035-033-046-فاطر

« Back to Glossary Index
که به باغهائی پر نعمت و مسكون داخل میشوند که در آن ایشان را به جواهراتی از مروارید و دست بندهای طلا میآرایند و لباس ایشان در آنجا حریر مخصوصی است (این آرایش ها مخصوص فرمانروایان حکومت آخرت است) (۳۳)
جَنّاتُ عَدنٍ يَدخُلونَها يُحَلَّونَ فيها مِن أَساوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلُؤلُؤًا ۖ وَلِباسُهُم فيها حَريرٌ

بهشت‌های جاودان که وارد آن می‌شوند؛ در آنجا با دستبندهایی از طلا و مروارید آراسته می‌شوند، و لباسشان در آنجا از ابریشم است.

جَنّاتُ عَدنٍ يَدخُلونَها

بهشت‌های جاودان که وارد آن می‌شوند.

جَنّاتُ
ریشه: ج‌ن‌ن؛ اسم، جمعِ «جَنّة» و در اینجا مرفوع و مبتدا؛ به معنای باغ‌ها و بهشت‌ها.

عَدنٍ
ریشه: ع‌د‌ن؛ اسم، مضافٌ‌إلیه و مجرور؛ به معنای اقامت همیشگی و پایدار؛ «جنات عدن» یعنی بهشت‌های جاودان.

يَدخُلونَها
ریشه: د‌خ‌ل؛ فعل مضارع، سوم‌شخص جمع مذکر، مرفوع با ثبوت نون؛ «ها» ضمیر پیوسته، مفعولٌ‌به؛ به معنای وارد آن می‌شوند.


يُحَلَّونَ فيها مِن أَساوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلُؤلُؤًا

در آنجا با دستبندهایی از طلا و مروارید آراسته می‌شوند.

يُحَلَّونَ
ریشه: ح‌ل‌ی؛ فعل مضارع مجهول، سوم‌شخص جمع مذکر، مرفوع با ثبوت نون؛ به معنای زیور داده می‌شوند و آراسته می‌گردند.

فيها
ریشه: ف‌ی؛ «في» حرف جر و «ها» ضمیر پیوسته؛ به معنای در آن، یعنی در بهشت.

مِن
حرف جر؛ برای بیان جنس و نوع؛ به معنای از.

أَساوِرَ
ریشه: س‌و‌ر؛ اسم، جمع «إسوار»؛ به معنای دستبندها و زیورهای دست؛ پس از «مِن» در جایگاه مجرور است، اما به‌صورت فتحه آمده و غیرمنصرف است.

مِن
حرف جر؛ برای بیان جنس؛ به معنای از.

ذَهَبٍ
ریشه: ذ‌ه‌ب؛ اسم، مجرور با «مِن»؛ به معنای طلا.

وَ
حرف عطف؛ به معنای و.

لُؤلُؤًا
ریشه: ل‌أ‌ل‌أ؛ اسم، معطوف به «ذَهَبٍ»؛ به معنای مروارید؛ منصوب آمده است.


وَلِباسُهُم فيها حَريرٌ

و لباسشان در آنجا از ابریشم است.

وَ
حرف عطف؛ به معنای و.

لِباسُهُم
ریشه: ل‌ب‌س؛ اسم، مبتدا و مرفوع؛ «هم» ضمیر پیوسته و مضافٌ‌إلیه؛ به معنای لباسشان.

فيها
ریشه: ف‌ی؛ «في» حرف جر و «ها» ضمیر پیوسته؛ به معنای در آن، یعنی در بهشت.

حَريرٌ
ریشه: ح‌ر‌ر؛ اسم، خبر و مرفوع؛ به معنای ابریشم.

Nach oben scrollen