| و به ایشان خبر ده، که آب آن مکان، باید بقسمت معلومی تقسیم شود، که هر کس و از جمله این شتر، زمانِ معلومی بدان حاضر گردد (۲۸) |
| وَنَبِّئهُم أَنَّ الماءَ قِسمَةٌ بَينَهُم ۖ كُلُّ شِربٍ مُحتَضَرٌ و آنان را آگاه کن که آب میانشان تقسیم شده است؛ هر نوبتِ آبنوشی، حاضرشدنی است. وَنَبِّئهُمو آنان را خبر ده. وَ: حرف عطف؛ از ریشهٔ مستقلّ «و»؛ برای پیوند دادن این فرمان با سخن پیشین؛ معنا: «و». نَبِّئ: فعل امر، مخاطب مفرد مذکر، باب تفعیل؛ از ریشهٔ «ن ب أ»؛ معنای اصلی ریشه: خبر مهم و آگاهی دادن؛ معنا: «خبر ده، آگاه کن». هُم: ضمیر پیوستهٔ مبنی در محل نصب، مفعولبه؛ به معنای «آنان را». أَنَّ الماءَ قِسمَةٌ بَينَهُمکه آب میان آنان تقسیمشده است. أَنَّ: حرف مشبّه بالفعل و تأکید؛ اسم خود را منصوب و خبر خود را مرفوع میکند؛ معنا: «که، همانا». الماءَ: اسم «أنَّ» منصوب، با نشانهٔ فتحه؛ از ریشهٔ «م و ه»؛ معنا: «آب». قِسمَةٌ: خبر «أنَّ» مرفوع، با نشانهٔ ضمه؛ از ریشهٔ «ق س م»؛ مصدر، به معنای تقسیم کردن و سهمبندی؛ معنا: «تقسیمشده، تقسیم». بَينَ: ظرف مکان منصوب و مضاف؛ از ریشهٔ «ب ي ن»؛ معنا: «میان، بین». هُم: ضمیر پیوستهٔ مبنی در محل جر، مضافالیه؛ معنا: «آنان». كُلُّ شِربٍ مُحتَضَرٌهر نوبتِ آبنوشی حاضرشدنی است. كُلُّ: اسم مرفوع و مبتدا، و مضاف؛ از ریشهٔ «ك ل ل»؛ برای فراگیری و شمول؛ معنا: «هر، همه». شِربٍ: مضافالیه مجرور، با نشانهٔ کسره؛ از ریشهٔ «ش ر ب»؛ به معنای سهم و نوبتِ نوشیدن آب؛ معنا: «نوبت آبنوشی، سهم آب». مُحتَضَرٌ: خبر مرفوع، با نشانهٔ ضمه؛ اسم مفعول از باب افتعال، از ریشهٔ «ح ض ر»؛ معنای ریشه: حاضر بودن و حضور یافتن؛ معنا: «حاضرشونده، حاضرشدنی»؛ یعنی هر کس در نوبت سهم خود باید حاضر باشد. |
054-028-039-قمر
« Back to Glossary Index
