035-032-046-فاطر

« Back to Glossary Index
و پس از وحی هر کتاب، بسوی هر پیغمبری، آن کتاب را به ارث به بندگانی از خود دادیم که آنان را برای آن برگزیدیم (یعنی مثلا تورات بعد از موسی به بنی اسرائیل از پدران مؤمن شان رسید و انجیل نیز به عیسویان بعد از عیسی و قرآن به مسلمانان بوسیله مسلمین صدر اسلام) پس از اینان گروهی در رفتار با کتاب الله بخود ستم کردند (یعنی یا بدان پشت کردند و یا آنرا بوسیله تفسیرهای غلط خود و اجتهادهای اختلاف آور به جنگ هفتاد و دو ملت رساندند و حتی با افترا بر پیغمبر خود گفتند اختلاف امت رحمت است) و گروهی دیگر از روی اجازه الله (یعنی به دستور متن كتاب الله) در خوبیهای ذکر شده در کتاب از یکدیگر سبقت گرفتند و به آن فضل بزرگ رسیدند و گروهی نیز در میان این دو راه ماندند (یعنی نه زیاد در دین راه خرابکاری را پیمودند و نه راه اصلاح را ) و آن فضل بزرگ برای سبقت گیرندگان این است (۳۲)
ثُمَّ أَورَثنَا الكِتابَ الَّذينَ اصطَفَينا مِن عِبادِنا ۖ فَمِنهُم ظالِمٌ لِنَفسِهِ وَمِنهُم مُقتَصِدٌ وَمِنهُم سابِقٌ بِالخَيراتِ بِإِذنِ اللَّهِ ۚ ذٰلِكَ هُوَ الفَضلُ الكَبيرُ

سپس کتاب را به کسانی از بندگانمان که برگزیده‌ایم به میراث دادیم؛ پس برخی از آنان به خویشتن ستمکارند، و برخی میانه‌رو هستند، و برخی به اذن الله در کارهای نیک پیشتازند؛ این همان فضل بزرگ است.

ثُمَّ أَورَثنَا الكِتابَ الَّذينَ اصطَفَينا مِن عِبادِنا

سپس کتاب را به کسانی از بندگانمان که برگزیده‌ایم به میراث دادیم.

ثُمَّ
ریشه: ندارد؛ حرف عطف و ترتیب با فاصلهٔ زمانی؛ معنی: سپس، آنگاه.

أَورَثنَا
ریشه: و‌ر‌ث؛ فعل ماضی، باب إفعال، متکلم مع‌الغیر؛ معنی: به میراث دادیم، وارث گردانیدیم.

الكِتابَ
ریشه: ک‌ت‌ب؛ اسم، معرفه با «ال»، مفعول‌به منصوب؛ معنی: کتاب، نوشته؛ در اینجا: کتاب آسمانی.

الَّذينَ
ریشه: ندارد؛ اسم موصول جمع مذکر؛ در جایگاه مفعول‌به برای «أورثنا»؛ معنی: کسانی که.

اصطَفَينا
ریشه: ص‌ف‌و؛ فعل ماضی، باب افتعال، متکلم مع‌الغیر؛ معنی: برگزیدیم، انتخاب کردیم.

مِن
ریشه: ندارد؛ حرف جر؛ معنی: از، از میان.

عِبادِنا
ریشه: ع‌ب‌د؛ «عباد» جمع «عبد» و اسم مجرور با «مِن»، همراه با ضمیر «نا»؛ معنی: بندگان ما.


فَمِنهُم ظالِمٌ لِنَفسِهِ

پس برخی از آنان به خویشتن ستمکارند.

فَ
ریشه: ندارد؛ حرف عطف و نتیجه؛ معنی: پس، بنابراین.

مِنهُم
ریشه: ندارد؛ «مِن» حرف جر و «هم» ضمیر متصل؛ معنی: از آنان، در میان آنان.

ظالِمٌ
ریشه: ظ‌ل‌م؛ اسم فاعل از «ظَلَمَ»، مبتدا یا خبر مقدمِ نکره؛ معنی: ستمکار، کسی که به خود ستم می‌کند.

لِنَفسِهِ
ریشه: ن‌ف‌س؛ «لِـ» حرف جر، «نفس» اسم مجرور و «ه» ضمیر متصل؛ معنی: به خویشتنِ او، به خود.


وَمِنهُم مُقتَصِدٌ

و برخی میانه‌رو هستند.

وَ
ریشه: ندارد؛ حرف عطف؛ معنی: و.

مِنهُم
ریشه: ندارد؛ «مِن» حرف جر و «هم» ضمیر متصل؛ معنی: از آنان، در میان آنان.

مُقتَصِدٌ
ریشه: ق‌ص‌د؛ اسم فاعل از «اقتصد»، باب افتعال؛ معنی: میانه‌رو، معتدل، کسی که در رفتار و عمل راه اعتدال را می‌پیماید.


وَمِنهُم سابِقٌ بِالخَيراتِ

و برخی به کارهای نیک پیشتازند.

وَ
ریشه: ندارد؛ حرف عطف؛ معنی: و.

مِنهُم
ریشه: ندارد؛ «مِن» حرف جر و «هم» ضمیر متصل؛ معنی: از آنان، در میان آنان.

سابِقٌ
ریشه: س‌ب‌ق؛ اسم فاعل از «سبق»؛ معنی: پیشی‌گیرنده، پیشتاز.

بِالخَيراتِ
ریشه: خ‌ی‌ر؛ «باء» حرف جر و «الخیرات» جمع «خیر»؛ معنی: در کارهای نیک، به وسیلهٔ نیکی‌ها، در خیرات.


بِإِذنِ اللَّهِ

به اذن الله.

بِإِذنِ
ریشه: أ‌ذ‌ن؛ «باء» حرف جر و «إذن» اسم مجرور؛ معنی: به اجازه، به فرمان، به اذن.

اللَّهِ
ریشه: دربارهٔ اشتقاق آن دیدگاه‌های گوناگونی وجود دارد؛ اسم جلاله و مضاف‌إلیه مجرور؛ معنی: الله.


ذٰلِكَ هُوَ الفَضلُ الكَبيرُ

این همان فضل بزرگ است.

ذٰلِكَ
ریشه: ندارد؛ اسم اشاره برای مفرد مذکر؛ مبتدا؛ معنی: آن، این.

هُوَ
ریشه: ندارد؛ ضمیر فصل؛ معنی: همان، خودِ آن.

الفَضلُ
ریشه: ف‌ض‌ل؛ اسم معرفه و خبر؛ معنی: فضل، بخشش، فزونی، برتری و عطای بزرگ.

الكَبيرُ
ریشه: ک‌ب‌ر؛ صفت مشبهه، صفت برای «الفضل»؛ معنی: بزرگ، عظیم.

Nach oben scrollen