091-008-027-شمس

« Back to Glossary Index
که می تواند، هم گناه هایش را به او الهام کند، و هم پاکدامنی هایش را (همه حس می کنند که در موقع تصميم به هر کاری، یک جنگِ درونی در درونِ انسان، میان دو قوه ی متضاد، ایجاد می شود، یکی قوه ی نزدیک بینی و هوس خواهی، و دیگری دور اندیشی و پرهیزکاری، اگر انسان به هوس ها عادت کرده باشد، راهِ نزدیک بینی را انتخاب میکند، و اگر علاقه به پرهیز داشته باشد، از قوه ی دور اندیشیِ خود استفاده میکند) (۸)

فَأَلهَمَها فُجورَها وَتَقواها

پس بدکاری‌اش و پرهیزگاری‌اش را به او الهام کرد.

فَ
حرف عطف یا استئناف است؛ برای پیوند دادن این جمله با جملهٔ پیشین می‌آید و معنای «پس» یا «آنگاه» می‌دهد.

أَلهَمَ
فعل ماضی، مفرد مذکر غایب، از ریشهٔ «ل ه م» و باب إفعال است. معنای آن: در دل افکند، الهام کرد، آگاه ساخت.

ها
ضمیر متصل، مبنی بر سکون، در محل نصب مفعول‌به است؛ به «نفس» بازمی‌گردد و معنای «او را» دارد.

فُجورَ
اسم، مفرد، منصوب و مفعول‌به دوم برای «أَلهَمَ» است؛ از ریشهٔ «ف ج ر». معنای آن: بدکاری، گناه‌ورزی، بیرون رفتن از راه حق و فرمان الله.

ها
ضمیر متصل، مبنی بر سکون، در محل جر مضاف‌الیه است؛ به «نفس» بازمی‌گردد و معنای «او» دارد. «فُجورَها» یعنی بدکاریِ او.

وَ
حرف عطف است و معنای «و» می‌دهد.

تَقواها
اسم، مفرد، منصوب و معطوف بر «فُجورَها» است؛ از ریشهٔ «و ق ي» و در اصل به معنای نگه‌داشتن و محافظت کردن است. «تقوا» یعنی پرهیزگاری، خودنگه‌داری از گناه و پاس داشتن فرمان الله. «ها» ضمیر متصل و مضاف‌الیه است؛ بنابراین «تَقواها» یعنی پرهیزگاریِ او.

Nach oben scrollen