005-048-114-مائدة

« Back to Glossary Index
و بسوی تو نیز این مطالب محکم و درست را سزاوار بود که فرو فرستادیم و آن راست معرفی کننده ی تمام مطالبی است که درون آن است و نگهدارنده قسمتهای درون خود می باشد (وضع آیات قرآنی نسبت به هم طوریست که می تواند جاهای مبهم و مجمل خود را روشن سازد و لذا گفته اند قرآن را خود قرآن تفسیر صحیح می کند و مطالب هر سوره چنان روی تشابه قافيه و تناسب عبارات و ارتباط جملات بهم مربوط هستند که نمی گذارند چیزی از آن بیفتد و از بین برود، بخصوص که خالق عالم آنها را در زمانی نازل فرموده که هم مقرر کرده بوده مسلمانان فداکار اولیه به حکومت برسند و قرآن مجید را بی کم و کاست در عالم منتشر سازند و هم پس از زمان کوتاهی چاپ اختراع شود و علوم ترقی کند بطوری که عموم مردم با سواد شوند و متن مطالب قرآن عینا محفوظ از دستبرد سوءاستفاده چیان مذهبی بماند) پس تو میان مردم از روی آنچه الله نازل کرده قضاوت نما و از حقایقی که برای تو آمده منحرف مشو و تبعیت هوسهای مردم نکن و بدان که ما برای هر دسته ای از شما مردم آئینی و راهی روشن قرار داده ایم (راه روشن دین موسی و دین عیسی تا آنجا که تحریف نشده باشند و دین اسلام در اصل یکی می باشند و در فروع اختلافاتی دارند که نمی توان گفت، یکی بهتر از دیگریست بلکه همه آنها خوب هستند و بدیهی است که باید از راه آخرین مامور الله که پیغمبر اسلام است، پیروی کرد و غیر از اینها آئینهای انحرافی هم هست) و اگر الله میخواست تمامی شما مردم را به یک روش و مذهب قرار میداد، لیکن خواست در راهی که به شماها داد اختلافات گوناگون باعثِ آزمایشهائی برای شما شود (اگر جزئیات مختلفی در پیغام پیغمبران الله نبود و راه سوءاستفاده ها بسته میشد، ادیان نمی توانستند وسیله تفکر و تحریک فکری مردم باشند و بعلاوه این اختلافات باعث میشود، آنان که دنبال بهانه می گردند و تمایلی به تحقیق و گرفتن راه بهتر و کوشش برای اطاعت الله ندارند روی تعصب نشان دادن، به آنچه به آن عادت کرده اند پست و عقب افتاده بمانند و محقق از غیر محقق و مؤمن حقیقی از مؤمن ظاهر ساز و مجاهد از ترسو و خود خواه و تنبل جدا گردد تا در آخرت هر دسته ای روی استعداد مخصوص به خود در کارهای مختلف جهانِ باقی شرکت نمایند) پس شما مردم در مسابقه بیشتر خوبی کردن، شرکت نمایید و از یکدیگر جلو بزنید و بدانید که بازگشت تمامی شما بسوى الله است و در آنجا او به شما خبر خواهد داد که در چه چیزهائی اختلاف کرده بودید (باید دانست طبق آیه فوق و دهها آیات مشابه آن انسانها روح انسانیشان از بهشت و زمین آخرت به زمین دنیا آمده و در بدن یک جفت حیوان عالی حلول کرده و انسان روی زمین شده و چون از آن روح اولیه تمام نسلهای انسان سهم دارند، وقتی مردند روحشان مطابق تربیتی که در بدن حیوانی برای ایشان پدید آمد، دوباره به سوی زمین آخرت و زمین بهشت و دوزخ بر میگردند، تا مطابق استعداد و تربیت خودشان به کارهای حکومت آخرت مشغول گردند و زمین آخرت نزدیک مرکز قدرت الله یعنی عرش است و لذا گوئی از قدرت مرکزی الله درست شده اند و بسوی آن قدرت مرکزی الله بر میگردند به جائی که با چشم تیز بین خود می توانند قدرت مرکزی الله را ببینند و کلام الله را بشنوند و این برای چشم و گوش مردم دنیا بواسطة بدن دنیائی ایشان میسر نیست) (48)
وَأَنزَلنا إِلَيكَ الكِتابَ بِالحَقِّ مُصَدِّقًا لِما بَينَ يَدَيهِ مِنَ الكِتابِ وَمُهَيمِنًا عَلَيهِ ۖ فَاحكُم بَينَهُم بِما أَنزَلَ الله ۖ وَلا تَتَّبِع أَهواءَهُم عَمّا جاءَكَ مِنَ الحَقِّ ۚ لِكُلٍّ جَعَلنا مِنكُم شِرعَةً وَمِنهاجًا ۚ وَلَو شاءَ الله لَجَعَلَكُم أُمَّةً واحِدَةً وَلٰكِن لِيَبلُوَكُم في ما آتاكُم ۖ فَاستَبِقُوا الخَيراتِ ۚ إِلَى الله مَرجِعُكُم جَميعًا فَيُنَبِّئُكُم بِما كُنتُم فيهِ تَختَلِفونَ

و ما این کتاب را به حق بر تو نازل کردیم، در حالی که تصدیق‌کنندهٔ کتاب‌هایی است که پیش از آن بوده‌اند و نگهبان و ناظر بر آنهاست؛ پس میان آنان بر پایهٔ آنچه الله نازل کرده حکم کن، و از خواسته‌هایشان در برابر حقی که به تو رسیده پیروی مکن. برای هر یک از شما راهی روشن و روشی مشخص قرار دادیم؛ و اگر الله می‌خواست، شما را امتی واحد قرار می‌داد، ولی چنین کرد تا شما را در آنچه به شما داده بیازماید؛ پس در کارهای نیک بر یکدیگر پیشی گیرید. بازگشت همهٔ شما به سوی الله است؛ پس شما را از آنچه در آن اختلاف می‌کردید آگاه خواهد ساخت.

وَأَنزَلنا إِلَيكَ الكِتابَ بِالحَقِّ مُصَدِّقًا لِما بَينَ يَدَيهِ مِنَ الكِتابِ وَمُهَيمِنًا عَلَيهِ

و ما این کتاب را به حق بر تو نازل کردیم، در حالی که تصدیق‌کنندهٔ کتاب‌هایی است که پیش از آن بوده‌اند و نگهبان و ناظر بر آنهاست.

وَ: حرف عطف؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ معنای «و»، «نیز»، پیوند دادن این جمله با پیش از خود.
أَنزَلنا: ریشه: ن-ز-ل؛ فعل ماضی، باب إفعال، صیغهٔ متکلم مع‌الغیر؛ «نا» فاعل است؛ معنا: «نازل کردیم»، «فرود آوردیم».
إِلَيكَ: «إلى» حرف جر به معنای «به سویِ»، «به»؛ «كَ» ضمیر متصل مخاطب مفرد مذکر در محل جر؛ معنا: «به سوی تو»، «بر تو».
الكِتابَ: ریشه: ك-ت-ب؛ اسم، مفرد، معرفه با «ال»، منصوب به عنوان مفعول‌به برای «أَنزَلنا»؛ معنا: «کتاب»، در اینجا قرآن.
بِالحَقِّ: «بِـ» حرف جر؛ «الحَقِّ» ریشه: ح-ق-ق؛ اسم مفرد معرفه، مجرور؛ معنا: «به حق»، «همراه با حقیقت»، «بر پایهٔ درستی».
مُصَدِّقًا: ریشه: ص-د-ق؛ اسم فاعل از باب تفعیل، منصوب به عنوان حال برای «الكِتابَ»؛ معنا: «تصدیق‌کننده»، «درست‌شمارنده»، «گواهی‌دهنده به راستی».
لِما: «لِـ» حرف جر به معنای «برای»، «نسبت به»؛ «ما» اسم موصول به معنای «آنچه»؛ معنا: «برای آنچه»، «نسبت به آنچه».
بَينَ: ریشه: ب-ي-ن؛ ظرف مکان، منصوب و مضاف؛ معنا: «میان»، و در ترکیب «بَينَ يَدَيهِ» کنایه از «پیشِ رو»، «پیش از آن».
يَدَيهِ: ریشه: ي-د-ي؛ «يَدَي» مثنای «يَد» در حالت جر به سبب اضافه، و «هِ» ضمیر متصل غایب مفرد مذکر؛ معنا: «دو دستِ او/آن»، در ترکیب: «پیش از آن».
مِنَ: حرف جر؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ معنا: «از»، «از جنسِ»، «بخشی از».
الكِتابِ: ریشه: ك-ت-ب؛ اسم مفرد معرفه، مجرور به «مِن»؛ معنا: «کتاب»، در اینجا کتاب‌های آسمانی پیشین.
وَ: حرف عطف؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ معنا: «و».
مُهَيمِنًا: ریشه: ه-ي-م-ن؛ اسم فاعل از فعل رباعی «هَيْمَنَ»، منصوب و معطوف بر «مُصَدِّقًا» به عنوان حال؛ معنا: «نگهبان»، «ناظر»، «گواه»، «حاکم و سنجه بر چیزی».
عَلَيهِ: «على» حرف جر به معنای «بر»، «بر روی»، «نسبت به»؛ «هِ» ضمیر متصل غایب مفرد مذکر در محل جر؛ معنا: «بر آن»، یعنی بر کتاب‌های پیشین.


فَاحكُم بَينَهُم بِما أَنزَلَ الله

پس میان آنان بر پایهٔ آنچه الله نازل کرده حکم کن.

فَـ: حرف نتیجه و پیوند؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ معنا: «پس»، «بنابراین».
احكُم: ریشه: ح-ك-م؛ فعل امر، صیغهٔ مخاطب مفرد مذکر؛ معنا: «حکم کن»، «داوری کن»، «فیصله بده».
بَينَهُم: «بَينَ» ریشه: ب-ي-ن؛ ظرف مکان، منصوب و مضاف؛ «هُم» ضمیر متصل غایب جمع مذکر؛ معنا: «میان آنان».
بِما: «بِـ» حرف جر به معنای «بر پایهٔ»، «به وسیلهٔ»؛ «ما» اسم موصول به معنای «آنچه»؛ معنا: «بر پایهٔ آنچه»، «به آنچه».
أَنزَلَ: ریشه: ن-ز-ل؛ فعل ماضی، باب إفعال، صیغهٔ غایب مفرد مذکر؛ معنا: «نازل کرد»، «فرود آورد».
الله: اسم خاص ذات الهی؛ در این جمله فاعلِ «أَنزَلَ» و مرفوع است؛ معنا: «الله».


وَلا تَتَّبِع أَهواءَهُم عَمّا جاءَكَ مِنَ الحَقِّ

و از خواسته‌هایشان در برابر حقی که به تو رسیده پیروی مکن.

وَ: حرف عطف؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ معنا: «و».
لا: حرف نهی؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ بر فعل مضارع وارد شده و معنای بازداشتن می‌دهد؛ معنا: «مکن»، «نباید».
تَتَّبِع: ریشه: ت-ب-ع؛ فعل مضارع مجزوم به «لا»ی نهی، باب افتعال، صیغهٔ مخاطب مفرد مذکر؛ معنا: «پیروی مکن»، «دنبال مکن».
أَهواءَهُم: ریشه: ه-و-ي؛ «أهواء» جمع «هَوى»، مفعول‌به منصوب؛ «هُم» ضمیر متصل غایب جمع مذکر؛ معنا: «خواسته‌های آنان»، «هوس‌های آنان»، «میل‌های نفسانی آنان».
عَمّا: ترکیب «عن» + «ما»؛ «عن» حرف جر به معنای «از»، «به دور از»، «در برابر»؛ «ما» اسم موصول؛ معنا: «از آنچه»، «در برابر آنچه».
جاءَكَ: ریشه: ج-ي-ء؛ فعل ماضی، صیغهٔ غایب مفرد مذکر؛ «كَ» ضمیر متصل مخاطب مفرد مذکر در محل مفعول؛ معنا: «به تو آمد»، «به تو رسید».
مِنَ: حرف جر؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ معنا: «از»، «از جنسِ»، برای بیان منشأ یا تبیین.
الحَقِّ: ریشه: ح-ق-ق؛ اسم مفرد معرفه، مجرور به «مِن»؛ معنا: «حق»، «حقیقت»، «درستی»، «امر ثابت و درست».


لِكُلٍّ جَعَلنا مِنكُم شِرعَةً وَمِنهاجًا

برای هر یک از شما راهی روشن و روشی مشخص قرار دادیم.

لِكُلٍّ: «لِـ» حرف جر به معنای «برای»؛ «كُلّ» ریشه: ك-ل-ل؛ اسم به معنای «هر»، «همه»، مجرور و با تنوین عوض از مضاف‌الیه حذف‌شده؛ معنا: «برای هر یک».
جَعَلنا: ریشه: ج-ع-ل؛ فعل ماضی، صیغهٔ متکلم مع‌الغیر؛ «نا» فاعل است؛ معنا: «قرار دادیم»، «مقرر کردیم»، «ساختیم».
مِنكُم: «مِن» حرف جر به معنای «از»، «از میان»؛ «كُم» ضمیر متصل مخاطب جمع در محل جر؛ معنا: «از شما»، «از میان شما».
شِرعَةً: ریشه: ش-ر-ع؛ اسم مفرد نکره، منصوب به عنوان مفعول‌به؛ معنا: «راه روشن»، «شریعت»، «قانون و برنامهٔ دینی».
وَ: حرف عطف؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ معنا: «و».
مِنهاجًا: ریشه: ن-ه-ج؛ اسم مفرد نکره، منصوب و معطوف بر «شِرعَةً»؛ معنا: «روش روشن»، «راه آشکار»، «برنامه و مسیر مشخص».


وَلَو شاءَ الله لَجَعَلَكُم أُمَّةً واحِدَةً

و اگر الله می‌خواست، شما را امتی واحد قرار می‌داد.

وَ: حرف عطف؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ معنا: «و».
لَو: حرف شرط غیرقطعی یا امتناعی؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ معنا: «اگر»، و غالباً دلالت دارد بر اینکه شرط تحقق نیافته است.
شاءَ: ریشه: ش-ي-ء؛ فعل ماضی، صیغهٔ غایب مفرد مذکر؛ معنا: «خواست»، «اراده کرد».
الله: اسم خاص ذات الهی؛ فاعلِ «شاءَ» و مرفوع است؛ معنا: «الله».
لَجَعَلَكُم: «لَـ» لام جواب شرط؛ «جَعَلَ» ریشه: ج-ع-ل، فعل ماضی، صیغهٔ غایب مفرد مذکر؛ «كُم» ضمیر متصل مخاطب جمع، مفعول‌به اول؛ معنا: «قطعاً شما را قرار می‌داد».
أُمَّةً: ریشه: أ-م-م؛ اسم مفرد نکره، منصوب به عنوان مفعول‌به دوم برای «جَعَلَ»؛ معنا: «امت»، «گروه»، «جامعهٔ هم‌کیش».
واحِدَةً: ریشه: و-ح-د؛ صفت مفرد مؤنث، منصوب و تابع «أُمَّةً»؛ معنا: «یک»، «یگانه»، «واحد».


وَلٰكِن لِيَبلُوَكُم في ما آتاكُم

ولی چنین کرد تا شما را در آنچه به شما داده بیازماید.

وَ: حرف عطف؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ معنا: «و».
لٰكِن: حرف استدراک؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ معنا: «ولی»، «اما»، برای آوردن نکته‌ای در برابر برداشت احتمالی پیشین.
لِيَبلُوَكُم: «لِـ» لام تعلیل به معنای «تا»، «برای اینکه»؛ «يَبلُوَ» ریشه: ب-ل-و/ب-ل-ي، فعل مضارع منصوب به لام تعلیل، صیغهٔ غایب مفرد مذکر؛ «كُم» ضمیر متصل مخاطب جمع، مفعول‌به؛ معنا: «تا شما را بیازماید»، «تا شما را امتحان کند».
في: حرف جر؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ معنا: «در»، «دربارهٔ»، «در زمینهٔ».
ما: اسم موصول؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ معنا: «آنچه».
آتاكُم: ریشه: أ-ت-ي؛ فعل ماضی، باب إفعال، صیغهٔ غایب مفرد مذکر؛ «كُم» ضمیر متصل مخاطب جمع، مفعول‌به؛ معنا: «به شما داد»، «به شما عطا کرد».


فَاستَبِقُوا الخَيراتِ

پس در کارهای نیک بر یکدیگر پیشی گیرید.

فَـ: حرف نتیجه و پیوند؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ معنا: «پس»، «بنابراین».
استَبِقُوا: ریشه: س-ب-ق؛ فعل امر، باب افتعال، صیغهٔ مخاطب جمع مذکر؛ واو ضمیر فاعل؛ معنا: «پیشی گیرید»، «بر یکدیگر سبقت بگیرید».
الخَيراتِ: ریشه: خ-ي-ر؛ جمع مؤنث سالمِ «خَيرَة/خَير»، معرفه با «ال»، منصوب به نزع خافض یا مفعول‌به معنایی؛ معنا: «خوبی‌ها»، «کارهای نیک»، «خیرات».


إِلَى الله مَرجِعُكُم جَميعًا

بازگشت همهٔ شما به سوی الله است.

إِلَى: حرف جر؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ معنا: «به سوی»، «به».
الله: اسم خاص ذات الهی؛ مجرور به «إِلَى»؛ معنا: «الله».
مَرجِعُكُم: ریشه: ر-ج-ع؛ اسم مکان یا مصدر میمی، مرفوع به عنوان مبتدا یا خبر در ساختار تقدیم و تأخیر؛ «كُم» ضمیر متصل مخاطب جمع در محل اضافه؛ معنا: «بازگشت شما»، «محل بازگشت شما»، «سرانجام شما».
جَميعًا: ریشه: ج-م-ع؛ حال منصوب؛ معنا: «همگی»، «تماماً»، «همه با هم».


فَيُنَبِّئُكُم بِما كُنتُم فيهِ تَختَلِفونَ

پس شما را از آنچه در آن اختلاف می‌کردید آگاه خواهد ساخت.

فَـ: حرف عطف یا نتیجه؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ معنا: «پس»، «آنگاه».
يُنَبِّئُكُم: ریشه: ن-ب-أ؛ فعل مضارع، باب تفعیل، صیغهٔ غایب مفرد مذکر؛ «كُم» ضمیر متصل مخاطب جمع، مفعول‌به؛ معنا: «شما را آگاه می‌کند»، «به شما خبر می‌دهد»، در بافت آینده: «آگاه خواهد ساخت».
بِما: «بِـ» حرف جر به معنای «از»، «دربارهٔ»؛ «ما» اسم موصول؛ معنا: «از آنچه»، «دربارهٔ آنچه».
كُنتُم: ریشه: ك-و-ن؛ فعل ماضی ناقص، صیغهٔ مخاطب جمع؛ «تُم» ضمیر فاعل؛ معنا: «بودید»، و همراه مضارع بعدی معنای استمرار گذشته می‌دهد: «می‌کردید».
فيهِ: «في» حرف جر به معنای «در»؛ «هِ» ضمیر متصل غایب مفرد مذکر در محل جر؛ معنا: «در آن».
تَختَلِفونَ: ریشه: خ-ل-ف؛ فعل مضارع، باب افتعال، صیغهٔ مخاطب جمع مذکر؛ واو ضمیر فاعل؛ معنا: «اختلاف می‌کنید»، و با «كُنتُم»: «اختلاف می‌کردید».

این بخش از آیه ۴۸ سوره مائده است:

وَأَنزَلنا إِلَيكَ الكِتابَ بِالحَقِّ مُصَدِّقًا لِما بَينَ يَدَيهِ مِنَ الكِتابِ وَمُهَيمِنًا عَلَيهِ

ترجمه نزدیک به معنا:

و ما این کتاب را به‌حق بر تو نازل کردیم، در حالی که کتاب‌های پیش از خود را تصدیق می‌کند و بر آن‌ها نگهبان و معیار است.

تفسیر عبارت به عبارت

۱. وَأَنزَلنا إِلَيكَ الكِتابَ

یعنی: «و ما کتاب را بر تو نازل کردیم.»

مراد از الکتاب در اینجا قرآن است. خطاب به پیامبر اسلام ﷺ است و تأکید می‌کند که قرآن ساخته بشر نیست، بلکه از سوی خدا نازل شده است.


۲. بِالحَقِّ

یعنی: «به حق» یا «همراه با حقیقت».

این تعبیر چند معنا را در خود دارد:

  • قرآن از سوی خداست و نزول آن حق است.
  • محتوای قرآن حق است؛ یعنی بر پایه واقعیت، عدالت و هدایت است.
  • هدف نزول آن نیز حق است؛ برای هدایت، داوری عادلانه، اصلاح باورها و سامان‌دادن زندگی انسان.

پس قرآن هم از نظر منشأ، هم از نظر محتوا و هم از نظر هدف، حق است.


۳. مُصَدِّقًا لِما بَينَ يَدَيهِ مِنَ الكِتابِ

یعنی: «تصدیق‌کننده کتاب‌هایی است که پیش از آن بوده‌اند.»

منظور از کتاب‌های پیشین، مانند تورات و انجیل در اصل الهی آن‌هاست.

قرآن اصل وحی‌های پیشین را تأیید می‌کند؛ یعنی می‌گوید خداوند پیش از قرآن نیز بر پیامبران دیگر کتاب و هدایت فرستاده است. بنابراین قرآن نمی‌گوید پیامبران پیشین دروغ بودند، بلکه نبوت آنان و اصل کتاب‌های آسمانی را تأیید می‌کند.

اما این تصدیق به این معنا نیست که هر چیزی که اکنون در دست مردم به نام تورات یا انجیل وجود دارد، بی‌کم‌وکاست مورد تأیید قرآن است. قرآن اصل الهی آن کتاب‌ها را تصدیق می‌کند، نه لزوماً همه برداشت‌ها، تحریف‌ها یا تغییرات بعدی را.


۴. وَمُهَيمِنًا عَلَيهِ

این بخش بسیار مهم است.

مُهَيمِن در تفسیرها چند معنای نزدیک به هم دارد:

  • نگهبان
  • شاهد و گواه
  • امین و مراقب
  • معیار و داور

یعنی قرآن نسبت به کتاب‌های پیشین فقط تأییدکننده نیست، بلکه معیار نهایی نیز هست. هر آموزه‌ای از کتاب‌ها یا سنت‌های پیشین که با قرآن هماهنگ باشد، پذیرفته می‌شود؛ و هر چیزی که با قرآن ناسازگار باشد، از نگاه مسلمانان قابل قبول نیست.

به بیان ساده:

قرآن اصل وحی‌های گذشته را تأیید می‌کند، اما خودش معیار سنجش نهایی آن‌هاست.

پس اگر مسئله‌ای در ادیان پیشین مطرح باشد، قرآن تعیین می‌کند که کدام بخش درست، باقی‌مانده از وحی الهی، یا قابل قبول است و کدام بخش دچار تغییر، خطا یا برداشت نادرست شده است.


پیام اصلی آیه

این آیه جایگاه قرآن را در برابر کتاب‌های آسمانی پیشین روشن می‌کند:

  1. قرآن از سوی خدا نازل شده است.
  2. نزول و محتوای آن حق است.
  3. اصل کتاب‌های آسمانی پیشین را تأیید می‌کند.
  4. بر آن‌ها نگهبان، شاهد و معیار است.
  5. مرجع نهایی برای تشخیص حق از باطل در مسائل دینی است.

نکته اعتقادی مهم

اسلام خود را جدا از مسیر پیامبران گذشته نمی‌داند. از نگاه قرآن، همه پیامبران برای دعوت به توحید، بندگی خدا، اخلاق و عدالت آمده‌اند. قرآن ادامه همان خط هدایت الهی است، اما با این ویژگی که کامل‌تر، نهایی‌تر و محفوظ‌تر معرفی می‌شود.

در نتیجه، این آیه هم پیوند قرآن با وحی‌های پیشین را بیان می‌کند، هم بر برتری و مرجعیت قرآن تأکید دارد.

خلاصه معنا:

قرآن کتابی الهی و حق است؛ کتاب‌های پیشین را در اصل الهی‌شان تأیید می‌کند، اما خودش نگهبان و معیار نهایی برای سنجش آن‌هاست.

Nach oben scrollen