005-013-114-مائدة

« Back to Glossary Index
پس بواسطه اینکه بنی اسرائیل عهد و پیمان خود را با الله شکستند ما ایشان را از خود رانده ایم و دلهایشان را از پذیرفتن حق سخت کردیم، چرا که کلمات پیغام الله را از جای خودش جابجا میکنند و مقداری از آنچه را به ایشان یاد آوری شده بود فراموش کردند (مخصوصا مطالب برکت و لعنتی را که در آخر کتاب پنجم تورات، یعنی آخر سفر تثنیه است فراموش کردند) و از این رو گاه به گاه بر خیانتکارانی از ایشان مطلع میشوی و فقط اندکی از آنان چنین صفاتی ندارند، پس تو نسبت به آنانکه هنوز خیانتشان بصورت خطرناک جلوه نکرده گذشت داشته باش و از ایشان چشم پوش زیرا الله چنین نیکو کارانی را دوست دارد (یکی از پیمان شکنی های ایشان این است که نماز موسی را که آنرا بنام مزمور ۹۰ از مزامير داوود مشهور کرده اند، ترک کرده اند و چیز دیگری را بنام نماز میخوانند و به همین طور، کلیه مطالب حقیقی تورات اصلی را جابجا کرده اند و حلالهائی را حرام و حرامهائی را حلال نموده اند و بجای اینکه به پیغمبری حضرت عیسی و حضرت محمد بر طبق نشانه های تورات ايمان آورند برای حضرت عیسی موضوع عیسی، پسر الله است را ساختند و برای فرقه های اسلام عقاید بت پرستانه ای که اسرائیلیات نامیده میشود، در روایات آنها آوردند، تا بتوانند حضرت عیسی و حضرت محمد را دگرگون جلوه دهند و این دو را قابل دشمنی معرفی کنند، زیرا در اول باب هیجدهم از سفر تثنیه خالق عالم به آنان گفته هر کس آمد و گفت من پیغمبرم اگر نسبتهای خدائی به خود داد، او پیغمبری دروغگوست، او را باید بکشید اگر چه معجزات عجیبی از خود نشان دهد و اگر فقط خود را پیغام آور و راهنمای راه صحیح معرفی کرد و پیشگوئیهائی نیز نمود و پیشگوئیهای او همه درست آمد، او پیغمبر حقیقی است) (۱۳)
فَبِما نَقضِهِم ميثاقَهُم لَعَنّاهُم وَجَعَلنا قُلوبَهُم قاسِيَةً ۖ يُحَرِّفونَ الكَلِمَ عَن مَواضِعِهِ ۙ وَنَسوا حَظًّا مِمّا ذُكِّروا بِهِ ۚ وَلا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلىٰ خائِنَةٍ مِنهُم إِلّا قَليلًا مِنهُم ۖ فَاعفُ عَنهُم وَاصفَح ۚ إِنَّ الله يُحِبُّ المُحسِنينَ

پس به سبب پیمان‌شکنی آنان، ایشان را از رحمت خود دور کردیم و دل‌هایشان را سخت گردانیدیم؛ آنان کلمات را از جایگاه‌هایشان دگرگون می‌کنند و بخشی از آنچه را بدان یادآوری شده بودند، فراموش کردند؛ و تو همواره از خیانتی از سوی آنان آگاه می‌شوی، مگر اندکی از آنان. پس از آنان درگذر و چشم‌پوشی کن؛ همانا الله نیکوکاران را دوست می‌دارد.

فَبِما نَقضِهِم ميثاقَهُم لَعَنّاهُم

پس به سبب پیمان‌شکنی آنان نسبت به پیمانشان، ایشان را از رحمت خود دور کردیم.

فَ: حرف ربط و تفریع؛ ریشه ندارد؛ معنای آن «پس»، «در نتیجه»، و بیان نتیجهٔ سخن پیشین است.
بِما: «بِـ» حرف جر + «ما»؛ ریشه ندارد؛ «ما» در این‌جا غالباً زائد برای تأکید دانسته می‌شود و کل عبارت معنای «به سببِ» می‌دهد.
نَقضِهِم: «نَقض» مصدر از ریشهٔ «ن ق ض» به معنای شکستن، گسستن، نقض کردن؛ از نظر گرامری اسم مجرور به حرف جر «بِـ» است و «هِم» ضمیر متصل مضاف‌الیه، به معنای «شکستنِ آنان / پیمان‌شکنیِ آنان».
ميثاقَهُم: «ميثاق» اسم از ریشهٔ «و ث ق» به معنای پیمان استوار، عهد محکم، تعهد؛ از نظر گرامری مفعولٌ‌بهِ مصدر «نقض» یا مضاف‌الیه معنایی برای آن است، و «هم» ضمیر متصل مضاف‌الیه؛ معنای آن «پیمانشان» است.
لَعَنّاهُم: فعل ماضی، متکلم مع‌الغیر، از ریشهٔ «ل ع ن»؛ «نا» فاعل به معنای «ما»، و «هم» مفعولٌ‌به؛ معنای آن «آنان را لعنت کردیم»، یعنی «از رحمت دور ساختیم» است.


وَجَعَلنا قُلوبَهُم قاسِيَةً

و دل‌هایشان را سخت گردانیدیم.

وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ معنای آن «و» است و جمله را به جملهٔ پیشین پیوند می‌دهد.
جَعَلنا: فعل ماضی، متکلم مع‌الغیر، از ریشهٔ «ج ع ل»؛ «نا» فاعل؛ معنای آن «قرار دادیم»، «گردانیدیم»، «ساختیم» است.
قُلوبَهُم: «قُلوب» جمع مکسرِ «قلب» از ریشهٔ «ق ل ب» به معنای دل، قلب، مرکز فهم و گرایش درونی؛ از نظر گرامری مفعولٌ‌به اول برای «جعلنا» است، و «هم» ضمیر متصل مضاف‌الیه؛ معنای آن «دل‌هایشان» است.
قاسِيَةً: اسم فاعل یا صفت از ریشهٔ «ق س و / ق س ي» به معنای سخت، خشک، بی‌نرمی، بی‌اثرپذیر؛ از نظر گرامری مفعولٌ‌به دوم برای «جعلنا» است و به صورت مفرد مؤنث آمده، چون جمع غیرعاقل در عربی غالباً با مفرد مؤنث توصیف می‌شود.


يُحَرِّفونَ الكَلِمَ عَن مَواضِعِهِ

آنان کلمات را از جایگاه‌هایشان دگرگون می‌کنند.

يُحَرِّفونَ: فعل مضارع، سوم‌شخص جمع مذکر، باب تفعیل، از ریشهٔ «ح ر ف»؛ معنای آن «دگرگون می‌کنند»، «تحریف می‌کنند»، «از جهت اصلی منحرف می‌سازند» است.
الكَلِمَ: اسم جمع یا جمعِ «كلمة» از ریشهٔ «ك ل م» به معنای سخن، واژه، کلام؛ از نظر گرامری مفعولٌ‌به برای «يحرّفون» است؛ معنای آن «کلمات» یا «سخنان» است.
عَن: حرف جر؛ ریشه ندارد؛ معنای آن «از»، «از سوی»، «دور از» است و جداسازی یا انحراف از چیزی را می‌رساند.
مَواضِعِهِ: «مواضع» جمع «موضع» از ریشهٔ «و ض ع» به معنای جایگاه‌ها، محل‌ها، مواضع درست؛ از نظر گرامری اسم مجرور به «عن» است، و «هِ» ضمیر متصل مضاف‌الیه که به «الكلم» برمی‌گردد؛ معنای آن «جایگاه‌های آن» یا «محل‌های درست آن» است.


وَنَسوا حَظًّا مِمّا ذُكِّروا بِهِ

و بخشی از آنچه را بدان یادآوری شده بودند، فراموش کردند.

وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ معنای آن «و» است.
نَسوا: فعل ماضی، سوم‌شخص جمع مذکر، از ریشهٔ «ن س ي» به معنای فراموش کردن، از یاد بردن، ترک کردن؛ «واو» فاعل است؛ معنای آن «فراموش کردند» یا «رها کردند» است.
حَظًّا: اسم از ریشهٔ «ح ظ ظ» به معنای بهره، نصیب، سهم، بخش؛ از نظر گرامری مفعولٌ‌به برای «نسوا» و منصوب است؛ معنای آن «بخشی» یا «نصیبی» است.
مِمّا: ترکیب «مِن» حرف جر + «ما» اسم موصول یا مصدری؛ معنای آن «از آنچه» است.
ذُكِّروا: فعل ماضی مجهول، سوم‌شخص جمع مذکر، باب تفعیل، از ریشهٔ «ذ ك ر» به معنای یادآوری کردن، تذکر دادن؛ معنای آن «یادآوری شدند» یا «به آنان یادآوری شد» است.
بِهِ: «بِـ» حرف جر + «هِ» ضمیر متصل؛ از نظر گرامری جار و مجرور متعلق به «ذُكِّروا» است؛ معنای آن «به آن»، «بدان»، «با آن» است.


وَلا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلىٰ خائِنَةٍ مِنهُم إِلّا قَليلًا مِنهُم

و تو همواره از خیانتی از سوی آنان آگاه می‌شوی، مگر اندکی از آنان.

وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ معنای آن «و» است.
لا: حرف نفی؛ ریشه ندارد؛ در ترکیب «لا تزال» استمرار را می‌رساند، یعنی «همواره» یا «پیوسته».
تَزالُ: فعل مضارع ناقص از ریشهٔ «ز و ل»؛ با «لا» معنای استمرار دارد؛ از نظر گرامری نیازمند خبر است؛ معنای ترکیبی آن «همچنان هستی / پیوسته هستی» است.
تَطَّلِعُ: فعل مضارع، دوم‌شخص مفرد مذکر، از باب افتعال، از ریشهٔ «ط ل ع»؛ اصل آن «تطتلع» بوده و به صورت «تطّلع» ادغام شده است؛ معنای آن «آگاه می‌شوی»، «مطلع می‌گردی»، «بر چیزی پی می‌بری» است.
عَلىٰ: حرف جر؛ ریشه ندارد؛ معنای آن «بر»، «بر روی»، و در این‌جا «بر / از» به معنای آگاهی یافتن بر چیزی است.
خائِنَةٍ: اسم یا صفت از ریشهٔ «خ و ن» به معنای خیانت، کار خیانت‌آمیز، رفتار پیمان‌شکنانه؛ از نظر گرامری اسم مجرور به «على» است؛ معنای آن «خیانتی» یا «کرداری خیانت‌آمیز» است.
مِنهُم: «مِن» حرف جر + «هم» ضمیر متصل؛ از نظر گرامری جار و مجرور؛ معنای آن «از آنان»، «از سوی آنان»، «در میان آنان» است.
إِلّا: حرف استثناء؛ ریشه ندارد؛ معنای آن «مگر»، «جز» است.
قَليلًا: اسم یا صفت از ریشهٔ «ق ل ل» به معنای اندک، کم، شمار کم؛ از نظر گرامری منصوب به عنوان مستثنا است؛ معنای آن «اندکی» است.
مِنهُم: «مِن» حرف جر + «هم» ضمیر متصل؛ از نظر گرامری جار و مجرور و بیانگر این است که آن گروه اندک از میان همانان هستند؛ معنای آن «از آنان» است.


فَاعفُ عَنهُم وَاصفَح

پس از آنان درگذر و چشم‌پوشی کن.

فَ: حرف تفریع یا نتیجه؛ ریشه ندارد؛ معنای آن «پس» است.
اعفُ: فعل امر، دوم‌شخص مفرد مذکر، از ریشهٔ «ع ف و» به معنای گذشت کردن، بخشیدن، محو کردن اثر خطا؛ معنای آن «درگذر» است.
عَنهُم: «عن» حرف جر + «هم» ضمیر متصل؛ از نظر گرامری جار و مجرور متعلق به «اعف» است؛ معنای آن «از آنان» است.
وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ معنای آن «و» است.
اصفَح: فعل امر، دوم‌شخص مفرد مذکر، از ریشهٔ «ص ف ح» به معنای روی گرداندن از خطا، چشم‌پوشی کردن، گذشت همراه با بزرگواری؛ معنای آن «چشم‌پوشی کن» است.


إِنَّ الله يُحِبُّ المُحسِنينَ

همانا الله نیکوکاران را دوست می‌دارد.

إِنَّ: حرف تأکید و نصب؛ ریشه ندارد؛ معنای آن «همانا»، «بی‌گمان» است و اسم خود را منصوب می‌کند.
الله: نام خاص خداوند؛ از نظر گرامری اسم «إنّ» است؛ معنای آن «الله» است.
يُحِبُّ: فعل مضارع، سوم‌شخص مفرد مذکر، از ریشهٔ «ح ب ب» به معنای دوست داشتن، محبت داشتن، پسندیدن؛ فاعل آن به «الله» برمی‌گردد؛ معنای آن «دوست می‌دارد» است.
المُحسِنينَ: جمع مذکر سالم از «مُحسِن»، اسم فاعل باب افعال از ریشهٔ «ح س ن» به معنای نیکویی کردن، کار خوب انجام دادن، درست و زیبا عمل کردن؛ از نظر گرامری مفعولٌ‌به برای «يحبّ» و منصوب با «ياء» است؛ معنای آن «نیکوکاران» است.

Nach oben scrollen