005-106-114-مائدة

« Back to Glossary Index
ای کسانی که ایمان آورده اید، وقتی یکی از شما را مرگ نزدیک شد و خواستید وصیت کنید، هنگام وصیت دو نفر عادل از خودتان را شاهد بگیرید و هرگاه در راهی در حرکت بودید و حادثه مرگ به شما رسید و دو نفر از خودهاتان برای شهادت نبود از غير خودتان دو شاهد عادل بگیرید (در نظر وصیت کننده باید شاهد عادل باشد چه حقا عادل باشد چه نباشد) و اگر شما متصدیان رسیدگی به شکایات مربوطه که نماینده جامعه مسلمان هستید در راستی شهادت آنان شک داشتید آن دو شاهد را تک تک بعد از نماز از تماس با اشخاص باز میدارید و هر یک الله را گواه میگیرند که حقیقت را به ارزش کم نمی فروشم، اگر چه بر ضرر خویشان من باشد و من آنچه را الله گواه است کتمان نمی کنم، زیرا اگر چنان کنم از گناهکاران خواهم بود (از ذکر نماز در این آیه که مقصود نماز جماعت مسلمانان است پیداست، دو شاهد که در سفر شاهد میشوند از مسلمانان می باشند که نسبت به شخصی که وصیت میکند، خویش نزدیک نیستند) (106)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا شَهادَةُ بَينِكُم إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ المَوتُ حينَ الوَصِيَّةِ اثنانِ ذَوا عَدلٍ مِنكُم أَو آخَرانِ مِن غَيرِكُم إِن أَنتُم ضَرَبتُم فِي الأَرضِ فَأَصابَتكُم مُصيبَةُ المَوتِ ۚ تَحبِسونَهُما مِن بَعدِ الصَّلاةِ فَيُقسِمانِ بِاللَّهِ إِنِ ارتَبتُم لا نَشتَري بِهِ ثَمَنًا وَلَو كانَ ذا قُربىٰ ۙ وَلا نَكتُمُ شَهادَةَ اللَّهِ إِنّا إِذًا لَمِنَ الآثِمينَ

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، گواهی میان شما، هنگامی که مرگ یکی از شما در وقت وصیت فرا رسد، بر عهدهٔ دو مرد عادل از خودتان است؛ یا اگر در سفر بودید و مصیبت مرگ به شما رسید، دو نفر از غیر خودتان. اگر شک کردید، آن دو را پس از نماز نگه می‌دارید؛ پس به الله سوگند می‌خورند که: «ما این سوگند را به هیچ بهایی نمی‌فروشیم، هرچند پای خویشاوندی در میان باشد؛ و گواهی الله را پنهان نمی‌کنیم، که در آن صورت قطعاً از گناهکاران خواهیم بود.»


يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا

ای کسانی که ایمان آورده‌اید.

يا
حرف ندا است؛ برای خطاب‌کردن و فراخواندن می‌آید: «ای».

أَيُّهَا
«أَيُّ» منادا، مبنی بر ضم و در محل نصب است؛ «ها» حرف تنبیه است. معنایش: «ای».

الَّذينَ
اسم موصول، جمع مذکر، مبنی بر فتح در محل رفع صفت یا بدل برای «أَيُّ» است؛ یعنی: «کسانی که».

آمَنوا
فعل ماضی، جمع مذکر غایب، از ریشهٔ «أ م ن» و باب إفعال؛ «واو» فاعل است. معنا: «ایمان آوردند».

شَهادَةُ بَينِكُم إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ المَوتُ حينَ الوَصِيَّةِ اثنانِ ذَوا عَدلٍ مِنكُم

گواهی میان شما، هنگامی که مرگ یکی از شما در وقت وصیت فرا رسد، بر عهدهٔ دو مرد عادل از خود شماست.

شَهادَةُ
اسم مفرد مؤنث، مرفوع و مضاف، از ریشهٔ «ش ه د»؛ به معنای «گواهی، شهادت». در اینجا مبتدا است.

بَينِكُم
«بَينَ» اسم ظرف مکان، منصوب و مضاف است؛ «کُم» ضمیر پیوسته در محل جر مضاف‌الیه. معنا: «میان شما».

إِذا
ظرف زمان برای آینده، متضمن معنای شرط؛ یعنی: «هنگامی که».

حَضَرَ
فعل ماضی، مفرد مذکر غایب، از ریشهٔ «ح ض ر»؛ معنا: «حاضر شد، فرا رسید».

أَحَدَكُم
«أَحَدَ» اسم مفرد، منصوب و مفعول‌به برای «حَضَرَ» است و مضاف؛ «کُم» مضاف‌الیه. معنا: «یکی از شما».

المَوتُ
اسم مفرد مذکر، مرفوع و فاعل «حَضَرَ»، از ریشهٔ «م و ت»؛ معنا: «مرگ».

حينَ
اسم ظرف زمان، منصوب و مضاف؛ معنا: «هنگام، زمان».

الوَصِيَّةِ
اسم مفرد مؤنث، مجرور و مضاف‌الیه، از ریشهٔ «و ص ي»؛ معنا: «وصیت».

اثنانِ
اسم عدد، مثنای مذکر و مرفوع؛ خبر «شَهادَةُ» یا قائم‌مقام آن است. معنا: «دو نفر».

ذَوا
مثنای «ذو» و مرفوع با الف؛ مضاف است. «ذو» به معنای «دارندهٔ» است. معنا: «دو صاحبِ».

عَدلٍ
اسم مفرد، مجرور و مضاف‌الیه برای «ذَوا»، از ریشهٔ «ع د ل»؛ معنا: «عدالت، دادگری». ترکیب «ذَوا عَدلٍ»: «دو مرد عادل».

مِنكُم
«مِن» حرف جر؛ «کُم» ضمیر پیوسته در محل جر. معنا: «از شما، از خودتان».

أَو آخَرانِ مِن غَيرِكُم إِن أَنتُم ضَرَبتُم فِي الأَرضِ فَأَصابَتكُم مُصيبَةُ المَوتِ

یا دو نفر دیگر از غیر خودتان، اگر در زمین سفر کردید و مصیبت مرگ به شما رسید.

أَو
حرف عطف؛ برای بیان گزینهٔ دیگر می‌آید. معنا: «یا».

آخَرانِ
اسم مثنای مذکر، مرفوع با الف؛ عطف بر «اثنانِ» است. معنا: «دو نفر دیگر».

مِن
حرف جر؛ معنا: «از».

غَيرِكُم
«غَيرِ» اسم مجرور با «مِن» و مضاف است؛ «کُم» مضاف‌الیه. معنا: «غیر شما، کسانی جز شما».

إِن
حرف شرط؛ معنا: «اگر».

أَنتُم
ضمیر جدا، جمع مذکر مخاطب، در محل رفع مبتدا یا ضمیر تأکیدی. معنا: «شما».

ضَرَبتُم
فعل ماضی، جمع مذکر مخاطب، از ریشهٔ «ض ر ب»؛ «تُم» فاعل است. «ضَرَبَ فِي الأَرضِ» کنایه از سفرکردن است. معنا: «سفر کردید».

فِي
حرف جر؛ معنا: «در».

الأَرضِ
اسم مفرد مؤنث، مجرور با «فِي»، از ریشهٔ «أ ر ض»؛ معنا: «زمین».

فَ
حرف عطف یا پیونددهندهٔ جواب شرط؛ معنا: «پس».

أَصابَتكُم
فعل ماضی، از ریشهٔ «أ ص و ب»؛ «ت» برای مؤنث‌بودن فاعل آمده و «کُم» ضمیر پیوسته در محل نصب مفعول‌به است. معنا: «به شما رسید».

مُصيبَةُ
اسم مفرد مؤنث، مرفوع و فاعل «أَصابَت»، از ریشهٔ «ص و ب»؛ معنا: «مصیبت، حادثهٔ سخت».

المَوتِ
اسم مفرد مذکر، مجرور و مضاف‌الیه، از ریشهٔ «م و ت»؛ معنا: «مرگ».

تَحبِسونَهُما مِن بَعدِ الصَّلاةِ فَيُقسِمانِ بِاللَّهِ إِنِ ارتَبتُم

اگر شک کردید، آن دو را پس از نماز نگه می‌دارید؛ پس آن دو به الله سوگند می‌خورند.

تَحبِسونَهُما
فعل مضارع، جمع مذکر مخاطب، از ریشهٔ «ح ب س»؛ «واو» فاعل و «هُما» ضمیر در محل نصب مفعول‌به است. معنا: «آن دو را بازمی‌دارید، نگه می‌دارید».

مِن
حرف جر؛ معنا: «از».

بَعدِ
اسم ظرف زمان، مجرور با «مِن» و مضاف؛ معنا: «پس از».

الصَّلاةِ
اسم مفرد مؤنث، مجرور و مضاف‌الیه، از ریشهٔ «ص ل و»؛ معنا: «نماز».

فَ
حرف پیوند و نتیجه؛ معنا: «پس».

يُقسِمانِ
فعل مضارع، مثنای مذکر غایب، از ریشهٔ «ق س م»؛ الفِ پایان، فاعل است. معنا: «آن دو سوگند می‌خورند».

بِاللَّهِ
«بِ» حرف جر برای سوگند؛ «الله» اسم مجرور با باء. معنا: «به الله».

إِن
حرف شرط؛ در اینجا با «ارتبتم» معنای «اگر» می‌دهد.

ارتَبتُم
فعل ماضی، جمع مذکر مخاطب، از ریشهٔ «ر ي ب» و باب افتعال؛ «تُم» فاعل است. معنا: «شک کردید، بدگمان شدید».

لا نَشتَري بِهِ ثَمَنًا وَلَو كانَ ذا قُربىٰ وَلا نَكتُمُ شَهادَةَ اللَّهِ إِنّا إِذًا لَمِنَ الآثِمينَ

ما آن را به هیچ بهایی نمی‌فروشیم، هرچند خویشاوندی در میان باشد؛ و گواهی الله را پنهان نمی‌کنیم؛ زیرا در آن صورت، قطعاً از گناهکاران خواهیم بود.

لا
حرف نفی؛ در اینجا نفی‌کنندهٔ فعل مضارع است. معنا: «نمی‌».

نَشتَري
فعل مضارع، اول شخص جمع، از ریشهٔ «ش ر ي» و باب افتعال؛ معنا: «می‌خریم». در این کاربرد، مقصود «به بهایی معامله‌کردن و فروختن» است.

بِهِ
«بِ» حرف جر؛ «ه» ضمیر پیوسته در محل جر. ضمیر به سوگند یا گواهی بازمی‌گردد. معنا: «به آن، در برابر آن».

ثَمَنًا
اسم مفرد، منصوب و مفعول‌به، از ریشهٔ «ث م ن»؛ معنا: «بها، قیمت».

وَ
حرف عطف؛ معنا: «و».

لَو
حرف شرط غیرجازم؛ در اینجا برای بیان حالت فرضی آمده است. معنا: «حتی اگر، هرچند».

كانَ
فعل ماضی ناقص، مفرد مذکر غایب، از ریشهٔ «ك و ن»؛ معنا: «بود».

ذا
اسم «كانَ»، مفرد مذکر و منصوب با الف؛ «ذا» از اسم‌های پنج‌گانه و به معنای «دارندهٔ» است.

قُربىٰ
اسم مفرد مؤنث، مجرور و مضاف‌الیه برای «ذا»، از ریشهٔ «ق ر ب»؛ معنا: «خویشاوندی، نزدیکی».

وَلا
«وَ» حرف عطف و «لا» حرف نفی است؛ معنا: «و پنهان نمی‌کنیم».

نَكتُمُ
فعل مضارع، اول شخص جمع، از ریشهٔ «ك ت م»؛ معنا: «پنهان می‌کنیم».

شَهادَةَ
اسم مفرد مؤنث، منصوب و مفعول‌به، از ریشهٔ «ش ه د»؛ معنا: «گواهی».

اللَّهِ
اسم جلاله، مجرور و مضاف‌الیه برای «شَهادَةَ». معنا: «الله».

إِنّا
«إِنَّ» حرف تأکید و نصب؛ «نا» ضمیر پیوسته در محل نصب اسم آن است. معنا: «همانا ما، قطعاً ما».

إِذًا
حرف جواب و جزا؛ معنای نتیجه می‌دهد. معنا: «در آن صورت».

لَمِنَ
«لَ» لام تأکید است؛ «مِن» حرف جر زائد برای تأکید آمده است. معنا: «قطعاً از».

الآثِمينَ
اسم جمع مذکر سالم، مجرور لفظاً با «مِن» و منصوب یا مرفوع محلاً بر حسب ساختار جمله، از ریشهٔ «أ ث م»؛ معنا: «گناهکاران».

Nach oben scrollen