005-043-114-مائدة

« Back to Glossary Index
و آنان با اینکه نزدشان تورات است و فرامین الله در آن میباشد، چرا برای داوری نزد تو می آیند؟ و اینکه آنان به داوری تورات پشت می کنند، دلیل بر آنست که به تورات نیز ایمان حقیقی ندارند (امروزه نیز یهودیان و مسیحیان اگر حقیقتا به تورات و انجيل خود ایمان می داشتند، باید از داوری این دو کتاب که هر دو راه شناخت پیغمبر حق را طوری بیان کرده اند که حقانیت دین اسلام و پیغمبرش کاملا واضح می گردد مسلمان شده باشند و این داوری هم در تورات در اول باب ۱۳ و آخر باب ۱۸ از سفر تثنیه است و هم در باب هفتم از انجيل متى، ضمنا این آیه قرآن میرساند که تورات و انجیل همه اش تحریف و عوض نشده بلکه مطالب موجود در آن دو کتاب طوریست که هر شخص حق جوئی میتواند بفهمد، چه مطالبی از تورات و انجیل عوض شده و چه مطالبش عوض نشده مخصوصا از طریق راهنمائی های قرآن، ما می توانیم تورات و انجیل را از کم و زیاد آن پاک سازیم و آن دو کتاب دست خورده را تصحیح نمائیم و بر این توضیحات است که نباید مسلمانان محقق تورات و انجیل را رها کنند و قرآن مجید را برای خود بدون توجه به تورات و انجیل فعلی کافی بدانند، زیرا بعضی جاهای قرآن اشاره مختصری میباشد از مفصلی که در تورات و انجیل است و تحریف هم نشده و باید بدانند هر جای این دو کتاب تحریف شده باشد، قرآن بطور واضح آنرا تصحیح کرده است) (43)
وَكَيفَ يُحَكِّمونَكَ وَعِندَهُمُ التَّوراةُ فيها حُكمُ اللهِ ثُمَّ يَتَوَلَّونَ مِن بَعدِ ذٰلِكَ ۚ وَما أُولٰئِكَ بِالمُؤمِنينَ

و چگونه تو را داور قرار می‌دهند، در حالی که تورات نزد آنان است و در آن حکم الله وجود دارد؛ سپس بعد از آن روی می‌گردانند؛ و آنان مؤمن نیستند.

وَكَيفَ يُحَكِّمونَكَ

و چگونه تو را داور قرار می‌دهند؟

وَ: حرف عطف یا آغازگر سخن؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ برای پیوند دادن جمله با سخن پیشین یا آغاز جمله به کار می‌رود؛ معنی: «و».
كَيفَ: اسم استفهام مبنی بر فتح؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ از نظر نحوی معمولاً در جایگاه حال یا قید کیفیت می‌آید؛ معنی: «چگونه»، «به چه صورت».
يُحَكِّمونَكَ: فعل مضارع، باب تفعیل، از ریشهٔ ح ك م؛ صیغهٔ جمع مذکر غایب، مرفوع به ثبوت نون چون از افعال خمسه است؛ واو در آن فاعل است و كَ ضمیر متصل مفعول‌به، خطاب به پیامبر؛ معنی: «تو را داور قرار می‌دهند»، «از تو حکم می‌خواهند»، «تو را حَکَم می‌سازند».


وَعِندَهُمُ التَّوراةُ

در حالی که تورات نزد آنان است.

وَ: واو حالیه یا عاطفه؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ جملهٔ بعد را به حالت و وضعیت آنان پیوند می‌دهد؛ معنی: «و»، «در حالی که».
عِندَ: ظرف مکان یا ظرف نسبت، منصوب و مضاف؛ از ریشهٔ ع ن د؛ در اینجا خبر مقدم برای «التوراة» دانسته می‌شود؛ معنی: «نزد»، «پیش»، «در اختیار».
هُمُ: ضمیر متصل جمع مذکر غایب، در محل جر به اضافه، چون به «عند» افزوده شده است؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ معنی: «آنان»، «ایشان».
التَّوراةُ: اسم خاص، مفرد مؤنث، معرفه با «ال»، مرفوع؛ نام کتاب نازل‌شده بر موسی؛ واژه‌ای معرّب است و ریشهٔ عربی قطعی برای آن ذکر نمی‌شود؛ از نظر نحوی مبتدای مؤخر است؛ معنی: «تورات».


فيها حُكمُ اللهِ

در آن حکم الله است.

فيها: ترکیب از في و ها؛ في حرف جر، ریشهٔ فعلی ندارد، معنی: «در»؛ ها ضمیر متصل مؤنث مفرد در محل جر، بازگشت به «التوراة»؛ کل ترکیب جار و مجرور و خبر مقدم است؛ معنی: «در آن».
حُكمُ: اسم مفرد مرفوع، از ریشهٔ ح ك م؛ مبتدای مؤخر و مضاف؛ معنی: «حکم»، «فرمان»، «داوری»، «قانون».
اللهِ: اسم خاص برای معبود یکتا؛ مجرور به اضافه، چون مضاف‌الیه «حكم» است؛ دربارهٔ ریشهٔ اشتقاقی آن میان اهل زبان اختلاف ذکر شده، اما در کاربرد قرآنی نام خاص الله است؛ معنی: «الله».


ثُمَّ يَتَوَلَّونَ مِن بَعدِ ذٰلِكَ

سپس بعد از آن روی می‌گردانند.

ثُمَّ: حرف عطف برای ترتیب همراه با فاصله یا تأخیر؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ معنی: «سپس»، «بعد از آن».
يَتَوَلَّونَ: فعل مضارع، باب تفعّل، از ریشهٔ و ل ي؛ صیغهٔ جمع مذکر غایب، مرفوع به ثبوت نون چون از افعال خمسه است؛ واو فاعل است؛ معنی: «روی می‌گردانند»، «پشت می‌کنند»، «اعراض می‌کنند».
مِن: حرف جر؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ معنی: «از».
بَعدِ: اسم ظرف زمان، مجرور به «مِن» و مضاف؛ از ریشهٔ ب ع د؛ معنی: «بعد»، «پس از».
ذٰلِكَ: اسم اشارهٔ مفرد مذکر دور، مبنی و در محل جر به اضافه، چون مضاف‌الیه «بعد» است؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ اشاره به داوری خواستن و روشن بودن حکم در تورات؛ معنی: «آن»، «آن امر».


وَما أُولٰئِكَ بِالمُؤمِنينَ

و آنان مؤمن نیستند.

وَ: حرف عطف یا آغازگر جمله؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ برای پیوند دادن جملهٔ پایانی با پیشین به کار رفته است؛ معنی: «و».
ما: حرف نفی؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ در این ساختار می‌تواند مانند «ليس» عمل کند؛ معنی: «نیست»، «نه».
أُولٰئِكَ: اسم اشارهٔ جمع برای دور، مبنی؛ در محل رفع اسم «ما»؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ اشاره به همان کسانی که با وجود حکم روشن، روی می‌گردانند؛ معنی: «آنان»، «آن گروه».
بِالمُؤمِنينَ: بِـ حرف جر زائد برای تأکید نفی؛ المُؤمِنينَ اسم فاعل جمع مذکر سالم، معرفه با «ال»، از ریشهٔ أ م ن و از فعل «آمَنَ»؛ از نظر لفظی مجرور به باء و از نظر محلی خبر «ما» است؛ معنی: «مؤمنان»، «ایمان‌آورندگان»، و در این ترکیب: «مؤمن نیستند».

Nach oben scrollen