007-091-041-أعراف

« Back to Glossary Index
و قبل از اینکه آنان بتوانند به این تهدید خود عمل کنند ، آن لرزش سخت ایشان را بگرفت و همه در خانه خودشان بیجان فرو افتادند (۹۱)
فَأَخَذَتهُمُ الرَّجفَةُ فَأَصبَحوا في دارِهِم جاثِمينَ

پس زمین‌لرزه آنان را فراگرفت؛ و بامدادان در خانه‌های خود به رو درافتاده و بی‌جان شدند.

فَأَخَذَتهُمُ الرَّجفَةُ

پس لرزش سخت آنان را فراگرفت.

فَ
ریشه: حرف است و ریشهٔ اشتقاقی ندارد.
گرامر: حرف عطف یا استیناف؛ برای پیوند دادن این جمله با جملهٔ پیشین و بیانِ نتیجه یا ترتیبِ فوری.
معانی: پس، آنگاه، در نتیجه.

أَخَذَتْ
ریشه: أ خ ذ.
گرامر: فعل ماضی، مفرد مؤنث غایب؛ «تْ» نشانهٔ تأنیث ساکن است. مؤنث آمدن فعل به سبب مؤنث بودنِ فاعلِ مؤخر، یعنی «الرَّجفَةُ»، است.
معانی: گرفت، فراگرفت، دربرگرفت، گرفتار کرد.

هُم
ریشه: ضمیر است و ریشهٔ اشتقاقی ندارد.
گرامر: ضمیر متصلِ مبنی در محل نصب، مفعول‌بهِ فعل «أَخَذَتْ».
معانی: ایشان را، آنان را.

الرَّجفَةُ
ریشه: ر ج ف.
گرامر: اسم، معرفه با «ال»، مفرد، مؤنث، مرفوع؛ فاعلِ مؤخرِ «أَخَذَتْ».
معانی: لرزش شدید، تکان سخت، زلزله، صیحه و لرزهٔ هولناک.


فَأَصبَحوا في دارِهِم جاثِمينَ

پس در خانه‌های خویش به‌رو افتاده و بی‌جان شدند.

فَ
ریشه: حرف است و ریشهٔ اشتقاقی ندارد.
گرامر: حرف عطف یا استیناف؛ بیانگرِ پی‌آمد و ترتیبِ رخداد پس از جملهٔ پیشین.
معانی: پس، آنگاه، در نتیجه.

أَصبَحوا
ریشه: ص ب ح.
گرامر: فعل ماضی ناقص از «أَصبَحَ»، جمع مذکر غایب؛ «واو» ضمیر متصل در محل رفع، اسمِ «أَصبَحَ» است. این فعل در اینجا بر درآمدن به حالتی در صبح دلالت دارد.
معانی: بامدادان شدند، صبح کردند، به حالتی درآمدند.

في
ریشه: حرف است و ریشهٔ اشتقاقی ندارد.
گرامر: حرف جر.
معانی: در، اندر.

دارِ
ریشه: د و ر.
گرامر: اسم مفرد مؤنث، مجرور به «في» و مضاف؛ علامت جر آن کسره است.
معانی: خانه، سرا، محل سکونت، دیار.

هِم
ریشه: ضمیر است و ریشهٔ اشتقاقی ندارد.
گرامر: ضمیر متصلِ مبنی در محل جر، مضاف‌الیهِ «دارِ».
معانی: آنان، ایشان؛ «دارِهِم»: خانه‌ها یا سرای آنان.

جاثِمينَ
ریشه: ج ث م.
گرامر: اسم فاعل، جمع مذکر سالم، منصوب با «یاء»؛ خبرِ «أَصبَحوا».
معانی: به‌رو افتادگان، بر زمین ماندگان، بی‌حرکت‌شدگان، هلاک‌شدگان.

Nach oben scrollen