005-107-114-مائدة

« Back to Glossary Index
پس اگر اطلاعی رسید که آن دو شاهد سزاوار گناه در کار شهادت خود هستند (یعنی شهادتی دروغ داده اند) دو شاهد دیگر که مدعی دروغ بودن آن شهادت میباشند و برای شهادت دادنِ سزاوارتر و مطمئن تر هستند هر یک به مکان شهادت قرار میگیرند و الله را گواه میگیرند که گواهی و شهادت من از شهادت آن دو درست تر است من در شهادت خود ستمی روا نداشته ام و اگر چنان کرده باشم از ستمکاران خواهم بود (۱۰۷)
فَإِن عُثِرَ عَلىٰ أَنَّهُمَا استَحَقّا إِثمًا فَآخَرانِ يَقومانِ مَقامَهُما مِنَ الَّذينَ استَحَقَّ عَلَيهِمُ الأَولَيانِ فَيُقسِمانِ بِاللَّهِ لَشَهادَتُنا أَحَقُّ مِن شَهادَتِهِما وَمَا اعتَدَينا إِنّا إِذًا لَمِنَ الظّالِمينَ

پس اگر آگاه شدند که آن دو مرتکب گناهی شده‌اند، دو تنِ دیگر از کسانی که حقّشان پایمال شده و سزاوارترند، به جای آن دو می‌ایستند؛ سپس به الله سوگند می‌خورند که: «گواهیِ ما از گواهیِ آن دو سزاوارتر است و ما از حدّ نگذشته‌ایم؛ زیرا اگر چنین کنیم، بی‌تردید از ستمکاران خواهیم بود.»

فَإِن عُثِرَ عَلىٰ أَنَّهُمَا استَحَقّا إِثمًا

پس اگر آشکار و معلوم شود که آن دو مرتکب گناهی شده‌اند.

فَ
حرف عطف یا تفریع است؛ از ریشهٔ مستقلّی نیست و برای پیوند دادن این بخش با سخن پیشین می‌آید؛ معنا: «پس، آنگاه».

إِنْ
حرف شرط جازم است؛ ریشه ندارد؛ معنا: «اگر».

عُثِرَ
فعل ماضی مجهول، مفرد مذکر، از ریشهٔ «ع ث ر» و باب «فَعِلَ/یَفعَلُ»؛ در اینجا معنای اصلیِ «آشکار شدن و آگاه شدن» دارد؛ معنا: «آگاه شده شد، معلوم گردید».

عَلىٰ
حرف جرّ است؛ ریشه ندارد؛ در اینجا همراه با «عُثِرَ» به معنای «بر، نسبت به، دربارهٔ» است.

أَنَّ
حرف مشبّه بالفعل و نصب‌دهنده است؛ ریشه ندارد؛ جملهٔ پس از خود را به تأویل مصدر می‌برد؛ معنا: «این‌که».

هُمَا
ضمیر منفصل یا ضمیر متصل در محلّ نصب، اسم «أنّ»؛ برای دو مرد یا دو شخص؛ معنا: «آن دو».

اسْتَحَقّا
فعل ماضی، تثنیهٔ مذکر، از ریشهٔ «ح ق ق» در باب استفعال؛ معنا: «سزاوار شدند، مرتکب شدند، بر خود لازم ساختند». در اینجا: «مرتکب شدند».

إِثْمًا
اسم مفرد منصوب و مفعول‌به، از ریشهٔ «أ ث م»؛ معنا: «گناه، جرم، خیانت و کارِ ناروا».

فَآخَرانِ يَقومانِ مَقامَهُما مِنَ الَّذينَ استَحَقَّ عَلَيهِمُ الأَولَيانِ

پس دو تن دیگر، از میان کسانی که حقّشان پایمال شده و سزاوارترند، به جای آن دو برمی‌خیزند.

فَ
حرف تفریع است؛ ریشه ندارد؛ معنا: «پس».

آخَرانِ
اسم مثنّای مرفوع و مبتدا، از ریشهٔ «أ خ ر»؛ مفرد آن «آخَر» است؛ معنا: «دو نفر دیگر».

يَقومانِ
فعل مضارع مرفوع، تثنیهٔ مذکر، از ریشهٔ «ق و م»؛ معنا: «آن دو برمی‌خیزند، می‌ایستند».

مَقامَهُما
«مَقامَ» اسم مکان یا مصدر میمی منصوب، از ریشهٔ «ق و م» و مضاف است؛ «هُما» ضمیر متصل و مضاف‌الیه است؛ معنا: «جای آن دو، مقام آن دو».

مِنَ
حرف جرّ است؛ ریشه ندارد؛ معنا: «از، از میانِ».

الَّذينَ
اسم موصول جمع مذکر، در محلّ جرّ به سبب «مِن»؛ ریشه ندارد؛ معنا: «کسانی که».

اسْتَحَقَّ
فعل ماضی مفرد مذکر، از ریشهٔ «ح ق ق» در باب استفعال؛ معنا: «سزاوار شد، حقّی پیدا کرد، مستحقّ گردید». در ساخت آیه، به پایمال شدن حقّ صاحبان حق و سزاوار بودن آنان برای جانشینی اشاره دارد.

عَلَيهِمْ
«عَلىٰ» حرف جرّ و «هِمْ» ضمیر متصل در محلّ جرّ است؛ معنا: «بر آنان، نسبت به آنان».

الأَولَيانِ
اسم مثنّای مرفوع، از ریشهٔ «و ل ي»؛ مفرد آن «أولى» به معنای «سزاوارتر و نزدیک‌تر» است. در اینجا به دو تن از صاحبان حق، که برای جانشینی و گواهی سزاوارترند، اشاره می‌کند؛ معنا: «آن دو سزاوارتر، آن دو نزدیک‌تر».

فَيُقسِمانِ بِاللَّهِ لَشَهادَتُنا أَحَقُّ مِن شَهادَتِهِما وَمَا اعتَدَينا إِنّا إِذًا لَمِنَ الظّالِمينَ

پس آن دو به الله سوگند می‌خورند که گواهیِ ما از گواهیِ آن دو سزاوارتر است، و ما تجاوز نکرده‌ایم؛ زیرا در آن صورت از ستمکاران خواهیم بود.

فَ
حرف تفریع است؛ ریشه ندارد؛ معنا: «پس».

يُقسِمانِ
فعل مضارع مرفوع، تثنیهٔ مذکر، از ریشهٔ «ق س م»؛ معنا: «آن دو سوگند می‌خورند».

بِاللَّهِ
«بِـ» حرف جرّ برای سوگند است و «الله» اسم مجرور به آن است؛ معنا: «به الله».

لَشَهادَتُنا
«لَـ» لامِ تأکید است؛ «شَهادَةُ» اسم مفرد مرفوع و مبتدا، از ریشهٔ «ش ه د»؛ «نا» ضمیر متصل و مضاف‌الیه است؛ معنا: «قطعاً گواهیِ ما».

أَحَقُّ
خبر مرفوع، از ریشهٔ «ح ق ق» و بر وزن «أفعل» برای تفضیل؛ معنا: «سزاوارتر، شایسته‌تر، به حق نزدیک‌تر».

مِنْ
حرف جرّ برای مقایسه است؛ ریشه ندارد؛ معنا: «از».

شَهادَتِهِما
«شَهادَةِ» اسم مفرد مجرور به سبب «مِن»، از ریشهٔ «ش ه د» و مضاف است؛ «هُما» ضمیر متصل و مضاف‌الیه است؛ معنا: «گواهیِ آن دو».

وَ
حرف عطف است؛ ریشه ندارد؛ معنا: «و».

ما
حرف نفی است؛ ریشه ندارد؛ معنا: «نه، نکرده‌ایم».

اعْتَدَينا
فعل ماضی، متکلّمِ جمع، از ریشهٔ «ع د و» در باب افتعال؛ معنا: «از حد گذشتیم، تعدّی کردیم، تجاوز کردیم». «نا» در پایان، فاعل و به معنای «ما» است.

إِنّا
«إِنْ» در اینجا حرف شرط است و «نا» ضمیر متصل در محلّ نصب، اسم آن به شمار می‌آید؛ معنا: «ما اگر، ما در آن صورت».

إِذًا
حرف جزا و پاسخ است؛ ریشه ندارد؛ معنا: «در آن صورت، آنگاه».

لَمِنَ
«لَـ» لامِ تأکید است و «مِنَ» حرف جرّ زائد برای تأکید؛ معنا: «قطعاً از».

الظّالِمينَ
اسم جمع مذکر مجرور، از ریشهٔ «ظ ل م»؛ معنا: «ستمکاران، کسانی که حق را پایمال می‌کنند».

Nach oben scrollen