054-023-039-قمر

« Back to Glossary Index
قوم ثمود نیز به اعلامِ خطر من، وَقعی ننهادند (بر طبق آنچه در سوره حجر است، قوم ثمود که پیغمبرشان صالح نام داشت، در محلی کوهستانی بنام حجر زندگی میکردند، که میان حجاز و شام بود، و قدرت و تمدنی داشتند که بواسطه مخالفت با راهنمائیهای الله، دچار عذاب رعد و برق و زلزله شدند) (۲۳)

كَذَّبَت ثَمودُ بِالنُّذُرِ

قومِ ثمود هشداردهندگان را تکذیب کردند.

كَذَّبَت: ریشه: «ك ذ ب». فعل ماضی، باب تفعیل، سوم‌شخص مفرد مؤنث؛ به‌سبب اینکه «ثمود» نامِ قوم است و می‌تواند مؤنث در نظر گرفته شود. معنای آن: تکذیب کرد، دروغ‌گو شمرد، نپذیرفت.

ثَمودُ: نامِ قومِ ثمود؛ اسم عَلَم، مرفوع، فاعلِ «كَذَّبَت». معنای آن: ثمود، قومی از عربِ باستان که پیامبرشان صالح بود.

بِ: حرف جر. معنای آن در اینجا: نسبت به، دربارهٔ؛ و همراه با اسم پس از خود، متعلق به «كَذَّبَت» است.

النُّذُرِ: ریشه: «ن ذ ر». اسم، جمعِ «نذير» یا «نُذْرَة»؛ مجرور به‌سبب حرف جر «بِ». معنای آن: هشداردهندگان، بیم‌دهندگان؛ و نیز می‌تواند به معنای هشدارها و بیم‌ها باشد.

این آیات (سوره قمر، ۲۳ تا ۳۲) داستان قوم ثمود

و برخوردشان با حضرت صالح را در قالبی بسیار فشرده و هشداردهنده بیان می‌کنند.

مضمون اصلی

قوم ثمود هشدارهای الهی را تکذیب کردند. اعتراض اصلی‌شان نه بر اساس دلیل، بلکه بر پایهٔ غرور و معیارهای ظاهری بود:
«چرا باید از یک انسان مانند خودمان پیروی کنیم؟ چرا پیام و یادآوری فقط به او داده شده است؟»

آنان صالح را دروغ‌گو و خودبزرگ‌بین خواندند؛ اما آیات پاسخ می‌دهد که به‌زودی حقیقتِ دروغ‌گو و متکبر را خواهند شناخت.

نکته‌های قابل تأمل

  • مقاومت در برابر حقیقت گاهی از غرور می‌آید، نه از کمبودِ نشانه.
    ثمود نشانه و هشدار داشتند، ولی مسئله‌شان این بود که نمی‌خواستند بپذیرند فردی از میان خودشان حامل پیام باشد. این واکنش در زندگی امروز هم دیده می‌شود: گاهی ارزش سخن را به جای محتوایش، با جایگاه و ظاهر گوینده می‌سنجیم.
  • «ناقه» آزمونِ اخلاقی و اجتماعی بود.
    آیه می‌گوید فرستادن ناقه «فتنه» یا آزمونی برای آنان بود. مسئله فقط یک حیوان نبود؛ آب میان قوم و ناقه تقسیم شده بود و هر نوبتِ آب، صاحب و زمان مشخصی داشت. بنابراین، آزمون به رعایت حق، انصاف، خویشتن‌داری و احترام به پیمان مربوط می‌شد.
  • تجاوز به حقِ مشترک، می‌تواند نشانهٔ فروپاشی جمعی باشد.
    قوم ثمود با وجود آن‌که گروهی بودند، کسی را صدا زدند تا ناقه را پی کند. در ظاهر یک نفر عمل را انجام داد، اما چون دیگران راضی، همراه یا پشتیبان آن بودند، مسئولیت به همه نسبت داده می‌شود. این نکته مهم است: سکوت یا رضایت در برابر ظلم، آدم را از پیامد اخلاقی آن کاملاً جدا نمی‌کند.
  • عذاب با تعبیر «یک صیحه» آمده است.
    این تصویر، ناگهانی‌بودن و قاطعیتِ فرجامِ تکذیبِ لجوجانه را نشان می‌دهد. تشبیه آنان به «هشیم المحتظر»—خار و خاشاک خشک و خردشده‌ای که گردآورندهٔ هیزم فراهم می‌کند—تصویری از نابودی کاملِ قدرت و تمدنی است که زمانی خود را استوار می‌پنداشت.
  • تکرار آیهٔ پایانی بسیار مهم است:

    «وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ»

    یعنی قرآن برای یادآوری و پند گرفتن آسان شده است؛ پرسش این نیست که آیا پیام وجود دارد یا نه، بلکه این است که آیا کسی هست که واقعاً بخواهد متذکر شود؟
    «آسان» بودن را می‌توان این‌گونه فهمید: پیام‌های بنیادین آن—عدالت، مسئولیت، پرهیز از غرور، وفای به حق و توجه به فرجام عمل—برای فهم و اثرپذیری در دسترس‌اند، اگر انسان با صداقت به آن نزدیک شود.

برداشت کلی

این آیات بیش از آن‌که فقط گزارشی از یک قوم گذشته باشند، هشداری دربارهٔ الگوی تکرارشوندهٔ انسانی‌اند: تحقیر پیام‌آور به‌خاطر «از خودمان بودن»، انکار از روی غرور، نادیده‌گرفتن حق مشترک، همراهی با خطا، و سپس روبه‌روشدن با نتیجهٔ جمعی آن.

در برابرش، دعوت آیات روشن است: پیش از آن‌که دیر شود، نشانه‌ها را جدی بگیریم، حق دیگران را رعایت کنیم و نگذاریم غرور یا فشار جمع، داوری و مسئولیت اخلاقی ما را خاموش کند.

Nach oben scrollen