینجا اسمِ «عَسَى» و مرفوع است. معنای آن: «الله».

أَنْ
حرف مصدری و نصب است و ریشه ندارد؛ فعل مضارع پس از خود را منصوب می‌سازد. معنای آن: «که».

يَأْتِيَ
از ریشهٔ «أ ت ي» است؛ فعل مضارع منصوب به «أَنْ» و فاعل آن ضمیر پنهان است که به الله بازمی‌گردد. معنای آن: «بیاورد» یا «فرا رساند».

بِالْفَتْحِ
«بِ» حرف جر است و «الْفَتْح» از ریشهٔ «ف ت ح» است؛ اسم مجرور به حرف جر است. معنای آن: «با پیروزی»؛ «فتح» همچنین می‌تواند گشایش، داوریِ حق و آشکارشدن حقیقت را برساند.

أَوْ
حرف عطف است و ریشه ندارد. معنای آن: «یا».

أَمْرٍ
از ریشهٔ «أ م ر» است؛ اسم مفرد نکره و مجرور، زیرا بر «الْفَتْحِ» عطف شده است. معنای آن: «فرمان»، «حکم»، «کار» یا «رویدادی تعیین‌کننده».

مِنْ
حرف جر است و ریشه ندارد. معنای آن: «از».

عِنْدِهِ
«عِنْد» اسم ظرف است؛ به سبب آمدن پس از «مِنْ» مجرور است و «ه» ضمیر پیوسته در محل جر، مضاف‌الیه است. معنای آن: «از نزد او»؛ یعنی از سوی الله.

فَيُصْبِحُوا عَلَى مَا أَسَرُّوا فِي أَنْفُسِهِمْ نَادِمِينَ

آنگاه بر آنچه در دل‌های خود پنهان می‌کردند، پشیمان شوند.

فَ
حرف عطف و نتیجه است و ریشه ندارد؛ نتیجهٔ آمدن پیروزی یا فرمان الله را بیان می‌کند. معنای آن: «پس» یا «آنگاه».

يُصْبِحُوا
از ریشهٔ «ص ب ح» و باب اِفعال است؛ فعل مضارع منصوب، برای جمع مذکر، و «واو» ضمیر متصل در محل رفع، اسمِ «يُصْبِحُ» است. معنای اصلی آن: «بامداد کردن» و در اینجا: «شدن» یا «گردیدن».

عَلَى
حرف جر است و ریشه ندارد. در اینجا معنای «بر»، «نسبت به» یا «به سببِ» می‌دهد.

مَا
اسم موصول مبنی است و ریشه ندارد؛ به سبب آمدن پس از «عَلَى» در محل جر است. معنای آن: «آنچه».

أَسَرُّوا
از ریشهٔ «س ر ر» و باب اِفعال است؛ فعل ماضی برای جمع مذکر و «واو» ضمیر متصل در محل رفع، فاعل است. معنای آن: «پنهان کردند» یا «نهان می‌داشتند».

فِي
حرف جر است و ریشه ندارد. معنای آن: «در».

أَنْفُسِهِمْ
«أَنْفُس» جمع «نَفْس» از ریشهٔ «ن ف س» است؛ اسم مجرور به «فِي» و «هُم» ضمیر پیوسته در محل جر، مضاف‌الیه است. معنای آن: «خودشان» یا «دل‌هایشان».

نَادِمِينَ
از ریشهٔ «ن د م» است؛ اسم فاعلِ جمع مذکر، منصوب و خبر «يُصْبِحُوا» است. معنای آن: «پشیمانان» یا «در حال پشیمانی».


Nach oben scrollen