005-037-114-مائدة

« Back to Glossary Index
در آن زمان می خواهند از آن آتش سوزان بیرون آیند، لیکن نمی توانند خارج شوند بلکه برای ایشان عذابی است پا برجا (۳۷)
يُريدونَ أَن يَخرُجوا مِنَ النّارِ وَما هُم بِخارِجينَ مِنها ۖ وَلَهُم عَذابٌ مُقيمٌ

می‌خواهند از آتش بیرون آیند، ولی از آن بیرون‌آینده نیستند؛ و برای آنان عذابی پایدار است.

يُريدونَ أَن يَخرُجوا مِنَ النّارِ وَما هُم بِخارِجينَ مِنها

می‌خواهند از آتش بیرون آیند، ولی از آن بیرون‌آینده نیستند.

يُريدونَ: ریشه: «ر و د»؛ فعل مضارع مرفوع از باب إفعال «أرادَ يُريدُ»؛ صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ علامت رفع آن ثبوت نون است، چون از افعال پنج‌گانه است؛ «واو» ضمیر فاعل است؛ معنا: می‌خواهند، اراده می‌کنند.

أَن: حرف نصب و مصدری؛ فعل مضارع پس از خود را منصوب می‌کند؛ همراه با فعل بعدی، معنای مصدر می‌دهد؛ معنا: که، اینکه.

يَخرُجوا: ریشه: «خ ر ج»؛ فعل مضارع منصوب به «أَن»؛ صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ علامت نصب آن حذف نون است، چون از افعال پنج‌گانه است؛ «واو» ضمیر فاعل است؛ معنا: بیرون آیند، خارج شوند.

مِنَ: حرف جر؛ برای بیان آغازگاه، جدایی یا بیرون‌آمدن از چیزی؛ معنا: از.

النّارِ: ریشه: «ن و ر»؛ اسم مفرد مؤنث، معرفه با «ال»؛ مجرور به «مِنَ» و علامت جر آن کسره است؛ معنا: آتش، دوزخ.

وَ: حرف عطف یا استئناف؛ جملهٔ بعد را به جملهٔ پیشین پیوند می‌دهد؛ معنا: و، در حالی که.

ما: حرف نفی؛ در این عبارت برای نفیِ خبر به کار رفته است؛ معنا: نیست، نمی‌باشند.

هُم: ضمیر منفصل جمع مذکر غایب؛ در جایگاه اسمِ «ما» یا مبتدا بر پایهٔ تحلیل نحوی؛ معنا: آنان، ایشان.

بِخارِجينَ: «بِـ» حرف جر زائد برای تأکید نفی است؛ «خارِجينَ» ریشه: «خ ر ج»؛ اسم فاعل، جمع مذکر سالم؛ از نظر لفظی مجرور به «بِـ» و علامت جر آن یاء است؛ از نظر معنایی خبر جمله است؛ معنا: بیرون‌آیندگان، خارج‌شوندگان.

مِنها: «مِن» حرف جر؛ «ها» ضمیر متصل مفرد مؤنث غایب در محل جر، که به «النّار» برمی‌گردد؛ معنا: از آن.


وَلَهُم عَذابٌ مُقيمٌ

و برای آنان عذابی پایدار است.

وَ: حرف عطف یا استئناف؛ جمله را به بخش پیشین پیوند می‌دهد؛ معنا: و.

لَهُم: «لِـ» حرف جر برای اختصاص یا تعلق؛ «هُم» ضمیر متصل جمع مذکر غایب در محل جر؛ جار و مجرور در جایگاه خبر مقدم؛ معنا: برای آنان، مخصوص آنان.

عَذابٌ: ریشه: «ع ذ ب»؛ اسم مفرد نکره؛ مرفوع و در جایگاه مبتدای مؤخر؛ معنا: عذاب، کیفر، رنج سخت.

مُقيمٌ: ریشه: «ق و م»؛ اسم فاعل از فعل «أقامَ يُقيمُ»؛ صفت برای «عَذابٌ» و مرفوع؛ معنا: پایدار، ماندگار، همیشگی، برقرار.

Nach oben scrollen