053-030-024-نجم

« Back to Glossary Index
و اندازه ی دانشِ ایشان فقط همین هاست، به يقين پرورنده تو گم شده از راه خودش را بهتر می شناسد و به کسانیکه حقا هدایت شد باشند (مسلمان مهتدی) داناتر است (۳۰)
ذٰلِكَ مَبلَغُهُم مِنَ العِلمِ ۚ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبيلِهِ وَهُوَ أَعلَمُ بِمَنِ اهتَدىٰ

این نهایتِ دانش آنان است؛ بی‌گمان پروردگار تو خود داناتر است به کسی که از راه او گمراه شده است، و او داناتر است به کسی که هدایت یافته است.

ذٰلِكَ مَبلَغُهُم مِنَ العِلمِ

این، نهایتِ دانش آنان است.

ذٰلِكَ
اسم اشارهٔ مبنی برای مفرد مذکرِ دور؛ از «ذا» همراه با کاف خطاب؛ به معنای «آن، این».

مَبلَغُهُم
«مَبلَغ» اسم مکان یا مصدر میمی از ریشهٔ «ب ل غ» به معنای رسیدن و نهایت؛ مرفوع و مضاف؛ «هُم» ضمیر پیوسته در محل جرّ مضاف‌الیه، به معنای «آنان»؛ مجموعاً: «نهایتِ آنان، حدّ دانش آنان».

مِنَ
حرف جر؛ در اینجا برای بیان یا تبعیض؛ به معنای «از».

العِلمِ
اسم مجرور به «مِن»؛ از ریشهٔ «ع ل م» به معنای دانستن و شناختن؛ معرفه با «ال»؛ به معنای «دانش، آگاهی».


إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبيلِهِ

بی‌گمان پروردگار تو خود داناتر است به کسی که از راه او گمراه شده است.

إِنَّ
حرف تأکید و نصب؛ به معنای «همانا، بی‌گمان».

رَبَّكَ
«رَبّ» اسم «إِنَّ» و منصوب؛ از ریشهٔ «ر ب ب» به معنای پروردن، تدبیر کردن و مالک بودن؛ «کَ» ضمیر پیوسته در محل جرّ مضاف‌الیه، به معنای «تو»؛ مجموعاً: «پروردگار تو».

هُوَ
ضمیر منفصلِ مبنی، برای تأکید و فصل؛ به معنای «او، خودِ او».

أَعلَمُ
اسم تفضیل از ریشهٔ «ع ل م»؛ مرفوع؛ به معنای «داناتر، آگاه‌تر».

بِمَن
«بِ» حرف جر، به معنای «به»؛ «مَن» اسم موصول یا استفهامیِ مبنی در محل جرّ به «باء»، در اینجا موصول به معنای «کسی که».

ضَلَّ
فعل ماضی، مفرد مذکر غایب؛ از ریشهٔ «ض ل ل» به معنای گمراه شدن، راه را گم کردن؛ به معنای «گمراه شد».

عَن
حرف جر؛ به معنای «از، دور از».

سَبيلِهِ
«سَبيل» اسم مجرور به «عَن» و مضاف؛ از ریشهٔ «س ب ل» به معنای راه؛ «ه» ضمیر پیوسته در محل جرّ مضاف‌الیه، بازگشت‌کننده به پروردگار؛ مجموعاً: «راه او».


وَهُوَ أَعلَمُ بِمَنِ اهتَدىٰ

و او داناتر است به کسی که هدایت یافته است.

وَ
حرف عطف؛ به معنای «و».

هُوَ
ضمیر منفصلِ مبنی؛ مبتدا یا ضمیر فصل برای تأکید؛ به معنای «او».

أَعلَمُ
اسم تفضیل از ریشهٔ «ع ل م»؛ مرفوع؛ به معنای «داناتر، آگاه‌تر».

بِمَنِ
«بِ» حرف جر، به معنای «به»؛ «مَن» اسم موصولِ مبنی در محل جرّ، به معنای «کسی که».

اهتَدىٰ
فعل ماضی، مفرد مذکر غایب؛ از ریشهٔ «ه د ي» در باب افتعال؛ به معنای راه یافتن و هدایت شدن؛ به معنای «هدایت یافت، راه درست را پیدا کرد».

Nach oben scrollen