005-025-114-مائدة

« Back to Glossary Index
موسی به پروردگار خود گفت، پروردگارا من جز اختیار خودم و برادرم را ندارم و خودت میان ما و این قوم نا فرمان را جدا نما (۲۵)
قَالَ رَبِّ إِنِّي لَا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَأَخِي ۖ فَافْرُقْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ

گفت: پروردگارا، من جز اختیار خودم و برادرم را ندارم؛ پس میان ما و میان این قوم نافرمان جدایی بینداز.

قَالَ رَبِّ إِنِّي لَا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَأَخِي

گفت: پروردگارا، من جز اختیار خودم و برادرم را ندارم.

قَالَ: ریشه: ق و ل؛ فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ فاعل آن ضمیر پنهان است و به موسی اشاره دارد؛ معنا: گفت، بیان کرد.
رَبِّ: ریشه: ر ب ب؛ اسم، منادای مضاف با «یاء متکلم» حذف‌شده؛ کسره نشانهٔ پیوند با «یاء» حذف‌شده است؛ معنا: پروردگارم، صاحب و پرورش‌دهندهٔ من.
إِنِّي: إِنَّ حرف تأکید و نصب است و ي ضمیر متصل متکلم مفرد، اسم «إِنَّ» در محل نصب؛ معنا: همانا من، بی‌گمان من.
لَا: حرف نفی؛ بر سر فعل مضارع آمده و نفی را می‌رساند؛ معنا: نه، ندارم، نمی‌کنم.
أَمْلِكُ: ریشه: م ل ك؛ فعل مضارع، اول‌شخص مفرد، مرفوع؛ فاعل آن ضمیر پنهان «أنا» است؛ معنا: مالک هستم، اختیار دارم، تسلط دارم، در توان دارم.
إِلَّا: حرف استثنا و حصر؛ در این ساختار معنای محدود کردن را می‌رساند؛ معنا: جز، مگر، فقط.
نَفْسِي: ریشه: ن ف س؛ اسم، مفعول‌به برای «أملك»، منصوب با حرکت تقدیری؛ «نفس» مضاف و «ی» ضمیر متصل متکلم مفرد در محل جر مضاف‌الیه است؛ معنا: خودم، جانم، شخص خودم.
وَأَخِي: وَ حرف عطف؛ أَخِي ریشه: أ خ و؛ اسم، معطوف بر «نفسي» و در محل نصب؛ «أخ» مضاف و «ی» ضمیر متصل متکلم مفرد در محل جر مضاف‌الیه است؛ معنا: و برادرم.


فَافْرُقْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ

پس میان ما و میان این قوم نافرمان جدایی بینداز.

فَافْرُقْ: فَ حرف نتیجه و پیوند؛ افْرُقْ ریشه: ف ر ق؛ فعل امر، دوم‌شخص مفرد مذکر، مبنی بر سکون؛ فاعل آن ضمیر پنهان «أنت» است؛ معنا: جدا کن، فاصله بینداز، داوری کن، میان دو گروه تمایز قرار بده.
بَيْنَنَا: ریشه: ب ي ن؛ «بَيْنَ» ظرف مکان، منصوب و مضاف؛ «نَا» ضمیر متصل متکلم جمع در محل جر مضاف‌الیه؛ معنا: میان ما، بین ما.
وَبَيْنَ: وَ حرف عطف؛ بَيْنَ ریشه: ب ي ن؛ ظرف مکان، منصوب و مضاف؛ معنا: و میان، و بین.
الْقَوْمِ: ریشه: ق و م؛ اسم، مضاف‌الیه برای «بَيْنَ»، مجرور؛ معنا: قوم، گروه، مردم.
الْفَاسِقِينَ: ریشه: ف س ق؛ اسم فاعل، جمع مذکر سالم، صفت برای «القوم»، مجرور با «یاء»؛ معنا: نافرمانان، بیرون‌روندگان از فرمان، گناه‌پیشگان.

Nach oben scrollen