005-071-114-مائدة

« Back to Glossary Index
و گمان کردند، آن پیشامد آزمایشی برای عهد شکنی ایشان نیست، پس خود را به کوری و کری زدند تا اینکه دوباره از کار خود پشیمان شدند و الله توبه ایشان را پذیرفت باز هم پس از اندک زمانی دوباره بسیاری از ایشان خود را به کوری و کری زدند و حال آنکه الله بدانچه کرده و می کنند بیناست (این کوری و کری عبارت است از قبول تفسیرهای غلطی که نسبت به متن کتابهای آسمانی خود و به نفع هوسهای خویش از پیشوایان مذهبی سوءاستفاده چی خود به نام اینکه آنان متخصصان مذهبی هستند روی تقلید می شنوند با اینکه موهوم گوئی آنان را همه می بینند و تصدیق دارند و تاریخ مذهبی يهود شاهد تکرار اینگونه کوری و کری ها میباشد) (۷۱)
وَحَسِبُوا أَلَّا تَكُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُوا وَصَمُّوا ثُمَّ تَابَ اللهُ عَلَيْهِمْ ثُمَّ عَمُوا وَصَمُّوا كَثِيرٌ مِنْهُمْ ۚ وَاللهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ

و پنداشتند که هیچ آزمایشی در کار نخواهد بود؛ پس کور و کر شدند. سپس الله توبهٔ آنان را پذیرفت؛ باز بسیاری از آنان کور و کر شدند، و الله به آنچه انجام می‌دهند بیناست.

وَحَسِبُوا أَلَّا تَكُونَ فِتْنَةٌ

و گمان کردند که هیچ آزمایش و گرفتاری‌ای رخ نخواهد داد.

وَ
حرف عطف یا استیناف است؛ از ریشهٔ مستقل ندارد و معنای «و» می‌دهد.

حَسِبُوا
از ریشهٔ «ح س ب»؛ فعل ماضی، جمع مذکر غایب است. معنای آن: «گمان کردند»، «پنداشتند» و گاه «حساب کردند».

أَنْ
حرف مصدری و نصب است؛ فعل مضارع پس از خود را منصوب می‌کند و در فارسی معمولاً با «که» ترجمه می‌شود.

لَا
حرف نفی است؛ در اینجا برای نفیِ وقوعِ فعل آمده است و معنای «نه» یا «هرگز» می‌دهد.

تَكُونَ
از ریشهٔ «ك و ن»؛ فعل مضارع ناقص، منصوب به «أَنْ» است. معنای آن: «باشد»، «رخ دهد» یا «پدید آید».

فِتْنَةٌ
از ریشهٔ «ف ت ن»؛ اسم «تَكُونَ» و مرفوع است. معنای اصلی ریشه، آزمودن و گداختن طلا در آتش برای جدا شدن ناخالصی‌هاست؛ و در اینجا به معنای «آزمایش»، «گرفتاری»، «آشوب» یا «کیفر» است.

فَعَمُوا وَصَمُّوا

پس کور شدند و کر شدند.

فَ
حرف عطف و نتیجه است؛ معنای «پس» و «در نتیجه» می‌دهد.

عَمُوا
از ریشهٔ «ع م ي»؛ فعل ماضی، جمع مذکر غایب است. معنای آن: «کور شدند». مقصود، کوریِ دل و ناتوانی از دیدن حق است.

وَ
حرف عطف است و معنای «و» می‌دهد.

صَمُّوا
از ریشهٔ «ص م م»؛ فعل ماضی، جمع مذکر غایب است. معنای آن: «کر شدند». مقصود، نشنیدن و نپذیرفتن سخن حق است.

ثُمَّ تَابَ اللهُ عَلَيْهِمْ

سپس الله توبهٔ آنان را پذیرفت و به آنان بازگشت.

ثُمَّ
حرف عطف است که ترتیب همراه با فاصله را می‌رساند؛ معنای آن: «سپس»، «آنگاه».

تَابَ
از ریشهٔ «ت و ب»؛ فعل ماضی، مفرد مذکر غایب است. معنای اصلی آن «بازگشت» است. هنگامی که فاعل آن الله باشد، معنایش «توبهٔ بنده را پذیرفت»، «با رحمت به او بازگشت» و «او را بخشود» است.

اللهُ
لفظ جلاله و فاعلِ مرفوعِ «تَابَ» است. نام خاص الله است.

عَلَيْهِمْ
از «عَلَى» و ضمیر «هُمْ» تشکیل شده است؛ جار و مجرور است. «عَلَى» به معنای «بر» و «هُمْ» ضمیر جمع مذکر غایب به معنای «آنان» است؛ مجموعاً: «بر آنان» و در اینجا: «نسبت به آنان».

ثُمَّ عَمُوا وَصَمُّوا كَثِيرٌ مِنْهُمْ

سپس بسیاری از آنان دوباره کور و کر شدند.

ثُمَّ
حرف عطف برای بیان ترتیب با فاصله است؛ معنای «سپس» و «باز» می‌دهد.

عَمُوا
از ریشهٔ «ع م ي»؛ فعل ماضی، جمع مذکر غایب است. معنای آن: «کور شدند»؛ یعنی از دیدن حق و نشانه‌های آن بازماندند.

وَ
حرف عطف است و معنای «و» می‌دهد.

صَمُّوا
از ریشهٔ «ص م م»؛ فعل ماضی، جمع مذکر غایب است. معنای آن: «کر شدند»؛ یعنی سخن حق را نشنیدند یا نپذیرفتند.

كَثِيرٌ
از ریشهٔ «ك ث ر»؛ اسم یا صفت مرفوع است و در اینجا فاعلِ معناییِ «عَمُوا وَصَمُّوا» به شمار می‌آید. معنای آن: «بسیار»، «گروهی بسیار» یا «بسیاری».

مِنْ
حرف جر است و معنای «از» می‌دهد.

هُمْ
ضمیر متصلِ جمع مذکر غایب و مجرور به «مِنْ» است؛ معنای آن: «آنان». ترکیب «مِنْهُمْ» یعنی «از آنان».

وَاللهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ

و الله به آنچه انجام می‌دهند بیناست.

وَ
حرف استیناف یا عطف است؛ معنای «و» می‌دهد.

اللهُ
لفظ جلاله و مبتدای مرفوع است. نام خاص الله است.

بَصِيرٌ
از ریشهٔ «ب ص ر»؛ خبرِ مرفوع و صفت مشبهه است. معنای آن: «بسیار بینا»، «کاملاً آگاه و مشاهده‌گر». در اینجا، هم دیدن و هم آگاهی کامل از اعمال را می‌رساند.

بِ
حرف جر است؛ معنای آن در اینجا «به» و «نسبت به» است.

مَا
اسم موصول است و معنای «آنچه» یا «چیزی که» می‌دهد.

يَعْمَلُونَ
از ریشهٔ «ع م ل»؛ فعل مضارع، جمع مذکر غایب و مرفوع است. معنای آن: «انجام می‌دهند»، «عمل می‌کنند». واوِ پایانی، ضمیر فاعل به معنای «آنان» است.

Nach oben scrollen