| در آن زمان می خواهند از آن آتش سوزان بیرون آیند، لیکن نمی توانند خارج شوند بلکه برای ایشان عذابی است پا برجا (۳۷) |
| يُريدونَ أَن يَخرُجوا مِنَ النّارِ وَما هُم بِخارِجينَ مِنها ۖ وَلَهُم عَذابٌ مُقيمٌ میخواهند از آتش بیرون آیند، ولی از آن بیرونآینده نیستند؛ و برای آنان عذابی پایدار است. يُريدونَ أَن يَخرُجوا مِنَ النّارِ وَما هُم بِخارِجينَ مِنهامیخواهند از آتش بیرون آیند، ولی از آن بیرونآینده نیستند. يُريدونَ: ریشه: «ر و د»؛ فعل مضارع مرفوع از باب إفعال «أرادَ يُريدُ»؛ صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ علامت رفع آن ثبوت نون است، چون از افعال پنجگانه است؛ «واو» ضمیر فاعل است؛ معنا: میخواهند، اراده میکنند. أَن: حرف نصب و مصدری؛ فعل مضارع پس از خود را منصوب میکند؛ همراه با فعل بعدی، معنای مصدر میدهد؛ معنا: که، اینکه. يَخرُجوا: ریشه: «خ ر ج»؛ فعل مضارع منصوب به «أَن»؛ صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ علامت نصب آن حذف نون است، چون از افعال پنجگانه است؛ «واو» ضمیر فاعل است؛ معنا: بیرون آیند، خارج شوند. مِنَ: حرف جر؛ برای بیان آغازگاه، جدایی یا بیرونآمدن از چیزی؛ معنا: از. النّارِ: ریشه: «ن و ر»؛ اسم مفرد مؤنث، معرفه با «ال»؛ مجرور به «مِنَ» و علامت جر آن کسره است؛ معنا: آتش، دوزخ. وَ: حرف عطف یا استئناف؛ جملهٔ بعد را به جملهٔ پیشین پیوند میدهد؛ معنا: و، در حالی که. ما: حرف نفی؛ در این عبارت برای نفیِ خبر به کار رفته است؛ معنا: نیست، نمیباشند. هُم: ضمیر منفصل جمع مذکر غایب؛ در جایگاه اسمِ «ما» یا مبتدا بر پایهٔ تحلیل نحوی؛ معنا: آنان، ایشان. بِخارِجينَ: «بِـ» حرف جر زائد برای تأکید نفی است؛ «خارِجينَ» ریشه: «خ ر ج»؛ اسم فاعل، جمع مذکر سالم؛ از نظر لفظی مجرور به «بِـ» و علامت جر آن یاء است؛ از نظر معنایی خبر جمله است؛ معنا: بیرونآیندگان، خارجشوندگان. مِنها: «مِن» حرف جر؛ «ها» ضمیر متصل مفرد مؤنث غایب در محل جر، که به «النّار» برمیگردد؛ معنا: از آن. وَلَهُم عَذابٌ مُقيمٌو برای آنان عذابی پایدار است. وَ: حرف عطف یا استئناف؛ جمله را به بخش پیشین پیوند میدهد؛ معنا: و. لَهُم: «لِـ» حرف جر برای اختصاص یا تعلق؛ «هُم» ضمیر متصل جمع مذکر غایب در محل جر؛ جار و مجرور در جایگاه خبر مقدم؛ معنا: برای آنان، مخصوص آنان. عَذابٌ: ریشه: «ع ذ ب»؛ اسم مفرد نکره؛ مرفوع و در جایگاه مبتدای مؤخر؛ معنا: عذاب، کیفر، رنج سخت. مُقيمٌ: ریشه: «ق و م»؛ اسم فاعل از فعل «أقامَ يُقيمُ»؛ صفت برای «عَذابٌ» و مرفوع؛ معنا: پایدار، ماندگار، همیشگی، برقرار. |
005-037-114-مائدة
« Back to Glossary Index
