005-003-114-مائدة

« Back to Glossary Index
بر شما حیوانات خوراکی مرده و آن خونی که سابقه حرمت آنرا دارید، حرام گردیده ( مقصود خونی میباشد که در آیه 145 از سوره انعام قبلا توصیف شده، یعنی خونی که از حیوان جاری میگردد، نه خونی که در بدن و گوشت حیوان پس از ذبح میماند) و گوشت خوک و گوشت حیوانات حلال گوشت که آنها را برای احترام غير الله، بانگ میدهند و میکشند، نیز بر شما مسلمانان حرام است. همچنین حيوان حلال گوشتی که خفه شده باشد یا بوسیله ضربه مرده باشد و یا از پرت شدن بیجان گردد و یا بوسیله شاخ زدن، بمیرد و یا بوسیله حیوانی درنده جان بدهد، خوردن آن بر شما حرام میباشد، مگر آنکه قبل از مردن آنان را به رسم معمول ذبح نمائید، همچنین خوردن گوشت حلال گوشتی که آنرا برای بتها ذبح مینمایند و یا شما مسلمانان روی قرعه کشی از یکدیگر ببرید، بر شما حرام است و اینکار اخیر سرپیچی از حقیقت است، در این زمان کفران کنندگان این راهنمائیها از دین شما ناامیدند، پس از ایشان نترسید بلکه از من بترسيد، آری در این زمان ( که این سوره نازل میشود) دین شما را (بوسیله مطالبی که در این سوره است) کامل کردم و بر شما نعمت راهنمایی خود را بدینوسیله تمام نمودم و برای شما خوشنود شدم که چنین دینی بنام اسلام دارید که تسلیم دستورات آن شده اید، پس هر کس در گرسنگی و بی غذائی ای دچار شد و تمایلی به گناه نداشت و مجبور شد این گوشتهای حرام را بخورد، الله نسبت به او آمرزنده و مهربان میباشد (این سوره تکمیل کننده دستورات دینی میباشد و پس از این سوره دیگر مطلبی بر پیغمبر اسلام نازل نگردید. درباره زمان و مکان نزول این سوره، هفت روایت مختلف است که همه آنرا نازل شده در حجة الوداع میدانند، که سال دهم هجری بود بعضی گویند، در روز نهم ذی حجه موقع رسیدن حاجيان به عرفات و برخی گویند، دهم ذی حجه در منا و پاره ای آنرا نازل شده در منزل غدیر میدانند در هجدهم ذی حجه و گروهی گویند میان راه مکه به مدینه بوده ولی از آیات مربوط به حرمت صید حیوانات بَرّی برای حاجیان در حال احرام، پیداست که این سوره تماما در اول روز عرفه نازل گردیده، در زمانی که پیغمبر اسلام بر شتر خود سوار بود و گویند فشار و سنگینی حالت وحی باعث شد که شتر در تمام زمان وحی از حرکت ایستاد و حاجیان نیز ایستادند، تا پیغمبر اسلام پس از تمام شدن نزول این سوره از فشار روحی که او را نیمه بیهوش میکرد، خارج گردید و از آنجا که طبق آیات قرآنی لازمست حاجیان در ماندن خود در عرفات و منا آموزشهای هدایتی قرآن را بوسیله رهبران خود بشنوند، به نظر می آید در عرفات و هم در منا، پیغمبر اسلام مطالب این سوره را که تکمیل کننده مطالب قرآن است، بطور مکرر بگوش حاجیان که فعالترین و تواناترین مسلمانان تمام شهرهای اسلامی بودند رسانده است، تا مسلمانان تکلیف خود را حتی پس از وفات پیغمبر اسلام بدانند و این سوره در قرآن به مانند سفر تثنیه تورات است که آخرین مطالب تورات در نزدیک وفات حضرت موسی برای بنی اسرائیل گفته شده) (۳)
حُرِّمَت عَلَيكُمُ المَيتَةُ وَالدَّمُ وَلَحمُ الخِنزيرِ وَما أُهِلَّ لِغَيرِ اللَّهِ بِهِ وَالمُنخَنِقَةُ وَالمَوقوذَةُ وَالمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطيحَةُ وَما أَكَلَ السَّبُعُ إِلّا ما ذَكَّيتُم وَما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَن تَستَقسِموا بِالأَزلامِ ۚ ذٰلِكُم فِسقٌ ۗ اليَومَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَروا مِن دينِكُم فَلا تَخشَوهُم وَاخشَونِ ۚ اليَومَ أَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَأَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتي وَرَضيتُ لَكُمُ الإِسلامَ دينًا ۚ فَمَنِ اضطُرَّ في مَخمَصَةٍ غَيرَ مُتَجانِفٍ لِإثمٍ ۙ فَإِنَّ اللهَ غَفورٌ رَحيمٌ

بر شما حرام شده است: مردار، خون، گوشت خوک، و آنچه به نام غیرِ الله بر آن بانگ زده شده، و حیوان خفه‌شده، و به‌ضرب‌زده‌شده، و از بلندی‌افتاده، و با شاخ زده‌شده، و آنچه درندگان از آن خورده‌اند، مگر آنچه را ذبح کرده باشید، و آنچه بر سنگ‌های نصب‌شده قربانی شده، و این‌که با تیرهای قرعه‌کشی قسمت کنید؛ این کار نافرمانی است. امروز کسانی که کافر شدند از دین شما نومید شده‌اند؛ پس از آنان نترسید و از من بترسید. امروز دین شما را برایتان کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به‌عنوان دین برای شما پسندیدم. پس هر کس در گرسنگیِ سخت ناچار شود، در حالی که به گناه مایل نباشد، [اشکالی ندارد]؛ زیرا الله بسیار آمرزنده و مهربان است.


حُرِّمَت عَلَيكُمُ المَيتَةُ وَالدَّمُ وَلَحمُ الخِنزيرِ وَما أُهِلَّ لِغَيرِ اللَّهِ بِهِ وَالمُنخَنِقَةُ وَالمَوقوذَةُ وَالمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطيحَةُ وَما أَكَلَ السَّبُعُ إِلّا ما ذَكَّيتُم وَما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَن تَستَقسِموا بِالأَزلامِ ۚ

بر شما حرام شده است: مردار، خون، گوشت خوک، و آنچه به نام غیرِ الله بر آن بانگ زده شده، و حیوان خفه‌شده، و به‌ضرب‌زده‌شده، و از بلندی‌افتاده، و با شاخ زده‌شده، و آنچه درندگان از آن خورده‌اند، مگر آنچه را ذبح کرده باشید، و آنچه بر سنگ‌های نصب‌شده قربانی شده، و این‌که با تیرهای قرعه‌کشی قسمت کنید.

  • حُرِّمَت: ریشه ح ر م؛ فعل ماضی مجهول مؤنث مفرد؛ به معنی «حرام شد / ممنوع گردید».
  • عَلَيكُم: «عَلَى» حرف جر + «كُم» ضمیر متصل جمع؛ به معنی «بر شما».
  • المَيتَةُ: ریشه م و ت؛ اسم؛ مفرد مؤنث؛ به معنی «مردار / حیوان مرده غیرذبحی».
  • وَ: حرف عطف؛ به معنی «و».
  • الدَّمُ: ریشه د م م؛ اسم؛ مفرد؛ به معنی «خون».
  • وَ: حرف عطف؛ «و».
  • لَحمُ: ریشه ل ح م؛ اسم؛ مفرد؛ به معنی «گوشت».
  • الخِنزيرِ: ریشه خ ن ز ر؛ اسم؛ مفرد؛ به معنی «خوک».
  • وَما: «و» حرف عطف + «ما» اسم موصول؛ به معنی «و آنچه».
  • أُهِلَّ: ریشه ه ل ل؛ فعل ماضی مجهول؛ به معنی «بانگ زده شد / نام برده شد».
  • لِغَيرِ: «لِ» حرف جر + «غَير» اسم؛ به معنی «برای غیرِ».
  • اللَّهِ: اسم جلاله؛ اسم مجرور؛ به معنی «الله».
  • بِهِ: «بِ» حرف جر + «هِ» ضمیر؛ به معنی «بر آن / به آن».
  • وَ: حرف عطف؛ «و».
  • المُنخَنِقَةُ: ریشه خ ن ق؛ اسم مفعول/صفت؛ مؤنث مفرد؛ به معنی «خفه‌شده».
  • وَ: حرف عطف؛ «و».
  • المَوقوذَةُ: ریشه و ق ذ؛ اسم مفعول؛ مؤنث مفرد؛ به معنی «کوفته‌شده با ضربه / مضروب‌شده».
  • وَ: حرف عطف؛ «و».
  • المُتَرَدِّيَةُ: ریشه ر د و؛ اسم فاعل/صفت؛ مؤنث مفرد؛ به معنی «از بلندی افتاده».
  • وَ: حرف عطف؛ «و».
  • النَّطيحَةُ: ریشه ن ط ح؛ اسم مفعول/صفت؛ مؤنث مفرد؛ به معنی «با شاخ زده‌شده».
  • وَما: «و» حرف عطف + «ما» اسم موصول؛ به معنی «و آنچه».
  • أَكَلَ: ریشه أ ك ل؛ فعل ماضی؛ به معنی «خورد».
  • السَّبُعُ: ریشه س ب ع؛ اسم؛ مفرد؛ به معنی «درنده / حیوان وحشی».
  • إِلّا: حرف استثنا؛ به معنی «مگر / جز».
  • ما: اسم موصول؛ به معنی «آنچه».
  • ذَكَّيتُم: ریشه ذ ك و / ذ ك ي؛ فعل ماضی، مخاطب جمع؛ به معنی «ذبح شرعی کردید / پاک و شرعی ساختید».
  • وَما: «و» حرف عطف + «ما» اسم موصول؛ به معنی «و آنچه».
  • ذُبِحَ: ریشه ذ ب ح؛ فعل ماضی مجهول؛ به معنی «ذبح شد».
  • عَلَى: حرف جر؛ به معنی «بر».
  • النُّصُبِ: ریشه ن ص ب؛ اسم جمع؛ به معنی «سنگ‌های نصب‌شده برای بت‌ها / قربانگاه‌های نصب‌شده».
  • وَ: حرف عطف؛ «و».
  • أَن: حرف مصدری و نصب؛ به معنی «این‌که».
  • تَستَقسِموا: ریشه ق س م؛ فعل مضارع مخاطب جمع؛ به معنی «بخش کنید / قرعه بیندازید / قسمت‌خواهی کنید».
  • بِالأَزلامِ: «بِ» حرف جر + «الأَزلام» اسم جمع؛ به معنی «با تیرهای قرعه».
  • ذٰلِكُم: اسم اشاره + ضمیر جمع؛ به معنی «این کار شما / آن».
  • فِسقٌ: ریشه ف س ق؛ اسم؛ به معنی «نافرمانی / بیرون‌رفتن از فرمان».
  • ۗ: علامت وقف.

اليَومَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَروا مِن دينِكُم فَلا تَخشَوهُم وَاخشَونِ ۚ

امروز کسانی که کافر شدند از دین شما نومید شده‌اند؛ پس از آنان نترسید و از من بترسید.

  • اليَومَ: اسم زمان؛ منصوب؛ به معنی «امروز».
  • يَئِسَ: ریشه ي أ س؛ فعل ماضی؛ به معنی «نومید شد / مأیوس گردید».
  • الَّذينَ: اسم موصول؛ جمع مذکر؛ به معنی «کسانی که».
  • كَفَروا: ریشه ك ف ر؛ فعل ماضی، جمع؛ به معنی «کافر شدند / انکار کردند».
  • مِن: حرف جر؛ به معنی «از».
  • دينِكُم: «دين» اسم + «كُم» ضمیر؛ به معنی «دین شما».
  • فَلا: «فَ» حرف تفریع + «لا» نهی؛ به معنی «پس نه / بنابراین نه».
  • تَخشَوهُم: ریشه خ ش ي؛ فعل مضارع مخاطب جمع + ضمیر؛ به معنی «از آنان بترسید / هراس داشته باشید».
  • وَ: حرف عطف؛ «و».
  • اخشَونِ: ریشه خ ش ي؛ فعل امر مخاطب جمع + ضمیر متکلم؛ به معنی «از من بترسید».
  • ۚ: علامت وقف.

اليَومَ أَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَأَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتي وَرَضيتُ لَكُمُ الإِسلامَ دينًا ۚ

امروز دین شما را برایتان کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به‌عنوان دین برای شما پسندیدم.

  • اليَومَ: اسم زمان؛ منصوب؛ به معنی «امروز».
  • أَكمَلتُ: ریشه ك م ل؛ فعل ماضی متکلم؛ به معنی «کامل کردم».
  • لَكُم: «لِ» حرف جر + «كُم» ضمیر؛ به معنی «برای شما».
  • دينَكُم: «دين» اسم + «كُم» ضمیر؛ به معنی «دین شما».
  • وَ: حرف عطف؛ «و».
  • أَتمَمتُ: ریشه ت م م؛ فعل ماضی متکلم؛ به معنی «تمام کردم / به کمال رساندم».
  • عَلَيكُم: «عَلَى» حرف جر + «كُم» ضمیر؛ به معنی «بر شما».
  • نِعمَتي: ریشه ن ع م؛ اسم؛ با ضمیر متصل؛ به معنی «نعمت من».
  • وَ: حرف عطف؛ «و».
  • رَضيتُ: ریشه ر ض ي؛ فعل ماضی متکلم؛ به معنی «پسندیدم / خشنود شدم».
  • لَكُم: «لِ» حرف جر + «كُم» ضمیر؛ به معنی «برای شما».
  • الإِسلامَ: ریشه س ل م؛ اسم؛ منصوب؛ به معنی «اسلام / تسلیم».
  • دينًا: ریشه د ي ن؛ اسم؛ منصوب؛ به معنی «به‌عنوان دین».
  • ۚ: علامت وقف.

فَمَنِ اضطُرَّ في مَخمَصَةٍ غَيرَ مُتَجانِفٍ لِإثمٍ ۙ فَإِنَّ اللَّهَ غَفورٌ رَحيمٌ

پس هر کس در گرسنگیِ سخت ناچار شود، در حالی که به گناه مایل نباشد، [اشکالی ندارد]؛ زیرا الله بسیار آمرزنده و مهربان است.

  • فَ: حرف تفریع؛ به معنی «پس».
  • مَن: اسم شرط/موصول؛ به معنی «هر کس».
  • اضطُرَّ: ریشه ض ر ر؛ فعل ماضی مجهول/لازم؛ به معنی «ناچار شد / مجبور گردید».
  • في: حرف جر؛ به معنی «در».
  • مَخمَصَةٍ: ریشه خ م ص؛ اسم؛ به معنی «گرسنگیِ سخت / قحطی».
  • غَيرَ: اسم؛ منصوب؛ به معنی «غیرِ / بدونِ».
  • مُتَجانِفٍ: ریشه ج ن ف؛ اسم فاعل؛ به معنی «مایل / کج‌شونده / گراینده».
  • لِإثمٍ: «لِ» حرف جر + «إثم» اسم؛ به معنی «به گناه».
  • فَإِنَّ: «فَ» حرف تفریع + «إنَّ» حرف تأکید و نصب؛ به معنی «پس همانا».
  • اللهَ: اسم جلاله؛ منصوب؛ به معنی «الله».
  • غَفورٌ: ریشه غ ف ر؛ صیغه مبالغه؛ به معنی «بسیار آمرزنده».
  • رَحيمٌ: ریشه ر ح م؛ صفت مشبهه؛ به معنی «بسیار مهربان / رحمت‌دار».
Nach oben scrollen