068-001-003-قلم

« Back to Glossary Index

«ن»، قَسَم به قلم و به آنچه می‌نویسند.

(این حرف که در الفبای عربی «نون» گفته می‌شود، به‌صورت شفاهی بر پیامبر اسلام نازل شده است. پیامبر، با وجود اینکه به او دیوانگی نسبت می‌دادند، مجبور بود نزول آن را به مردم اعلام کند و بگوید که معنای آن را جز الله کسی نمی‌داند و نمی‌داند چرا بر او نازل شده است. شگفت‌آور این است که پیامبر اسلام، با آگاهی از اینکه اگر آن را به مردم بگوید، ممکن است آن را دلیلی بر دیوانگی‌اش بدانند، و حتی شاید خودش گفتن آن را برخلاف سیاست می‌دانست، اما احساس می‌کرد موظف است آنچه را که به او وحی می‌شود، بیان کند. این موضوع به مردم فهمیده می‌رساند که محمد آیات قرآنی را از خود نساخته، بلکه تحت تأثیر قدرتی بالاتر بوده است و اگر دیوانه نبوده باشد، پیامبر الله است.)

(باید دانست که شبیه این «نون» بر سر بیست و نه سوره از سوره‌های قرآن وجود دارد. برخی از این‌ها یک حرفی، برخی دو حرفی، برخی سه حرفی، برخی چهار حرفی و برخی پنج حرفی هستند. پس از ۱۷ سال از نزول اولین آن‌ها، در سوره آل عمران از طرف الله اعلام شده که وجود این‌ها در قرآن شاهکاری است تا به نام آیات متشابه معرفی شوند. علت وجود آن‌ها در قرآن این است که دانایان بدانند محمد حتماً پیامبر الله است و به اختیار خود مجبور به گفتن آن‌ها نشده است. همچنین، مسلمانان در آینده باید پیشوایان خیال‌باف را از پیشوایان حقیقت‌گو و منطقی تشخیص دهند و تسلیم کسانی نشوند که این ۲۹ آیه را بر اساس خیال تفسیرهای مختلف می‌کنند. کسی را راسخ در علم قرآن بدانند که تا چیزی را کاملاً از قرآن ندانسته، ترجمه و تفسیر نکند و مسلمین را دچار فتنه و اختلافات نکند. اما افسوس که مسلمانان دنیا جز قلیلی از این درس استفاده نکرده و گرفتار اختلافات تفسیری و مذهبی شده‌اند، با اینکه حجت الله در این مورد بر آنان تمام شده بود.) (1)

نٓ

نون.

نٓ
از حروفِ مقطعه است؛ حرفی مبنی و مستقل که در آغاز سوره آمده است. ریشهٔ صرفی ندارد. نامِ حرف «نون» است و معنای قطعیِ آن را الله بهتر می‌داند.

وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ

سوگند به قلم و آنچه می‌نویسند.

وَ
حرفِ واوِ قسم است؛ مبنی و بدون محل اعرابی. برای سوگند می‌آید و معنای آن در اینجا «سوگند به» است.

الْقَلَمِ
اسم، مفرد، مذکر، معرفه با «الـ»، مجرور به واوِ قسم و نشانهٔ جرّ آن کسره است. ریشه: «ق ل م». «قلم» یعنی ابزار نوشتن؛ و اصل ریشه به معنای بریدن و تراشیدن نیز آمده است، زیرا قلم را می‌تراشند.

وَ
حرف عطف است؛ مبنی و بدون محل اعرابی. «ما» را به «القلم» عطف می‌کند و معنای آن «و» است.

مَا
در اینجا «ما»ی مصدریه است؛ مبنی و بدون محل اعرابی. فعل پس از خود را به مصدر تأویل می‌برد؛ یعنی: «وَسَطْرِهِم»؛ «و نوشتنِ آنان». همچنین می‌تواند به معنای «آنچه» نیز فهمیده شود.

يَسْطُرُونَ
فعل مضارع، مرفوع، از باب «نَصَرَ يَنْصُرُ»؛ نشانهٔ رفع آن ثبوت نون است، زیرا از افعال پنج‌گانه است. واوِ پایانی، ضمیر متصل و فاعل است و به معنای «آنان» می‌آید. ریشه: «س ط ر». «یَسْطُرُونَ» یعنی می‌نویسند، سطر می‌کنند، یا ثبت و نگارش می‌کنند.

Nach oben scrollen