| این کفران کنندگان که علاقه شدیدی به شنیدن دروغهای دینی دارند، مال حرام خور نیز می باشند (علت اینکه اکثر مردم به شنیدن دروغهای دینی از پیشوایان سوءاستفاده چی علاقه دارند، نه روی نادانی آنهاست که مقصر نباشند، بلکه علاقه ایشان به خوردن مال حرام است که می بینند به وسیله کلاههای شرعی پیشوایان سوءاستفاده چی خود می توانند، مال مردم را بخورند و به امید شفاعت و پارتی بازی ای که سوءاستفاده چیان مذهبی بر آنان تلقین کرده اند، خود را بفریبند و وای بر آنانکه به اینان می گویند، اگر میخواهی مالت حلال شود قسمتی را به ما بده تا حلال شود آیا این هر دو دسته مال حرام خوار نیستند؟) پس اینگونه اشخاص اگر برای داوری نزد تو آمدند، اگر صلاح دانستی میانشان داوری نما و یا از ایشان روی بگردان و اگر از ایشان روی بگردانی، آنان چیزی به تو ضرر نخواهند زد و اگر هم داوری کردی از روی عدالت میانشان داوری کن، زیرا الله عدالت کنندگان را دوست میدارد (از این آیه و آیه قبل و بعد پیداست که آنان مایل بودند پیغمبر اسلام به نفعشان داوری کند نه روی حق و حقیقت والا با اینکه علاقه به شنیدن سخنان علمای یهود داشتند چرا در داوری و قضاوت نزد آنان نمی رفتند) (42) |
| سَمّاعونَ لِلكَذِبِ أَكّالونَ لِلسُّحتِ ۚ فَإِن جاءوكَ فَاحكُم بَينَهُم أَو أَعرِض عَنهُم ۖ وَإِن تُعرِض عَنهُم فَلَن يَضُرّوكَ شَيئًا ۖ وَإِن حَكَمتَ فَاحكُم بَينَهُم بِالقِسطِ ۚ إِنَّ الله يُحِبُّ المُقسِطينَ بسیار گوشسپارِ دروغاند و بسیار خورندهٔ مال حرام؛ پس اگر نزد تو آمدند، میانشان داوری کن یا از آنان روی بگردان؛ و اگر از آنان روی بگردانی، هرگز هیچ زیانی به تو نمیرسانند؛ و اگر داوری کردی، میانشان به عدالت داوری کن؛ بیگمان الله دادگران را دوست میدارد. سَمّاعونَ لِلكَذِبِ أَكّالونَ لِلسُّحتِبسیار گوشسپارِ دروغاند و بسیار خورندهٔ مال حرام. سَمّاعونَ: ریشه: «س م ع»؛ از نظر گرامری: صیغهٔ مبالغه بر وزن «فَعّال»، جمع مذکر سالم، مرفوع با «واو»؛ معنا: بسیار شنونده، بسیار گوشدهنده، کسی که با علاقه و تکرار به چیزی گوش میدهد. لِلكَذِبِ: ریشه: «ك ذ ب»؛ از نظر گرامری: «لِـ» حرف جر، «الكَذِب» اسم مجرور با کسره، همراه با «ال» معرفه؛ معنا: برای دروغ، به دروغ، سخن نادرست، خلاف حقیقت. أَكّالونَ: ریشه: «أ ك ل»؛ از نظر گرامری: صیغهٔ مبالغه بر وزن «فَعّال»، جمع مذکر سالم، مرفوع با «واو»؛ معنا: بسیار خورنده، بسیار مصرفکننده، کسی که پیوسته یا با حرص چیزی را میخورد یا میگیرد. لِلسُّحتِ: ریشه: «س ح ت»؛ از نظر گرامری: «لِـ» حرف جر، «السُّحت» اسم مجرور با کسره، همراه با «ال» معرفه؛ معنا: مال حرام، رشوه، درآمد ناپاک، مالی که برکت و پاکی را از بین میبرد. فَإِن جاءوكَ فَاحكُم بَينَهُم أَو أَعرِض عَنهُمپس اگر نزد تو آمدند، میانشان داوری کن یا از آنان روی بگردان. فَإِن: از نظر گرامری: «فَـ» حرف پیوند و نتیجه، «إِن» حرف شرط جازم؛ معنا: پس اگر، در نتیجه اگر. جاءوكَ: ریشه: «ج ي ء»؛ از نظر گرامری: فعل ماضی، در جایگاه فعل شرط، «واو» فاعل جمع، «كَ» ضمیر متصل مفعولبه برای مخاطب مفرد مذکر؛ معنا: نزد تو آمدند، به سوی تو آمدند، مراجعه کردند. فَاحكُم: ریشه: «ح ك م»؛ از نظر گرامری: «فَـ» رابط جواب شرط، «احكُم» فعل امر، فاعل آن ضمیر پنهان «أنتَ»؛ معنا: داوری کن، حکم بده، قضاوت کن. بَينَهُم: ریشه: «ب ي ن»؛ از نظر گرامری: «بَينَ» ظرف مکان منصوب و مضاف، «هُم» ضمیر متصل مضافالیه؛ معنا: میان آنان، بین آنان. أَو: از نظر گرامری: حرف عطف برای اختیار یا جداسازی دو کار؛ معنا: یا. أَعرِض: ریشه: «ع ر ض»؛ از نظر گرامری: فعل امر از باب إفعال، فاعل آن ضمیر پنهان «أنتَ»؛ معنا: روی بگردان، صرفنظر کن، کناره بگیر. عَنهُم: از نظر گرامری: «عَن» حرف جر، «هُم» ضمیر متصل در محل جر؛ معنا: از آنان، نسبت به آنان، از کار آنان. وَإِن تُعرِض عَنهُم فَلَن يَضُرّوكَ شَيئًاو اگر از آنان روی بگردانی، هرگز هیچ زیانی به تو نمیرسانند. وَإِن: از نظر گرامری: «وَ» حرف عطف یا آغاز سخن، «إِن» حرف شرط جازم؛ معنا: و اگر. تُعرِض: ریشه: «ع ر ض»؛ از نظر گرامری: فعل مضارع مجزوم به «إِن»، علامت جزم سکون، فاعل آن ضمیر پنهان «أنتَ»؛ معنا: روی بگردانی، صرفنظر کنی، کناره بگیری. عَنهُم: از نظر گرامری: «عَن» حرف جر، «هُم» ضمیر متصل در محل جر؛ معنا: از آنان، نسبت به آنان. فَلَن: از نظر گرامری: «فَـ» رابط جواب شرط، «لَن» حرف نفی و نصب برای آینده؛ معنا: پس هرگز، پس نخواهند. يَضُرّوكَ: ریشه: «ض ر ر»؛ از نظر گرامری: فعل مضارع منصوب به «لَن»، اصل آن «يَضُرّونَكَ» بوده و نون به سبب نصب حذف شده است، «واو» فاعل جمع، «كَ» ضمیر متصل مفعولبه؛ معنا: به تو زیان میرسانند، به تو آسیب میزنند. شَيئًا: ریشه: «ش ي ء»؛ از نظر گرامری: اسم نکره منصوب، در اینجا برای فراگیری نفی آمده و میتواند نقش مفعول مطلق یا بیان مقدار زیان را داشته باشد؛ معنا: چیزی، هیچ چیز، هیچ اندازهای از زیان. وَإِن حَكَمتَ فَاحكُم بَينَهُم بِالقِسطِو اگر داوری کردی، میانشان به عدالت داوری کن. وَإِن: از نظر گرامری: «وَ» حرف عطف یا آغاز سخن، «إِن» حرف شرط جازم؛ معنا: و اگر. حَكَمتَ: ریشه: «ح ك م»؛ از نظر گرامری: فعل ماضی در جایگاه فعل شرط، «تَ» ضمیر متصل فاعل برای مخاطب مفرد مذکر؛ معنا: داوری کردی، حکم دادی، قضاوت کردی. فَاحكُم: ریشه: «ح ك م»؛ از نظر گرامری: «فَـ» رابط جواب شرط، «احكُم» فعل امر، فاعل آن ضمیر پنهان «أنتَ»؛ معنا: داوری کن، حکم بده، قضاوت کن. بَينَهُم: ریشه: «ب ي ن»؛ از نظر گرامری: «بَينَ» ظرف مکان منصوب و مضاف، «هُم» ضمیر متصل مضافالیه؛ معنا: میان آنان، بین آنان. بِالقِسطِ: ریشه: «ق س ط»؛ از نظر گرامری: «بِـ» حرف جر، «القِسط» اسم مجرور با کسره، همراه با «ال» معرفه؛ معنا: به عدالت، با دادگری، بر پایهٔ انصاف و حق. إِنَّ الله يُحِبُّ المُقسِطينَبیگمان الله دادگران را دوست میدارد. إِنَّ: از نظر گرامری: حرف تأکید و نصب؛ معنا: بیگمان، همانا، قطعاً. الله: از نظر گرامری: نام خاص ذات پروردگار، اسم «إِنَّ» و منصوب؛ ریشهٔ اشتقاقی آن در میان زبانشناسان محل اختلاف است؛ معنا: الله، معبود یگانه. يُحِبُّ: ریشه: «ح ب ب»؛ از نظر گرامری: فعل مضارع مرفوع، فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است که به الله برمیگردد؛ معنا: دوست میدارد، محبت دارد، میپسندد. المُقسِطينَ: ریشه: «ق س ط»؛ از نظر گرامری: اسم فاعل از باب إفعال «أقسطَ»، جمع مذکر سالم، منصوب با «یاء» به عنوان مفعولبه؛ معنا: دادگران، عدالتورزان، کسانی که به انصاف رفتار میکنند. |
005-042-114-مائدة
« Back to Glossary Index
