| آیا این مردم تجاوزکار خواهانِ قضاوتهای زمان نادانی هستند؟ در نزد قومی که دنبال یقین ها می روند چه کسی قضاوتش نیکوتر از قضاوت الله است؟ (قبل از اینکه اسلام روی آیات قرآنی و سخنان نازل شده از الله در مدینه رواج یابد و مسلمانانی دقیق و با ایمان و فداکار چون مهاجر و انصار تربیت شوند، وضع یهودیان و مسیحیان و سایر مردم، مانند زمان فعلی دنیا بود که تمام قضاوتهاشان روی گمانهای جاهلانه سوءاستفاده چیانِ هوس باز انجام می شد و حتی مذهبی های یهود و نصارا مانند بعضی از مذهبی های فعلی مسلمانان، آیات تحریف نشده تورات و انجیل را روی روایات غلط و روی سطحی بینی جاهلانه تفسیر به رأی میکردند تفسیری که از آن موهوماتی به نفع هوسرانان و فساد کاران فهمیده شود همانطور که امروزه بیشتر تفسیرهای موجود قرآن مجید را در فرقه های مذهبی اسلام کم و بیش چنین می بینید) (۵۰) |
| أَفَحُكمَ الجاهِلِيَّةِ يَبغونَ ۚ وَمَن أَحسَنُ مِنَ اللهِ حُكمًا لِقَومٍ يوقِنونَ آیا آنان حکمِ جاهلیت را میجویند؟ و برای مردمی که یقین دارند، چه کسی از الله در حکمکردن بهتر است؟ أَفَحُكمَ الجاهِلِيَّةِ يَبغونَآیا آنان حکمِ جاهلیت را میجویند؟ أَفَحُكمَ: «أَ» همزهٔ استفهام برای پرسشِ انکاری؛ «فَ» حرف ربط یا پیوند معنایی با سخن پیشین؛ «حُكمَ» اسم، ریشه: ح ك م، منصوب بهعنوان مفعولٌبهِ مقدم برای «يَبغونَ»، و مضاف به «الجاهِلِيَّةِ»؛ معنا: حکم، داوری، فرمان، قانون. الجاهِلِيَّةِ: اسم معرفه با «ال»، ریشه: ج هـ ل، مجرور بهعنوان مضافٌالیه برای «حُكمَ»؛ معنا: جاهلیت، دوران یا شیوهٔ نادانی، فرهنگ و نظامِ برخاسته از نادانی و بیهدایتی. يَبغونَ: فعل مضارع، ریشه: ب غ ي، صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ مرفوع به ثبوت نون چون از افعال خمسه است، «واو» فاعل آن است؛ معنا: میجویند، میطلبند، دنبال میکنند، خواهاناند. وَمَن أَحسَنُ مِنَ اللهِ حُكمًا لِقَومٍ يوقِنونَو برای مردمی که یقین دارند، چه کسی از الله در حکمکردن بهتر است؟ وَ: حرف عطف یا استئناف؛ برای پیوند دادن این جمله با جملهٔ پیشین؛ معنا: و. مَن: اسم استفهام، در جایگاه مبتدا؛ معنا: چه کسی، کدام کس. أَحسَنُ: اسم تفضیل، ریشه: ح س ن، مرفوع و خبر برای «مَن»؛ معنا: بهتر، نیکوتر، پسندیدهتر. مِنَ: حرف جر برای مقایسه و برتریسنجی؛ معنا: از. اللهِ: اسم جلاله، مجرور به «مِنَ»؛ معنا: الله. حُكمًا: اسم، ریشه: ح ك م، منصوب بهعنوان تمییز برای روشن کردن جهت برتری در «أَحسَنُ»؛ معنا: از نظر حکم، در داوری، در فرماندادن، در قانونگذاری. لِقَومٍ: «لِـ» حرف جر؛ «قَومٍ» اسم، ریشه: ق و م، مجرور به حرف جر، نکره؛ معنا: برای گروهی، برای مردمی، برای قومی. يوقِنونَ: فعل مضارع، ریشه: ي ق ن، باب إفعال، صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ مرفوع به ثبوت نون چون از افعال خمسه است، «واو» فاعل آن است؛ جملهٔ فعلیه در جایگاه صفت برای «قَومٍ»؛ معنا: یقین دارند، به اطمینان قطعی رسیدهاند، باور استوار دارند. |
005-050-114-مائدة
« Back to Glossary Index
