068-002-003-قلم

« Back to Glossary Index
تو به نعمت پروردگارت دیوانه نیستی
(همان‌طور که در تفسیر «نون»، بهانه‌گیران نتیجه‌ای خلافِ فهمِ خدادرسانِ هوشمند می‌گیرند، از جملهٔ بالا نیز بهانه‌گیرانِ غیردقیق می‌گویند: محمد که خود از قلم‌زنی بهره‌ای ندارد، چگونه دیوانه‌ای است که قلم و نوشته‌های نویسندگان را دلیلِ دیوانه نبودنِ خود معرفی می‌کند، بی‌دلیل به آن‌ها قسم می‌خورد و این روش را نعمتِ پروردگار خود می‌شمارد؟در حالی که خداترسانِ هوشمند و دقیق، از عبارتِ بعدیِ این آیه به‌خوبی درک می‌کنند که این سخن پیشگویی‌ای است که اعلام می‌دارد تمام آنچه از طریق وحی به محمد می‌رسد، در آینده به‌وسیلهٔ قلم نوشته خواهد شد. دیری نمی‌گذرد که پیامبر اسلام در مدینه خود را در رأس حکومتی نیرومند می‌بیند و تمام مخالفانش منکوب می‌شوند. از طریق نوشته‌ها، وضعیت پیامبر اسلام به سرزمین‌های دوردستِ جهان می‌رسد و روزبه‌روز چنان گسترش می‌یابد که، مانند قرن حاضر، همهٔ دانشمندان دنیا، اگر پیامبر اسلام را بر اساس اغراض شخصی پیامبرِ الله ندانند، دست‌کم او را بزرگ‌ترین نابغهٔ اجتماعی، سیاسی و فرهنگی می‌شمارند. حتی یک نفر نیز پیدا نخواهد شد که او را دیوانه بنامد. اگرچه تا امروز کمتر کسی، آن‌گونه که نوشته‌ایم، به علت وجود قسم‌های قرآن توجه کرده است، مطالب بالا اثبات می‌کند که تمام قسم‌های قرآن، که بیش از صد قسم‌اند، برای استدلال و اثباتِ مطالب پس از قسم آمده‌اند؛ نه آن‌گونه که مفسران قرآن آن‌ها را بی‌ارتباط پنداشته و فقط برای تأکید بر مطلب بعد دانسته‌اند). (۲)

مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ

تو به نعمتِ پروردگارت دیوانه نیستی.

مَا

حروف: حرفِ نفی است؛ در این آیه برای نفیِ خبر به‌کار رفته است. معنا: نیست، نه.

أَنتَ

ریشه: ندارد؛ ضمیر است. گرامر: ضمیرِ جدا و مبنی، برای مخاطبِ مفردِ مذکر؛ در محلّ رفع، مبتدا. معنا: تو.

بِ

ریشه: ندارد؛ حرفِ جرّ است. گرامر: حرف جرّی که اسم پس از خود را مجرور می‌کند و در اینجا برای بیانِ سبب یا همراهی آمده است. معنا: به، به سببِ، با.

نِعْمَةِ

ریشه: ن ع م. گرامر: اسمِ مؤنث، مفرد، مجرور به سببِ حرف جرّ «بِ» و مضاف. معنا: نعمت، بخشش، لطف، احسان.

رَبِّكَ

ریشه: ر ب ب. گرامر: «رَبِّ» اسمِ مفرد، مجرور و مضاف‌الیه برای «نِعْمَةِ»؛ «كَ» ضمیرِ پیوسته، مبنی در محلّ جرّ مضاف‌الیه. معنا: پروردگارِ تو، صاحب و تدبیرکنندهٔ تو.

بِمَجْنُونٍ

ریشه: ج ن ن. گرامر: «بِ» حرف جرّ زائد برای تأکیدِ نفی؛ «مَجْنُونٍ» اسمِ مفعول، مفردِ مذکر، مجرور در لفظ به سببِ «بِ» و در محلّ رفع، خبرِ «أَنتَ». معنا: دیوانه، کسی که عقلش پوشیده یا مختل شده است.

Nach oben scrollen