| قوم ثمود نیز به اعلامِ خطر من، وَقعی ننهادند (بر طبق آنچه در سوره حجر است، قوم ثمود که پیغمبرشان صالح نام داشت، در محلی کوهستانی بنام حجر زندگی میکردند، که میان حجاز و شام بود، و قدرت و تمدنی داشتند که بواسطه مخالفت با راهنمائیهای الله، دچار عذاب رعد و برق و زلزله شدند) (۲۳) |
كَذَّبَت ثَمودُ بِالنُّذُرِقومِ ثمود هشداردهندگان را تکذیب کردند. كَذَّبَت: ریشه: «ك ذ ب». فعل ماضی، باب تفعیل، سومشخص مفرد مؤنث؛ بهسبب اینکه «ثمود» نامِ قوم است و میتواند مؤنث در نظر گرفته شود. معنای آن: تکذیب کرد، دروغگو شمرد، نپذیرفت. ثَمودُ: نامِ قومِ ثمود؛ اسم عَلَم، مرفوع، فاعلِ «كَذَّبَت». معنای آن: ثمود، قومی از عربِ باستان که پیامبرشان صالح بود. بِ: حرف جر. معنای آن در اینجا: نسبت به، دربارهٔ؛ و همراه با اسم پس از خود، متعلق به «كَذَّبَت» است. النُّذُرِ: ریشه: «ن ذ ر». اسم، جمعِ «نذير» یا «نُذْرَة»؛ مجرور بهسبب حرف جر «بِ». معنای آن: هشداردهندگان، بیمدهندگان؛ و نیز میتواند به معنای هشدارها و بیمها باشد. |
این آیات (سوره قمر، ۲۳ تا ۳۲) داستان قوم ثمودو برخوردشان با حضرت صالح را در قالبی بسیار فشرده و هشداردهنده بیان میکنند. مضمون اصلی قوم ثمود هشدارهای الهی را تکذیب کردند. اعتراض اصلیشان نه بر اساس دلیل، بلکه بر پایهٔ غرور و معیارهای ظاهری بود: آنان صالح را دروغگو و خودبزرگبین خواندند؛ اما آیات پاسخ میدهد که بهزودی حقیقتِ دروغگو و متکبر را خواهند شناخت. نکتههای قابل تأمل
برداشت کلی این آیات بیش از آنکه فقط گزارشی از یک قوم گذشته باشند، هشداری دربارهٔ الگوی تکرارشوندهٔ انسانیاند: تحقیر پیامآور بهخاطر «از خودمان بودن»، انکار از روی غرور، نادیدهگرفتن حق مشترک، همراهی با خطا، و سپس روبهروشدن با نتیجهٔ جمعی آن. در برابرش، دعوت آیات روشن است: پیش از آنکه دیر شود، نشانهها را جدی بگیریم، حق دیگران را رعایت کنیم و نگذاریم غرور یا فشار جمع، داوری و مسئولیت اخلاقی ما را خاموش کند. |
