005-044-114-مائدة

« Back to Glossary Index
تورات را نیز ما فرو فرستادیم که فرو فرستنده قرآن هستیم (گوینده خالق عالم است) در تورات نیز هدایت و نوری می باشد که بوسیله آن انبیای حقیقی بنی اسرائیل که خود تسلیم حقایق تورات بودند، برای یهودیان حقیقی و استادان ایشان و دانشمندان ایشان قضاوت و داوری می کردند و این قضاوت روی چیزهائی از کتاب الله بود که مورد تقاضا بود تا حفظش نمایند و خود همیشه بر راستی آنها گواه بودند، پس شما که طرفداران حقایق دینی هستید از مردم نترسید، بلکه از من بترسيد و مطالب روشن و با ارزش مرا کم ارزش حساب نکنید و بدانید کسانی که روی آنچه الله نازل کرده قضاوت نکرده اند، کفران کنند گان حقیقی دینی هستند (44)
إِنّا أَنزَلنَا التَّوراةَ فيها هُدًى وَنورٌ ۚ يَحكُمُ بِهَا النَّبِيّونَ الَّذينَ أَسلَموا لِلَّذينَ هادوا وَالرَّبّانِيّونَ وَالأَحبارُ بِمَا استُحفِظوا مِن كِتابِ اللَّهِ وَكانوا عَلَيهِ شُهَداءَ ۚ فَلا تَخشَوُا النّاسَ وَاخشَونِ وَلا تَشتَروا بِآياتي ثَمَنًا قَليلًا ۚ وَمَن لَم يَحكُم بِما أَنزَلَ اللَّهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ الكافِرونَ

ما تورات را نازل کردیم که در آن هدایت و نوری بود؛ پیامبرانی که تسلیم فرمان الله بودند، بر اساس آن برای یهودیان حکم می‌کردند، و نیز ربّانیان و دانشمندان، به سبب آنچه از کتاب الله به نگهبانی‌اش گماشته شده بودند و بر آن گواه بودند. پس از مردم نترسید و از من بترسید، و آیات مرا به بهایی اندک نفروشید؛ و هر کس بر پایهٔ آنچه الله نازل کرده حکم نکند، آنان همان کافران‌اند.

إِنّا أَنزَلنَا التَّوراةَ فيها هُدًى وَنورٌ

ما تورات را نازل کردیم که در آن هدایت و نوری بود.

إِنّا: اصل آن «إِنَّ» + «نا» است؛ «إِنَّ» حرف تأکید و نصب، برای تأکید جمله؛ «نا» ضمیر متصل متکلم مع‌الغیر، در محل نصب اسم «إِنَّ»؛ معنا: بی‌گمان ما، همانا ما.
أَنزَلنَا: ریشه: «ن ز ل»؛ فعل ماضی، باب إفعال، صیغهٔ متکلم مع‌الغیر؛ «نا» فاعل؛ معنا: فرو فرستادیم، نازل کردیم.
التَّوراةَ: واژهٔ اسم خاص برای کتاب آسمانی نازل‌شده بر موسی علیه‌السلام؛ از نظر نحوی مفعول‌به برای «أَنزَلنَا»، منصوب با فتحه؛ معنا: تورات.
فيها: «في» حرف جر، به معنای «در»؛ «ها» ضمیر متصل مؤنث مفرد، برمی‌گردد به «التوراة»، در محل جر با حرف جر؛ معنا: در آن.
هُدًى: ریشه: «ه د ي»؛ اسم مصدر یا مصدر به معنای راهنمایی؛ در اینجا مبتدا یا خبر برای جملهٔ اسمیهٔ متعلق به «فيها» و مرفوع به ضمهٔ مقدّر؛ به سبب تنوین و الف مقصوره، اعراب ظاهری ندارد؛ معنا: هدایت، راهنمایی.
وَ: حرف عطف؛ معنا: و.
نورٌ: ریشه: «ن و ر»؛ اسم مفرد نکره، معطوف بر «هُدًى»، مرفوع با ضمه؛ معنا: نور، روشنایی، روشنگری.


يَحكُمُ بِهَا النَّبِيّونَ الَّذينَ أَسلَموا لِلَّذينَ هادوا

پیامبرانی که تسلیم فرمان الله بودند، بر اساس آن برای یهودیان حکم می‌کردند.

يَحكُمُ: ریشه: «ح ك م»؛ فعل مضارع مرفوع با ضمه؛ صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر، ولی فاعل آن بعداً به صورت جمع آمده و فعل در عربی پیش از فاعل ظاهر، معمولاً مفرد می‌آید؛ معنا: حکم می‌کند، داوری می‌کند، فرمان می‌دهد.
بِهَا: «بِـ» حرف جر، به معنای «با، به وسیلهٔ، بر پایهٔ»؛ «ها» ضمیر متصل مؤنث مفرد، برمی‌گردد به «التوراة»، در محل جر؛ معنا: با آن، بر اساس آن.
النَّبِيّونَ: ریشهٔ مشهور: «ن ب أ» به معنای خبر مهم، یا از «ن ب و» به معنای بلندی؛ اسم جمع مذکر سالم، فاعل «يَحكُمُ»، مرفوع با واو؛ معنا: پیامبران.
الَّذينَ: اسم موصول جمع مذکر، صفت برای «النَّبِيّونَ»؛ مبنی بر فتح، در محل رفع؛ معنا: کسانی که.
أَسلَموا: ریشه: «س ل م»؛ فعل ماضی، باب إفعال، صیغهٔ سوم‌شخص جمع مذکر؛ واو، ضمیر فاعل؛ معنا: تسلیم شدند، فرمان‌بردار شدند، اسلام آوردند.
لِلَّذينَ: «لِـ» حرف جر، به معنای «برای، به سود، دربارهٔ»؛ «الَّذينَ» اسم موصول جمع مذکر، در محل جر با «لِـ»؛ معنا: برای کسانی که.
هادوا: ریشه: «ه و د»؛ فعل ماضی، صیغهٔ سوم‌شخص جمع مذکر؛ واو، ضمیر فاعل؛ معنا: یهودی شدند، به آیین یهود بودند، یهودیان بودند.


وَالرَّبّانِيّونَ وَالأَحبارُ بِمَا استُحفِظوا مِن كِتابِ اللَّهِ وَكانوا عَلَيهِ شُهَداءَ

و نیز ربّانیان و دانشمندان، به سبب آنچه از کتاب الله به نگهبانی‌اش گماشته شده بودند و بر آن گواه بودند.

وَ: حرف عطف؛ معنا: و.
الرَّبّانِيّونَ: ریشهٔ وابسته به «ر ب ب»؛ اسم جمع مذکر سالم، معطوف بر «النَّبِيّونَ» یا فاعل همراه با آن در معنای حکم‌کردن؛ مرفوع با واو؛ معنا: ربّانیان، عالمان پرورش‌یافته در دین، عالمان دینی آگاه و پرهیزگار.
وَ: حرف عطف؛ معنا: و.
الأَحبارُ: ریشه: «ح ب ر»؛ جمع «حِبر» یا «حَبر»؛ اسم جمع، معطوف بر «الرَّبّانِيّونَ»، مرفوع با ضمه؛ معنا: دانشمندان دینی، عالمان یهود، فقیهان.
بِمَا: «بِـ» حرف جر، به معنای «به سبب، به وسیلهٔ»؛ «ما» اسم موصول یا مصدریه، در محل جر؛ معنا: به سبب آنچه، به خاطر اینکه.
استُحفِظوا: ریشه: «ح ف ظ»؛ فعل ماضی مجهول، باب استفعال، صیغهٔ سوم‌شخص جمع مذکر؛ واو، نائب فاعل؛ معنا: به نگهبانی گماشته شدند، از آنان خواسته شد حفظ و پاسداری کنند.
مِن: حرف جر؛ معنا: از.
كِتابِ: ریشه: «ك ت ب»؛ اسم مفرد، مجرور با کسره به سبب «مِن»، و مضاف؛ معنا: کتاب، نوشتهٔ الهی.
اللَّهِ: اسم جلاله؛ مضافٌ‌الیه برای «كِتابِ»، مجرور با کسره؛ معنا: الله.
وَ: حرف عطف؛ معنا: و.
كانوا: ریشه: «ك و ن»؛ فعل ماضی ناقص، صیغهٔ سوم‌شخص جمع مذکر؛ واو، اسم «كان»؛ معنا: بودند.
عَلَيهِ: «على» حرف جر، به معنای «بر، بر آن، نسبت به آن»؛ «ـهِ» ضمیر متصل مذکر مفرد، برمی‌گردد به «كتاب الله» یا آنچه به حفظش گماشته شده بودند، در محل جر؛ معنا: بر آن، نسبت به آن.
شُهَداءَ: ریشه: «ش ه د»؛ جمع «شهيد» یا «شاهد»؛ خبر «كانوا»، منصوب با فتحه؛ معنا: گواهان، شاهدان، مراقبان و گواهی‌دهندگان.


فَلا تَخشَوُا النّاسَ وَاخشَونِ

پس از مردم نترسید و از من بترسید.

فَ: حرف ربط و نتیجه؛ معنا: پس، بنابراین.
لا: حرف نهی، وارد بر فعل مضارع؛ معنا: نکنید.
تَخشَوُا: ریشه: «خ ش ي»؛ فعل مضارع مجزوم به «لا»ی نهی؛ صیغهٔ دوم‌شخص جمع مذکر؛ علامت جزم حذف نون است؛ واو، فاعل؛ معنا: نترسید، بیم نداشته باشید.
النّاسَ: ریشه: «أ ن س» یا بنا بر قولی از «ن و س»؛ اسم جمع، مفعول‌به برای «تَخشَوُا»، منصوب با فتحه؛ معنا: مردم، انسان‌ها.
وَ: حرف عطف؛ معنا: و.
اخشَونِ: ریشه: «خ ش ي»؛ فعل امر، صیغهٔ دوم‌شخص جمع مذکر؛ اصل آن «اخشَوْنِي» بوده است؛ واو، فاعل؛ نونِ وقایه پیش از یای متکلم آمده و یای متکلم در رسم آیه حذف شده است؛ معنا: از من بترسید، از من بیم داشته باشید.


وَلا تَشتَروا بِآياتي ثَمَنًا قَليلًا

و آیات مرا به بهایی اندک نفروشید.

وَ: حرف عطف؛ معنا: و.
لا: حرف نهی، وارد بر فعل مضارع؛ معنا: نکنید.
تَشتَروا: ریشه: «ش ر ي»؛ فعل مضارع مجزوم به «لا»ی نهی؛ صیغهٔ دوم‌شخص جمع مذکر؛ علامت جزم حذف نون است؛ واو، فاعل؛ از باب افتعال؛ معنا: نخرید، مبادله نکنید، نفروشید در معنای معامله‌کردن و عوض‌گرفتن.
بِآياتي: «بِـ» حرف جر، به معنای «در برابر، به عوض»؛ «آيات» جمع «آية»، ریشهٔ آن محل اختلاف است و معمولاً به معنای نشانه و آیه به کار می‌رود؛ اسم مجرور با کسره و مضاف؛ «ي» ضمیر متصل متکلم، مضافٌ‌الیه؛ معنا: آیات من، نشانه‌های من.
ثَمَنًا: ریشه: «ث م ن»؛ اسم مفرد نکره، مفعول‌به یا تمییز/بدل در ساختار معامله، منصوب با فتحه؛ معنا: بها، قیمت، عوض.
قَليلًا: ریشه: «ق ل ل»؛ صفت برای «ثَمَنًا»، منصوب با فتحه؛ معنا: اندک، ناچیز، کم‌ارزش.


وَمَن لَم يَحكُم بِما أَنزَلَ اللَّهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ الكافِرونَ

و هر کس بر پایهٔ آنچه الله نازل کرده حکم نکند، آنان همان کافران‌اند.

وَ: حرف عطف یا استیناف؛ معنا: و.
مَن: اسم شرط جازم، برای عاقل؛ مبتدا در جملهٔ شرطیه؛ معنا: هر کس، هر که.
لَم: حرف نفی و جزم و قلب؛ فعل مضارع را مجزوم می‌کند و معنای آن را به گذشته یا نفی قطعی برمی‌گرداند؛ معنا: نکرد، نکند.
يَحكُم: ریشه: «ح ك م»؛ فعل مضارع مجزوم به «لَم»، علامت جزم سکون؛ فعل شرط؛ معنا: حکم کند، داوری کند، فرمان دهد.
بِما: «بِـ» حرف جر، به معنای «بر پایهٔ، طبق»؛ «ما» اسم موصول، در محل جر؛ معنا: به آنچه، بر اساس آنچه.
أَنزَلَ: ریشه: «ن ز ل»؛ فعل ماضی، باب إفعال، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر؛ فاعل آن «اللَّهُ» است؛ معنا: نازل کرد، فرو فرستاد.
اللَّهُ: اسم جلاله؛ فاعل «أَنزَلَ»، مرفوع با ضمه؛ معنا: الله.
فَ: حرف واقع در جواب شرط؛ معنا: پس، در نتیجه.
أُولٰئِكَ: اسم اشاره برای جمع دور؛ مبتدا در جواب شرط؛ معنا: آنان، آن گروه.
هُمُ: ضمیر منفصل جمع مذکر؛ در اینجا ضمیر فصل یا تأکید، برای اختصاص و تأکید؛ معنا: ایشان، همانان.
الكافِرونَ: ریشه: «ك ف ر»؛ اسم فاعل جمع مذکر سالم از «كافر»، خبر برای «أُولٰئِكَ»، مرفوع با واو؛ معنا: کافران، پوشانندگان حق، منکران.

Nach oben scrollen