005-072-114-مائدة

« Back to Glossary Index
کسانی که گفتند، الله همان مسیح پسر مریم است، سخت راه کفران را پیش گرفته اند و حال آنکه آن مسیح (مسیح یعنی کسی که مورد تربیت الله قرار گرفته، چه پیغمبران باشند و چه پادشاهانی که نیکو کار و مطيع دستور پیغمبرانند مانند داوود و سلیمان و کورش) گفته بود ای بنی اسرائیل فقط از الله اطاعت بنده وار کنید که او هم صاحب اختیار من و هم صاحب اختیار شماست و هر کس غیر او را هم به مانند صاحب اختیاری الله صاحب اختیار خود بدانند بهشت را الله بر او حرام نموده و جایگاهش آتش دوزخ میباشد و برای ستمکاران یاری کننده ای در آن زمان نخواهد بود (این سخن عیسی در متن باب هفتم از انجيل متى هست و با اینحال چقدر مسیحیان و کشیشان آنان کفران این حقیقت را کرده اند که بدون توجه به مطالب خود عیسی این نسبتهای کفر آمیز را به عیسی میدهند) (۷۲)
لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ ۖ وَقَالَ الْمَسِيحُ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُوا اللهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ ۖ إِنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ ۖ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَارٍ

قطعاً کسانی که گفتند: «الله همان مسیح، پسر مریم، است»، کافر شدند. و مسیح گفت: «ای فرزندان اسرائیل، الله را که پروردگار من و پروردگار شماست بپرستید.» بی‌گمان هر کس به الله شرک بورزد، الله بهشت را بر او حرام کرده است و جایگاهش آتش است؛ و برای ستمکاران هیچ یاوری نیست.

لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ

قطعاً کسانی که گفتند: «الله همان مسیح، پسر مریم، است»، کافر شدند.

لَقَدْ
از «لَـ» و «قَدْ» تشکیل شده است؛ «لَـ» حرف تأکید و «قَدْ» حرف تحقیق است و ریشهٔ اشتقاقی ندارد. معنا: قطعاً، به‌راستی، یقیناً.

كَفَرَ
ریشه: «ك ف ر». فعل ماضی، مفرد، مذکر، غایب. معنا: کافر شد، انکار کرد، حق را پوشاند.

الَّذِينَ
اسم موصول برای جمع مذکر است؛ مبنی و در محل رفع، فاعلِ «كَفَرَ» است. ریشهٔ اشتقاقی ندارد. معنا: کسانی که.

قَالُوا
ریشه: «ق و ل». فعل ماضی، جمع، مذکر، غایب؛ «واو» ضمیر متصل و فاعل است. معنا: گفتند.

إِنَّ
حرف تأکید و نصب است؛ اسم خود را منصوب و خبر خود را مرفوع می‌کند. ریشهٔ اشتقاقی ندارد. معنا: همانا، به‌راستی، قطعاً.

اللهَ
نام خاص الله است؛ در اینجا اسمِ «إِنَّ» و منصوب است. ریشهٔ واژه در این کاربرد، نام خاص است. معنا: الله.

هُوَ
ضمیر منفصل، مفرد، مذکر، غایب است؛ در اینجا ضمیر فصل است و برای تأکید و جداکردنِ خبر از صفت آمده است. ریشهٔ اشتقاقی ندارد. معنا: او، همان.

الْمَسِيحُ
ریشه: «م س ح». اسم و لقبِ عیسی علیه‌السلام است؛ در اینجا خبرِ «إِنَّ» و مرفوع است. معنا: مسیح؛ مسح‌شده، مبارک.

ابْنُ
ریشه: «ب ن و». اسم مفرد و مرفوع است؛ بدل یا عطف بیان برای «الْمَسِيحُ» است و به آن توضیح می‌دهد. معنا: پسر.

مَرْيَمَ
نام خاصِ مریم علیهاالسلام است؛ مضاف‌الیه برای «ابْنُ» و مجرور است، اما به سبب غیرمنصرف‌بودن با فتحه آمده است. ریشهٔ عربیِ قطعی ندارد، زیرا نامی غیرعربی است. معنا: مریم.


وَقَالَ الْمَسِيحُ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُوا اللهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ

و مسیح گفت: «ای فرزندان اسرائیل، الله را که پروردگار من و پروردگار شماست بپرستید.»

وَ
حرف عطف است و جمله را به جملهٔ پیشین پیوند می‌دهد. ریشهٔ اشتقاقی ندارد. معنا: و.

قَالَ
ریشه: «ق و ل». فعل ماضی، مفرد، مذکر، غایب. معنا: گفت.

الْمَسِيحُ
ریشه: «م س ح». اسم مرفوع و فاعلِ «قَالَ» است. معنا: مسیح.

يَا
حرف ندا است و برای خطاب‌کردن به کار می‌رود. ریشهٔ اشتقاقی ندارد. معنا: ای.

بَنِي
ریشه: «ب ن و». جمعِ «ابن» است؛ منادا و مضاف، منصوب با یاء است. معنا: فرزندان، پسران.

إِسْرَائِيلَ
نام خاص است؛ مضاف‌الیه برای «بَنِي» و مجرور است، اما به سبب غیرمنصرف‌بودن با فتحه آمده است. ریشهٔ عربیِ قطعی ندارد. معنا: اسرائیل.

اعْبُدُوا
ریشه: «ع ب د». فعل امر، جمع، مذکر؛ «واو» ضمیر متصل و فاعل است. معنا: بپرستید، بندگی کنید.

اللهَ
نام خاص الله است؛ مفعول‌بهِ «اعْبُدُوا» و منصوب است. معنا: الله.

رَبِّي
ریشه: «ر ب ب». «رَبّ» اسم است و «یاء» ضمیر متصلِ متکلم و مضاف‌الیه است؛ در اینجا بدل یا عطف بیان برای «اللهَ» و منصوب است. معنا: پروردگار من.

وَ
حرف عطف است. ریشهٔ اشتقاقی ندارد. معنا: و.

رَبَّكُمْ
ریشه: «ر ب ب». «رَبَّ» اسم و معطوف بر «رَبِّي» است؛ «كُمْ» ضمیر متصلِ جمع مخاطب و مضاف‌الیه است. معنا: پروردگار شما.


إِنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ

بی‌گمان هر کس به الله شرک بورزد، الله بهشت را بر او حرام کرده است و جایگاهش آتش است.

إِنَّهُ
«إِنَّ» حرف تأکید و نصب است و «هُ» ضمیر متصلِ مفرد، مذکر، غایب؛ در اینجا ضمیر شأن و در محل نصب، اسمِ «إِنَّ» است. معنا: بی‌گمان چنین است که، همانا.

مَنْ
اسم شرطِ جازم و مبنی است؛ برای شخصی که کاری را انجام دهد به کار می‌رود. معنا: هر کس، هر که.

يُشْرِكْ
ریشه: «ش ر ك». فعل مضارع از باب اِفعال، مجزوم به سبب «مَنْ» و نشانهٔ جزم آن سکون است؛ فاعل آن ضمیر پنهان «او» است. معنا: شرک بورزد، شریک قرار دهد.

بِاللهِ
«بِـ» حرف جر است و «اللهِ» نام خاص الله و مجرور به حرف جر است. معنا: به الله، دربارهٔ الله.

فَقَدْ
«فَـ» فای پاسخِ شرط است و «قَدْ» حرف تحقیق. ریشهٔ اشتقاقی ندارند. معنا: پس قطعاً، پس به‌راستی.

حَرَّمَ
ریشه: «ح ر م». فعل ماضی از باب تفعیل، مفرد، مذکر، غایب. معنا: حرام کرد، ممنوع ساخت.

اللهُ
نام خاص الله است؛ فاعلِ «حَرَّمَ» و مرفوع است. معنا: الله.

عَلَيْهِ
«عَلَى» حرف جر و «هُ» ضمیر متصلِ مفرد، مذکر، غایب و مجرور است. معنا: بر او.

الْجَنَّةَ
ریشه: «ج ن ن». اسم مفرد مؤنث و مفعول‌بهِ «حَرَّمَ» و منصوب است. معنا: بهشت، باغ پوشیده و سرسبز.

وَ
حرف عطف است. ریشهٔ اشتقاقی ندارد. معنا: و.

مَأْوَاهُ
ریشه: «أ و ي». «مَأْوَى» اسم مکان است و در اینجا مبتدا و مرفوع است؛ «هُ» ضمیر متصل و مضاف‌الیه است. معنا: جایگاه او، پناهگاه او، محل بازگشت او.

النَّارُ
ریشه: «ن و ر». اسم مفرد مؤنث و خبرِ «مَأْوَاهُ» و مرفوع است. معنا: آتش.


وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَارٍ

و برای ستمکاران هیچ یاوری نیست.

وَ
حرف عطف است. ریشهٔ اشتقاقی ندارد. معنا: و.

مَا
حرف نفی است و برای نفی‌کردنِ وجودِ یاوران آمده است. ریشهٔ اشتقاقی ندارد. معنا: نیست، هیچ نیست.

لِلظَّالِمِينَ
«لِـ» حرف جر است و «الظَّالِمِينَ» جمع مذکر سالم، مجرور با یاء است؛ جار و مجرور در جایگاه خبر مقدم قرار دارد. ریشه: «ظ ل م». معنا: برای ستمکاران، برای ظالمان.

مِنْ
حرف جر زائد برای تأکیدِ نفی است. ریشهٔ اشتقاقی ندارد. معنا: هیچ، حتی یک.

أَنْصَارٍ
ریشه: «ن ص ر». جمعِ «نَصير» یا «ناصر» است؛ به سبب آمدن پس از «مِنْ» در لفظ مجرور و در محل رفع، مبتدای مؤخر است. معنا: یاوران، کمک‌کنندگان.

Nach oben scrollen