005-049-114-مائدة

« Back to Glossary Index
و باز به تو میگویم که میان ایشان از روی آنچه الله نازل کرده، قضاوت نما و از هوسهای مردم پیروی نکن و از آن بترس که تو را به اتکای بعضی از آنچه الله به سوی تو نازل کرده، به فتنه اندازند (این آیه میگوید حتی پیغمبر اسلام حق ندارد قضاوت خودش را روی تفسیر بعضی از آیات قرآنی قرار دهد که با بعضی از آیات دیگر جور نیست و یا وجود این آیه چگونه گویندگان و نویسندگانی که به اتکای بعضی از آیات قرآنی بدون توجه به بعضی دیگر از آیات مربوطه احکام و دستوراتی را به قرآن می چسبانند و به اتکای فهم ناقص خود، بدون آنکه با عالمتر از خود مشورت کرده باشند، عقاید و اعمالی که مورد رضای الله نیست، به نام اسلام و قرآن انتشار میدهند و تمام فرقه های کج اسلامی روی همین کم اطلاعی به تمام آیات قرآنی درست شده اند و کسی می تواند قرآن را تفسیر و تشریح نماید که به تمام رموز قرآن و ارتباطات آن بر طبق آیات اول سوره جمعه وارد باشد و به حکمت آیات قرآنی نیز پی برده باشد و بداند هرگز پیغمبر اسلام توضیحی که مغایر با متن قرآن و حقایق آن باشد، نداده و مثلا نه پیغمبر اسلام و نه هیچکس حق نداشته غیر از آنچه در قرآن حرام شده، حرام دیگری را اضافه کند و یا راهنمائی دیگری نماید، مگر آنکه از خود قرآن پس از تحقیق کامل معلوم شود که حکمی از احکام در قرآن مجمل است و رفع اجمال آن از طرف الله محول به سنت پیغمبر اسلام شده که آن نیز از طریق وحی غیر قرآنی به پیغمبر اسلام رسیده و او به مسلمانان زمانش تعلیم داده) پس اگر مردم به اتکای اینکه چرا تو از روی بعضی آیات قرآنی به نفع ایشان حکم نمی دهی، به تو پشت کردند، بدان که الله میخواهد آنان را بواسطه بعضی از گناهانشان دچار بدبختیهایی کند، زیرا بسیاری از مردم تجاوز کار هستند (49)
وَأَنِ احْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَن يَفْتِنُوكَ عَن بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللهُ إِلَيْكَ ۖ فَإِن تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللهُ أَن يُصِيبَهُم بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ ۗ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ

و اینکه میان آنان بر پایهٔ آنچه الله نازل کرده حکم کن، و از خواسته‌های نفسانی آنان پیروی مکن، و از آنان برحذر باش که مبادا تو را از بخشی از آنچه الله به سوی تو نازل کرده، بازدارند. پس اگر روی گرداندند، بدان که الله فقط می‌خواهد آنان را به سبب برخی از گناهانشان گرفتار سازد؛ و بی‌گمان بسیاری از مردم نافرمان‌اند.

وَأَنِ احْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللهُ

و اینکه میان آنان بر پایهٔ آنچه الله نازل کرده حکم کن.

وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ معنای «و»، «نیز»، برای پیوند دادن جمله با قبل.
أَنِ: «أَنْ» حرف مصدری یا تفسیری؛ ریشه ندارد؛ با کسره برای جلوگیری از برخورد دو سکون آمده؛ معنا: «اینکه».
احْكُم: ریشه: ح-ك-م؛ فعل امر، صیغهٔ مفرد مذکر مخاطب؛ از باب نَصَرَ/یَحْكُمُ؛ معنا: حکم کن، داوری کن، فرمان بده.
بَيْنَهُم: «بَيْنَ» ظرف مکان منصوب؛ ریشه: ب-ي-ن؛ معنا: میان، بین؛ «هُم» ضمیر متصل جمع مذکر غایب در محل اضافه‌الیه؛ معنا: آنان.
بِمَا: «بِـ» حرف جر؛ معنا: به، بر پایهٔ، با؛ «مَا» اسم موصول یا مصدری؛ ریشه ندارد؛ معنا: آنچه، چیزی که.
أَنزَلَ: ریشه: ن-ز-ل؛ فعل ماضی، صیغهٔ مفرد مذکر غایب، باب إفعال؛ معنا: نازل کرد، فرو فرستاد.
اللهُ: اسم جلاله؛ فاعلِ «أَنزَلَ»، مرفوع؛ معنا: الله، معبود یگانه.


وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ

و از خواسته‌های نفسانی آنان پیروی مکن.

وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ معنا: و.
لَا: حرف نهی؛ ریشه ندارد؛ بر فعل مضارع وارد شده و آن را مجزوم می‌کند؛ معنا: مکن، نباید.
تَتَّبِعْ: ریشه: ت-ب-ع؛ فعل مضارع مجزوم به «لَا»ی نهی، صیغهٔ مفرد مذکر مخاطب، باب افتعال؛ اصل معنا: دنبال کردن؛ در اینجا: پیروی مکن.
أَهْوَاءَهُمْ: «أَهْوَاءَ» جمع «هَوًى»؛ ریشه: ه-و-ي؛ مفعول‌به منصوب؛ معنا: خواسته‌های نفسانی، میل‌ها، هوس‌ها؛ «هُم» ضمیر متصل جمع مذکر غایب در محل اضافه‌الیه؛ معنا: آنان.


وَاحْذَرْهُمْ أَن يَفْتِنُوكَ عَن بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللهُ إِلَيْكَ

و از آنان برحذر باش که مبادا تو را از بخشی از آنچه الله به سوی تو نازل کرده، بازدارند.

وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ معنا: و.
احْذَرْهُمْ: «احْذَرْ» ریشه: ح-ذ-ر؛ فعل امر، صیغهٔ مفرد مذکر مخاطب؛ معنا: بپرهیز، برحذر باش؛ «هُم» ضمیر متصل جمع مذکر غایب، مفعول‌به؛ معنا: از آنان.
أَن: حرف مصدری و نصب؛ ریشه ندارد؛ بر فعل مضارع وارد می‌شود؛ معنا: اینکه، که.
يَفْتِنُوكَ: ریشه: ف-ت-ن؛ فعل مضارع منصوب به «أَن»، صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ «واو» فاعل؛ «كَ» ضمیر متصل مفرد مذکر مخاطب، مفعول‌به؛ معنا: تو را دچار فتنه کنند، بفریبند، منحرف کنند، بازدارند.
عَن: حرف جر؛ ریشه ندارد؛ معنا: از، دور از، دربارهٔ.
بَعْضِ: ریشه: ب-ع-ض؛ اسم مجرور به «عَن»؛ معنا: بخشی، قسمتی، پاره‌ای.
مَا: اسم موصول یا مصدری؛ ریشه ندارد؛ در محل اضافه‌الیه برای «بَعْض»؛ معنا: آنچه، چیزی که.
أَنزَلَ: ریشه: ن-ز-ل؛ فعل ماضی، صیغهٔ مفرد مذکر غایب، باب إفعال؛ معنا: نازل کرد، فرو فرستاد.
اللهُ: اسم جلاله؛ فاعلِ «أَنزَلَ»، مرفوع؛ معنا: الله.
إِلَيْكَ: «إِلَى» حرف جر؛ معنا: به سوی؛ «كَ» ضمیر متصل مفرد مذکر مخاطب در محل جر؛ معنا: تو.


فَإِن تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللهُ أَن يُصِيبَهُم بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ

پس اگر روی گرداندند، بدان که الله فقط می‌خواهد آنان را به سبب برخی از گناهانشان گرفتار سازد.

فَإِن: «فَـ» حرف تفریع یا نتیجه؛ معنا: پس؛ «إِن» حرف شرط جازم؛ ریشه ندارد؛ معنا: اگر.
تَوَلَّوْا: ریشه: و-ل-ي؛ فعل ماضی در معنای شرط، صیغهٔ جمع مذکر غایب، باب تفعّل؛ «واو» فاعل؛ معنا: روی گرداندند، پشت کردند، سر باز زدند.
فَاعْلَمْ: «فَـ» حرف جواب شرط؛ معنا: پس؛ «اعْلَمْ» ریشه: ع-ل-م؛ فعل امر، صیغهٔ مفرد مذکر مخاطب؛ معنا: بدان، آگاه باش.
أَنَّمَا: مرکب از «أَنَّ» حرف تأکید و نصب + «مَا» کافّه یا برای حصر؛ ریشه ندارد؛ معنا: همانا فقط، بی‌گمان تنها.
يُرِيدُ: ریشه: ر-و-د؛ فعل مضارع مرفوع، صیغهٔ مفرد مذکر غایب، باب إفعال؛ معنا: می‌خواهد، اراده می‌کند.
اللهُ: اسم جلاله؛ فاعلِ «يُرِيدُ»، مرفوع؛ معنا: الله.
أَن: حرف مصدری و نصب؛ ریشه ندارد؛ معنا: اینکه، که.
يُصِيبَهُم: ریشه: ص-و-ب؛ فعل مضارع منصوب به «أَن»، صیغهٔ مفرد مذکر غایب، باب إفعال؛ «هُم» ضمیر متصل جمع مذکر غایب، مفعول‌به؛ معنا: آنان را برساند، گرفتار کند، دچار سازد.
بِبَعْضِ: «بِـ» حرف جر؛ معنا: به، با، به سبب؛ «بَعْضِ» ریشه: ب-ع-ض؛ اسم مجرور؛ معنا: برخی، بخشی.
ذُنُوبِهِمْ: «ذُنُوبِ» جمع «ذَنْب»؛ ریشه: ذ-ن-ب؛ اسم مجرور و مضاف‌الیه برای «بَعْض»؛ معنا: گناهان، خطاها؛ «هُم» ضمیر متصل جمع مذکر غایب در محل اضافه‌الیه؛ معنا: آنان.


وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ

و بی‌گمان بسیاری از مردم نافرمان‌اند.

وَ: حرف عطف یا استیناف؛ ریشه ندارد؛ معنا: و.
إِنَّ: حرف تأکید و نصب؛ ریشه ندارد؛ معنا: همانا، بی‌گمان.
كَثِيرًا: ریشه: ك-ث-ر؛ اسم «إِنَّ»، منصوب؛ معنا: بسیار، شمار زیادی.
مِّنَ: حرف جر؛ ریشه ندارد؛ معنا: از.
النَّاسِ: ریشه: ن-و-س یا أ-ن-س؛ اسم مجرور به «مِن»؛ معنا: مردم، انسان‌ها.
لَفَاسِقُونَ: «لَـ» لام تأکید؛ ریشه ندارد؛ «فَاسِقُونَ» ریشه: ف-س-ق؛ خبر «إِنَّ»، مرفوع با واو چون جمع مذکر سالم است؛ معنا: نافرمانان، بیرون‌روندگان از فرمان، گناهکاران.

Nach oben scrollen