005-108-114-مائدة

« Back to Glossary Index
این طرز گواه دادن، نزدیکترین راه گواهی صحیح است و باعث میشود، شهادت دهندگان از رد شدن قسم خود به قسم دیگر بترسند و شما مسلمانان از الله در مورد تغییر این دستور او بترسید و این روش را بگوش گیرید و بدانید که الله جامعه ای را که نسبت به این دستورات سرکشی نماید به راه راست راهنمایی نخواهد کرد (البته این طرز شهادت دادن ها در صورتی باید انجام شود که از طریق دیگری دلیل محکمی بر معلوم شدن حقیقت موضوع نباشد و راه منحصر به شهادت باشد) (۱۰۸)
ذَٰلِكَ أَدْنَىٰ أَنْ يَأْتُوا بِالشَّهَادَةِ عَلَىٰ وَجْهِهَا أَوْ يَخَافُوا أَنْ تُرَدَّ أَيْمَانٌ بَعْدَ أَيْمَانِهِمْ ۗ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاسْمَعُوا ۗ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ

این [روش] نزدیک‌تر است به اینکه گواهان، گواهی را به‌درستی و بر وجهِ خود بیاورند، یا بترسند که پس از سوگندهایشان، سوگندهایی [دیگر] بازگردانده شود. و از الله پروا کنید و بشنوید [و فرمان ببرید]؛ و الله گروه نافرمانان را هدایت نمی‌کند.

ذَٰلِكَ أَدْنَىٰ أَنْ يَأْتُوا بِالشَّهَادَةِ عَلَىٰ وَجْهِهَا

این [کار] به اینکه آنان گواهی را به‌درستی و بر وجهِ حقیقیِ آن بیاورند، نزدیک‌تر است.

ذَٰلِكَ
اسمِ اشاره برای دور، مبنی در محل رفعِ مبتدا؛ از ریشهٔ واژگانی نیست. معنایش: «آن، این [امر]»؛ در اینجا به حکم و شیوهٔ بیان‌شده پیش از این اشاره دارد.

أَدْنَىٰ
از ریشهٔ «د ن و» به معنای نزدیک‌شدن؛ اسم تفضیل و در محل رفع، خبرِ «ذَٰلِكَ» است. معنایش: «نزدیک‌تر، شایسته‌تر و موجب‌تر».

أَنْ
حرف مصدری و نصب؛ ریشه ندارد. فعل مضارعِ پس از خود را منصوب می‌کند و با آن، یک مصدرِ تأویلی می‌سازد؛ معنایش: «اینکه».

يَأْتُوا
از ریشهٔ «أ ت ي» به معنای آمدن، آوردن و انجام‌دادن؛ فعل مضارع منصوب به «أَنْ» و نشانهٔ نصب آن حذف نون است، زیرا از افعال پنج‌گانه است. واو، ضمیر متصل در محل رفع فاعل است؛ معنایش: «آنان بیاورند».

بِالشَّهَادَةِ
«بِـ» حرف جر و «الشَّهَادَةِ» از ریشهٔ «ش ه د» به معنای حضور، آگاهی و گواهی‌دادن است؛ اسم مجرور به حرف جر و دارای «ال» تعریف. معنایش: «با گواهی، گواهی را».

عَلَىٰ
حرف جر، مبنی و بدون ریشهٔ صرفی؛ معنایش: «بر، بر پایهٔ، مطابقِ».

وَجْهِهَا
«وَجْه» از ریشهٔ «و ج ه» به معنای چهره، سمت، جهت و حقیقتِ یک چیز است؛ اسم مجرور به «عَلَىٰ» و مضاف است. «هَا» ضمیر متصل در محل جر مضاف‌الیه و اشاره به «الشَّهَادَة» دارد؛ معنایش: «بر وجهِ آن، به‌درستی و مطابق واقعیتِ آن».

أَوْ يَخَافُوا أَنْ تُرَدَّ أَيْمَانٌ بَعْدَ أَيْمَانِهِمْ

یا بترسند که پس از سوگندهای آنان، سوگندهایی [از سوی وارثان یا مدعیان] بازگردانده شود.

أَوْ
حرف عطف، مبنی و بدون ریشهٔ صرفی؛ معنایش: «یا».

يَخَافُوا
از ریشهٔ «خ و ف» به معنای ترسیدن؛ فعل مضارع منصوب، معطوف بر «يَأْتُوا» و نشانهٔ نصب آن حذف نون است، زیرا از افعال پنج‌گانه است. واو، ضمیر متصل در محل رفع فاعل است؛ معنایش: «آنان بترسند».

أَنْ
حرف مصدری و نصب؛ فعل مضارعِ پس از خود را منصوب می‌کند و معنایش: «اینکه».

تُرَدَّ
از ریشهٔ «ر د د» به معنای بازگرداندن؛ فعل مضارع مجهول، منصوب به «أَنْ»، با فتحهٔ آشکار بر پایان آن. معنایش: «بازگردانده شود».

أَيْمَانٌ
جمع «يَمين»، از ریشهٔ «ي م ن»؛ در اینجا به معنای «سوگندها» است، نه دست راست. نائب‌فاعلِ مرفوع برای «تُرَدَّ» و نشانهٔ رفع آن ضمه است؛ معنایش: «سوگندهایی».

بَعْدَ
ظرف زمان، منصوب و مضاف؛ از ریشهٔ «ب ع د» به معنای پس و بعد. معنایش: «پس از».

أَيْمَانِهِمْ
«أَيْمَان» جمع «يَمين» از ریشهٔ «ي م ن» و به معنای «سوگندها»؛ مضاف‌الیه مجرور به سببِ «بَعْدَ» است. «هُمْ» ضمیر متصل در محل جر مضاف‌الیه؛ معنایش: «سوگندهایشان».

وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاسْمَعُوا

و از الله پروا کنید و بشنوید [و اطاعت کنید].

وَ
حرف عطف یا آغازِ سخن، مبنی و بدون ریشهٔ صرفی؛ معنایش: «و».

اتَّقُوا
از ریشهٔ «و ق ي» به معنای نگه‌داشتن، محافظت‌کردن و پرهیزکردن؛ فعل امر، مبنی بر حذف نون، زیرا از افعال پنج‌گانه است. واو، ضمیر متصل در محل رفع فاعل است؛ معنایش: «پروا کنید، پرهیز کنید».

اللَّهَ
نام خاصِ الله؛ مفعول‌بهِ منصوب برای «اتَّقُوا» و نشانهٔ نصب آن فتحه است. معنایش: «الله».

وَ
حرف عطف، مبنی و بدون ریشهٔ صرفی؛ معنایش: «و».

اسْمَعُوا
از ریشهٔ «س م ع» به معنای شنیدن؛ فعل امر، مبنی بر حذف نون، زیرا از افعال پنج‌گانه است. واو، ضمیر متصل در محل رفع فاعل است؛ معنایش: «بشنوید». مراد، شنیدنِ همراه با پذیرش و فرمان‌بری است.

وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ

و الله گروه نافرمانان را هدایت نمی‌کند.

وَ
حرف آغازِ سخن یا عطف، مبنی و بدون ریشهٔ صرفی؛ معنایش: «و».

اللَّهُ
نام خاصِ الله؛ مبتدای مرفوع و نشانهٔ رفع آن ضمه است. معنایش: «الله».

لَا
حرف نفی، مبنی و بدون ریشهٔ صرفی؛ برای نفیِ فعل مضارع به‌کار رفته است. معنایش: «نمی».

يَهْدِي
از ریشهٔ «ه د ي» به معنای راه‌نمودن و رساندن به راه درست؛ فعل مضارع مرفوع و نشانهٔ رفع آن ضمهٔ مقدر بر یاء است. جملهٔ فعلیه، خبرِ «اللَّهُ» است؛ معنایش: «هدایت می‌کند».

الْقَوْمَ
از ریشهٔ «ق و م» به معنای گروهی از مردم؛ مفعول‌بهِ منصوب برای «يَهْدِي» و دارای «ال» تعریف. معنایش: «گروه، مردم».

الْفَاسِقِينَ
جمع «فاسق»، از ریشهٔ «ف س ق» به معنای بیرون‌رفتن از فرمان و طاعت؛ صفتِ منصوب برای «الْقَوْمَ» و نشانهٔ نصب آن یاء است، زیرا جمع مذکر سالم است. معنایش: «نافرمانان، کسانی که از فرمان الله بیرون رفته‌اند».

Nach oben scrollen