005-012-114-مائدة

« Back to Glossary Index
چنان خدائی از بنی اسرائیل نیز به مانند شما مسلمانان پیمان گرفت و او ما بودیم که از میان آنان دوازده رئیس برای سرپرستی ایشان برگزیدیم و چنین خدائی به ایشان گفت، من همیشه با شما هستم، اگر نماز مقرره را مرتب خواندید و زکات مقرره را دادید و به پیغام آوران من ایمان آوردید و ایشان را یاری کردید و به چنین خدائی قرض نیکوئی دادید حتما از شما گناهانتان را پاک خواهم کرد و به باغهائی شما را میبرم که از زیر آنها جویبارها روان باشد پس بعد از این پیمان هر کس از شما کفران این پیمانها را کرد از راه راست من منحرف شده است (موضوع دوازده رئیس بنی اسرائیل، در باب اول از سفر اعدادِ تورات بطور مشروح بیان شده و چون قوم بنی اسرائیل از نسل دوازده فرزند يعقوب بودند در زمان موسی برای هر نسل رئیسی از خود آن نسل تعیین شد و شرح پیمانی که خالق عالم از بنی اسرائیل گرفت در سفر تثنیه از تورات است که 34 باب دارد و تمام آن پیمانی است که خالق عالم بوسیله حضرت موسی در سال آخر عمرش با بنی اسرائیل گرفته و سوره مائده در قرآن نیز مانند آن تعهد و پیمان الله برای مسلمانان است که بعد از این سوره گفتنی ها تمام میشود و پیغمبر اسلام متوجه میشود که به زودی به عالم دیگر خواهد رفت و در اول باب سیزده و آخر باب هجده از سفر تثنیه درباره شناخت پیغمبران حق و لزوم ایمان آوردن بنی اسرائیل به آنان مطالب مهمی میباشد) (۱۲)
وَلَقَد أَخَذَ اللَّهُ ميثاقَ بَني إِسرائيلَ وَبَعَثنا مِنهُمُ اثنَي عَشَرَ نَقيبًا ۖ وَقالَ اللَّهُ إِنّي مَعَكُم ۖ لَئِن أَقَمتُمُ الصَّلاةَ وَآتَيتُمُ الزَّكاةَ وَآمَنتُم بِرُسُلي وَعَزَّرتُموهُم وَأَقرَضتُمُ اللَّهَ قَرضًا حَسَنًا لَأُكَفِّرَنَّ عَنكُم سَيِّئَاتِكُم وَلَأُدخِلَنَّكُم جَنّاتٍ تَجري مِن تَحتِهَا الأَنهارُ ۚ فَمَن كَفَرَ بَعدَ ذٰلِكَ مِنكُم فَقَد ضَلَّ سَواءَ السَّبيلِ

و به‌یقین الله از بنی‌اسرائیل پیمان گرفت، و از میان آنان دوازده سرپرست برانگیختیم. و الله گفت: من با شمایم؛ اگر نماز را برپا دارید، زکات بدهید، به فرستادگانم ایمان بیاورید، آنان را یاری و پشتیبانی کنید، و به الله وامی نیکو بدهید، قطعاً بدی‌هایتان را از شما می‌زدایم و قطعاً شما را در باغ‌هایی درمی‌آورم که نهرها از زیر آن‌ها جاری است. پس هر کس از شما پس از آن کفر ورزد، به‌راستی از راه راست گمراه شده است.

وَلَقَد أَخَذَ اللَّهُ ميثاقَ بَني إِسرائيلَ

و به‌یقین الله از بنی‌اسرائیل پیمان گرفت.

وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ برای پیوند دادن جمله به قبل، به معنای «و».

لَـ: لام تأکید یا لام جواب قسم مقدّر؛ ریشه ندارد؛ برای تأکید، معنای «قطعاً، به‌یقین».

قَد: حرف تحقیق؛ ریشه ندارد؛ همراه فعل ماضی برای تأکید بر تحقق عمل، به معنای «به‌راستی، به‌یقین».

أَخَذَ: فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ ریشه: أ خ ذ؛ معنای اصلی: «گرفت، دریافت کرد، اخذ کرد».

اللَّهُ: اسم جلاله، فاعلِ مرفوع؛ ریشه در کاربرد قرآنی به عنوان نام خاص الله بررسی می‌شود؛ معنای آن: «الله».

مِيثاقَ: اسم، مفرد، مذکر، مفعول‌به منصوب؛ ریشه: و ث ق؛ به معنای «پیمان محکم، عهد استوار، قرارداد مؤکد».

بَنِي: اسم، جمع در معنا، مجرور به اضافه و مضاف؛ ریشه: ب ن و / ب ن ي؛ به معنای «فرزندان، نسل، خاندان».

إِسْرَائِيلَ: اسم خاص، مضاف‌الیه مجرور از نظر جایگاه، غالباً غیرمنصرف و با فتحه در حالت جر؛ به معنای «اسرائیل»، لقب یعقوب علیه‌السلام.


وَبَعَثنا مِنهُمُ اثنَي عَشَرَ نَقيبًا

و از میان آنان دوازده سرپرست برانگیختیم.

وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ به معنای «و».

بَعَثْنا: فعل ماضی، اول‌شخص جمع؛ ریشه: ب ع ث؛ «نا» ضمیر فاعلی است؛ معنا: «برانگیختیم، فرستادیم، مأمور کردیم».

مِنْهُمُ: «مِنْ» حرف جر، به معنای «از، از میان»؛ «هُم» ضمیر متصل سوم‌شخص جمع مذکر، در محل جر، به معنای «آنان»؛ کل واژه: «از میان آنان».

اثْنَي: عدد، منصوب، بخش اول ترکیب عددی «اثنی عشر»؛ ریشه: ث ن ي؛ به معنای «دو» در ترکیب «دوازده».

عَشَرَ: عدد، جزء دوم ترکیب «اثنی عشر»؛ ریشه: ع ش ر؛ به معنای «ده»؛ همراه «اثنی» معنای «دوازده» می‌دهد.

نَقِيبًا: اسم، مفرد، منصوب، تمییز یا حال برای عدد؛ ریشه: ن ق ب؛ به معنای «سرپرست، نماینده، ناظر، رئیس گروه، کسی که از احوال قوم آگاه است».


وَقالَ اللَّهُ إِنّي مَعَكُم

و الله گفت: من با شمایم.

وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ به معنای «و».

قالَ: فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ ریشه: ق و ل؛ به معنای «گفت».

اللَّهُ: اسم جلاله، فاعل مرفوع؛ نام خاص الله؛ به معنای «الله».

إِنِّي: «إِنَّ» حرف تأکید و نصب، به معنای «همانا، قطعاً»؛ «ي» ضمیر متصل اول‌شخص مفرد در محل نصب اسم «إنّ»، به معنای «من»؛ کل واژه: «همانا من».

مَعَكُم: «مَعَ» ظرف مکان یا همراهی، منصوب، به معنای «با، همراه»؛ «كُم» ضمیر متصل دوم‌شخص جمع، به معنای «شما»؛ کل عبارت: «با شما، همراه شما».


لَئِن أَقَمتُمُ الصَّلاةَ وَآتَيتُمُ الزَّكاةَ وَآمَنتُم بِرُسُلي وَعَزَّرتُموهُم وَأَقرَضتُمُ اللَّهَ قَرضًا حَسَنًا

اگر نماز را برپا دارید، زکات بدهید، به فرستادگانم ایمان بیاورید، آنان را یاری و پشتیبانی کنید، و به الله وامی نیکو بدهید.

لَئِن: مرکب از «لام» و «إِنْ» شرطیه؛ ریشه ندارد؛ برای شرط همراه با تأکید، به معنای «اگر به‌راستی، اگر قطعاً».

أَقَمْتُمُ: فعل ماضی در ساخت شرط، دوم‌شخص جمع مذکر؛ ریشه: ق و م در باب إفعال؛ «تُم» ضمیر فاعلی؛ معنا: «برپا داشتید، اقامه کردید».

الصَّلَاةَ: اسم، مفرد، مؤنث، مفعول‌به منصوب؛ ریشه: ص ل و / ص ل ي؛ به معنای «نماز، عبادت ویژه».

وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ به معنای «و».

آتَيْتُمُ: فعل ماضی در ساخت شرط، دوم‌شخص جمع مذکر؛ ریشه: أ ت ي در باب إفعال؛ «تُم» ضمیر فاعلی؛ معنا: «دادید، پرداختید».

الزَّكَاةَ: اسم، مفرد، مؤنث، مفعول‌به منصوب؛ ریشه: ز ك و / ز ك ي؛ به معنای «زکات، پاکی، رشد، پرداخت واجب مالی».

وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ به معنای «و».

آمَنْتُم: فعل ماضی در ساخت شرط، دوم‌شخص جمع مذکر؛ ریشه: أ م ن در باب إفعال؛ «تُم» ضمیر فاعلی؛ معنا: «ایمان آوردید، باور کردید».

بِرُسُلِي: «بِـ» حرف جر، به معنای «به»؛ «رُسُل» اسم جمع، مجرور، ریشه: ر س ل، به معنای «فرستادگان، پیامبران»؛ «ي» ضمیر متصل اول‌شخص مفرد، مضاف‌الیه، به معنای «من»؛ کل واژه: «به فرستادگانم».

وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ به معنای «و».

عَزَّرْتُمُوهُم: فعل ماضی در ساخت شرط، دوم‌شخص جمع مذکر؛ ریشه: ع ز ر در باب تفعیل؛ «تُم» ضمیر فاعلی؛ «و» برای پیوند آوایی؛ «هُم» ضمیر مفعولی سوم‌شخص جمع مذکر؛ معنا: «آنان را یاری کردید، پشتیبانی کردید، بزرگ داشتید، تقویت کردید».

وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ به معنای «و».

أَقْرَضْتُمُ: فعل ماضی در ساخت شرط، دوم‌شخص جمع مذکر؛ ریشه: ق ر ض در باب إفعال؛ «تُم» ضمیر فاعلی؛ معنا: «وام دادید، قرض دادید».

اللَّهَ: اسم جلاله، مفعول‌به منصوب؛ نام خاص الله؛ به معنای «الله».

قَرْضًا: اسم مصدر، منصوب؛ ریشه: ق ر ض؛ به معنای «وام، قرض، بخشش و انفاقی که پاداش آن نزد الله است».

حَسَنًا: صفت، مفرد، مذکر، منصوب، صفت برای «قرضًا»؛ ریشه: ح س ن؛ به معنای «نیکو، پسندیده، زیبا، شایسته».


لَأُكَفِّرَنَّ عَنكُم سَيِّئَاتِكُم وَلَأُدخِلَنَّكُم جَنّاتٍ تَجري مِن تَحتِهَا الأَنهارُ

قطعاً بدی‌هایتان را از شما می‌زدایم و قطعاً شما را در باغ‌هایی درمی‌آورم که نهرها از زیر آن‌ها جاری است.

لَأُكَفِّرَنَّ: فعل مضارع مؤکد به لام و نون تأکید ثقیله، اول‌شخص مفرد؛ ریشه: ك ف ر در باب تفعیل؛ «لَـ» برای تأکید جواب شرط؛ معنا: «قطعاً می‌پوشانم، می‌زدایم، می‌آمرزم».

عَنكُم: «عَنْ» حرف جر، به معنای «از، از سوی»؛ «كُم» ضمیر متصل دوم‌شخص جمع، به معنای «شما»؛ کل واژه: «از شما».

سَيِّئَاتِكُم: «سَيِّئَات» اسم جمع مؤنث سالم، مفعول‌به منصوب با کسره به نیابت از فتحه؛ ریشه: س و ء؛ به معنای «بدی‌ها، گناهان، کارهای ناپسند»؛ «كُم» ضمیر متصل مضاف‌الیه، به معنای «شما»؛ کل واژه: «بدی‌هایتان، گناهانتان».

وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ به معنای «و».

لَأُدْخِلَنَّكُم: فعل مضارع مؤکد به لام و نون تأکید ثقیله، اول‌شخص مفرد؛ ریشه: د خ ل در باب إفعال؛ «كُم» ضمیر مفعولی دوم‌شخص جمع؛ معنا: «قطعاً شما را داخل می‌کنم، درمی‌آورم».

جَنَّاتٍ: اسم جمع مؤنث سالم، مجرور با کسره، متعلق به معنای دخول؛ ریشه: ج ن ن؛ به معنای «باغ‌ها، بهشت‌ها، باغ‌های پوشیده از درخت».

تَجْرِي: فعل مضارع، سوم‌شخص مفرد مؤنث؛ ریشه: ج ر ي؛ فاعل آن «الأَنهارُ» است؛ معنا: «جاری می‌شود، روان است».

مِن: حرف جر؛ ریشه ندارد؛ به معنای «از».

تَحْتِهَا: «تَحْتِ» ظرف مکان، مجرور به «مِن»؛ ریشه: ت ح ت؛ به معنای «زیر، پایین»؛ «ها» ضمیر متصل سوم‌شخص مفرد مؤنث، به «جنات» بازمی‌گردد؛ کل واژه: «از زیر آن‌ها».

الأَنْهَارُ: اسم جمع، فاعل مرفوع؛ مفرد آن «نَهْر»؛ ریشه: ن ه ر؛ به معنای «نهرها، رودها، جویبارها».


فَمَن كَفَرَ بَعدَ ذٰلِكَ مِنكُم فَقَد ضَلَّ سَواءَ السَّبيلِ

پس هر کس از شما پس از آن کفر ورزد، به‌راستی از راه راست گمراه شده است.

فَـ: حرف ربط یا تفریع؛ ریشه ندارد؛ به معنای «پس، بنابراین».

مَن: اسم شرط جازم؛ ریشه ندارد؛ برای شخص عاقل، به معنای «هر کس».

كَفَرَ: فعل ماضی در ساخت شرط، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ ریشه: ك ف ر؛ به معنای «کفر ورزید، ناسپاسی کرد، حق را پوشاند».

بَعْدَ: ظرف زمان، منصوب؛ ریشه: ب ع د؛ به معنای «پس از، بعد از».

ذٰلِكَ: اسم اشاره؛ «ذا» برای اشاره به دور، «لِـ» برای دوری، «كَ» خطاب؛ به معنای «آن»؛ در اینجا اشاره به پیمان و شروط یادشده دارد.

مِنكُم: «مِنْ» حرف جر، به معنای «از، از میان»؛ «كُم» ضمیر متصل دوم‌شخص جمع، به معنای «شما»؛ کل واژه: «از شما، از میان شما».

فَـ: حرف جواب شرط؛ ریشه ندارد؛ به معنای «پس، در نتیجه».

قَد: حرف تحقیق؛ ریشه ندارد؛ همراه فعل ماضی برای تأکید تحقق عمل، به معنای «به‌راستی، بی‌گمان».

ضَلَّ: فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ ریشه: ض ل ل؛ به معنای «گمراه شد، راه را گم کرد، منحرف شد».

سَوَاءَ: اسم، منصوب؛ ریشه: س و ي؛ به معنای «میانه، راست، برابر، مستقیم»؛ در ترکیب «سواء السبيل» یعنی «راه راست و میانه».

السَّبِيلِ: اسم، مفرد، مضاف‌الیه مجرور؛ ریشه: س ب ل؛ به معنای «راه، مسیر، طریق»؛ در اینجا: «راه درست و روشن».

Nach oben scrollen