005-038-114-مائدة

« Back to Glossary Index
هر دزد را چه مرد باشد و چه زن دست ببرید و این مجازاتِ روحیه ای است که در طریق دزدی بدست آوردند و عبرتی است از جانب الله و الله پر قدرتی است با حکمت (یعنی اگر چه الله روی قدرتی که دارد می تواند نگذارد که دزدان مال مردم را بدزدند، لیکن مصلحت او بر آن است که به دزد نیز اختیار دهد، تا زندگی جامعه روی همین اختيارها ترقی کند و افراد برای آخرت نمره هائی مناسب با کارهای حکومت آخرت بدست آورند) (۳۸)
وَالسّارِقُ وَالسّارِقَةُ فَاقطَعوا أَيدِيَهُما جَزاءً بِما كَسَبا نَكالًا مِنَ اللهِ ۗ وَاللهُ عَزيزٌ حَكيمٌ

و مرد دزد و زن دزد، دست‌هایشان را به کیفر آنچه مرتکب شده‌اند، به عنوان بازدارندگی‌ای از سوی الله قطع کنید؛ و الله شکست‌ناپذیرِ حکیم است.


وَالسّارِقُ وَالسّارِقَةُ فَاقطَعوا أَيدِيَهُما

و مرد دزد و زن دزد، دست‌هایشان را قطع کنید.

وَالسّارِقُ: «وَ» حرف عطف یا آغاز سخن؛ «السّارِقُ» اسم فاعل از ریشهٔ «س ر ق»، بر وزن «فاعِل»، معرفه با «ال»، مفرد مذکر، مرفوع؛ از نظر نقش نحوی مبتدا دانسته می‌شود؛ معنا: دزد، کسی که پنهانی مال دیگری را می‌گیرد.
وَالسّارِقَةُ: «وَ» حرف عطف؛ «السّارِقَةُ» اسم فاعل مؤنث از ریشهٔ «س ر ق»، بر وزن «فاعِلَة»، معرفه با «ال»، مفرد مؤنث، مرفوع و معطوف بر «السّارِقُ»؛ معنا: زن دزد، زنی که پنهانی مال دیگری را می‌گیرد.
فَاقطَعوا: «فَ» فای تفریع یا فای جواب به سبب داشتن معنای شرط در مبتدا؛ «اقطَعوا» فعل امر از ریشهٔ «ق ط ع»، باب «فَعَلَ يَفعَلُ»، صیغهٔ دوم‌شخص جمع مذکر، مبنی بر حذف نون به سبب اتصال به «واو الجماعة»؛ «واو» فاعل است؛ معنا: قطع کنید، ببُرید، جدا کنید.
أَيدِيَهُما: «أَيدِيَ» جمع «يَد» به معنای دست، ریشهٔ واژه را معمولاً «ي د ي / ي د و» دانسته‌اند؛ اسم منصوب و مفعول‌به برای «اقطَعوا»، و مضاف است؛ «هُما» ضمیر متصلِ سوم‌شخص مثنّی، در محل جر به اضافه؛ معنا: دست‌های آن دو.


جَزاءً بِما كَسَبا نَكالًا مِنَ اللهِ

به عنوان کیفرِ آنچه مرتکب شده‌اند و بازدارندگی‌ای از سوی الله.

جَزاءً: مصدر از ریشهٔ «ج ز ي»، منصوب؛ از نظر نحوی مفعولٌ‌لأجله یا مصدر منصوب برای بیان علت و نوع مجازات دانسته می‌شود؛ معنا: کیفر، پاداش، جزا، نتیجهٔ عمل.
بِما: «بِـ» حرف جر به معنای «به سببِ، در برابرِ، به خاطرِ»؛ «ما» می‌تواند موصوله باشد، یعنی «آنچه»، یا مصدریه باشد، یعنی «کسب‌کردن»؛ ترکیب «بِما» یعنی: به سبب آنچه / به سببِ کاری که.
كَسَبا: فعل ماضی از ریشهٔ «ك س ب»، صیغهٔ سوم‌شخص مثنّی، مبنی بر فتح؛ «ا» نشانهٔ تثنیه و فاعل است و به مرد دزد و زن دزد برمی‌گردد؛ معنا: آن دو کسب کردند، به دست آوردند، مرتکب شدند.
نَكالًا: اسم مصدر یا مصدر از ریشهٔ «ن ك ل»، منصوب؛ از نظر نحوی مفعولٌ‌لأجله دوم یا بدل/بیان برای «جَزاءً» دانسته می‌شود؛ معنا: کیفر بازدارنده، مجازاتی که مایهٔ عبرت و جلوگیری از تکرار جرم است.
مِنَ: حرف جر؛ معنا: از، از سویِ، از جانبِ.
اللهِ: اسم خاص برای الله، مجرور به «مِنَ» و دارای کسره؛ دربارهٔ ریشهٔ اشتقاقی آن دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد، اما در کاربرد نحوی اسم علم برای ذات خداوند است؛ معنا: الله.


وَاللهُ عَزيزٌ حَكيمٌ

و الله شکست‌ناپذیرِ حکیم است.

وَاللهُ: «وَ» حرف عطف یا آغاز جمله؛ «اللهُ» اسم جلاله، مرفوع و مبتدا؛ معنا: الله.
عَزيزٌ: صفت مشبهه از ریشهٔ «ع ز ز»، بر وزن «فعيل»، مرفوع و خبر اول برای «اللهُ»؛ معنا: نیرومند، غالب، شکست‌ناپذیر، صاحب عزت.
حَكيمٌ: صفت مشبهه از ریشهٔ «ح ك م»، بر وزن «فعيل»، مرفوع و خبر دوم برای «اللهُ» یا صفت برای «عَزيزٌ» در ساختار خبری؛ معنا: حکیم، دارای داوری درست، دارای کار و فرمان استوار و سنجیده.

Nach oben scrollen