054-029-039-قمر

« Back to Glossary Index
پس آنان رفیقی از خود را خواندند و او آماده شد و پاهای شتر را برید (چون قبلا صالح بايشان گفته بود هر زمان این شتر را اذیت کنید، عذاب پیشگوئی شده الله خواهد آمد، آنرا کشتند و صالح بر طبق آنچه در سوره هود است، گفت، منتظر باشید که تا سه روزِ دیگر عذاب میآید) (۲۹)
فَنادَوا صاحِبَهُم فَتَعاطىٰ فَعَقَرَ

پس هم‌دستِ خود را صدا زدند؛ پس او دست به کار شد و [شتر را] پی کرد.

فَنادَوا صاحِبَهُم

پس هم‌دستِ خود را صدا زدند.

فَ
ریشه: حرفِ مبنی و بدون ریشهٔ اشتقاقی؛ نوع: حرف عطف و ترتیب؛ معنا: پس، آنگاه.

نادَوا
ریشه: ن د و؛ نوع: فعل ماضی، جمع مذکر غایب، بر وزن «فاعَلوا»؛ معنا: صدا زدند، فراخواندند.

صاحِبَ
ریشه: ص ح ب؛ نوع: اسم، مفرد مذکر، مفعول‌به منصوب و مضاف؛ معنا: همراه، هم‌نشین، رفیق، هم‌دست.

هُم
ریشه: ضمیر و بدون ریشهٔ اشتقاقی؛ نوع: ضمیر متصل مبنی در محل جرّ مضاف‌الیه؛ معنا: آنان، ایشان.


فَتَعاطىٰ

پس او دست به کار شد.

فَ
ریشه: حرفِ مبنی و بدون ریشهٔ اشتقاقی؛ نوع: حرف عطف و ترتیب؛ معنا: پس، آنگاه.

تَعاطىٰ
ریشه: ع ط و؛ نوع: فعل ماضی، مفرد مذکر غایب، باب تفاعل؛ معنا: به کاری دست زد، اقدام کرد، چیزی را گرفت یا پذیرفت؛ در اینجا: برای پی‌کردن شتر اقدام کرد.


فَعَقَرَ

پس [شتر را] پی کرد.

فَ
ریشه: حرفِ مبنی و بدون ریشهٔ اشتقاقی؛ نوع: حرف عطف و ترتیب؛ معنا: پس، آنگاه.

عَقَرَ
ریشه: ع ق ر؛ نوع: فعل ماضی، مفرد مذکر غایب، ثلاثی مجرد؛ معنا: پی کرد، زردپی پای حیوان را برید؛ در اینجا: شتر را پی کرد و از پا درآورد.

Nach oben scrollen