005-039-114-مائدة

« Back to Glossary Index
پس کسی که بعد از ظلم کردنش (دزدی ظلم است) توبه نمود و کار بد خود را جبران کرد و دیگر بد نکرد الله توبه او را می پذیرد زیرا الله در اینگونه موارد آمرزنده و مهربان می باشد (به شرطی توبه دزد و هر نوع فسادکار دیگری مانع مجازات دنیایی او میشود که بر طبق آیه 34 همین سوره، قبل توبه اش پیش از گرفتنش به وسیله مردم یا متصدیان حکومت باشد و ضمنا کسی که دزدی او اول بار باشد و مقدار دزدی او ظلم مؤثری به صاحب مال نباشد مجازاتش بر طبق همین آیه کمتر از بریدن دست است و اگر بعد از بریدن دست نیز باز دزدی کرد، دست دیگرش را هم می برند تا دیگر توانائی دزدی نداشته باشد، در جامعه های مسلمان امروز که این تنبيه ها اجرا میشود، تعداد دزد کم است و حتی دزد وجود ندارد) (۳۹)
فَمَن تابَ مِن بَعدِ ظُلمِهِ وَأَصلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ يَتوبُ عَلَيهِ ۗ إِنَّ اللَّهَ غَفورٌ رَحيمٌ

پس هرکس پس از ستمِ خود توبه کند و به اصلاح بپردازد، بی‌گمان الله توبهٔ او را می‌پذیرد؛ همانا الله بسیار آمرزنده و مهربان است.

فَمَن تابَ مِن بَعدِ ظُلمِهِ وَأَصلَحَ

پس هرکس پس از ستمِ خود توبه کند و اصلاح نماید،

فَمَن: «فَـ» حرف ربط یا تفریع، به معنای «پس»؛ «مَن» اسم شرط جازم، مبنی بر سکون، در جایگاه مبتدا؛ ریشه ندارد چون اسم شرط است؛ معنا: «هرکس، کسی که».
تابَ: فعل ماضی، مبنی بر فتح؛ در ساختار شرط معنای آینده/کلی می‌دهد؛ ریشه: ت و ب؛ معنا: «بازگشت، توبه کرد، از گناه برگشت».
مِن: حرف جر؛ ریشه ندارد؛ معنا: «از».
بَعدِ: اسم مجرور به «مِن»، نشانهٔ جر: کسره؛ ظرف زمان؛ مضاف است؛ ریشه: ب ع د؛ معنا: «بعد، پس از».
ظُلمِهِ: «ظُلمِ» اسم، مضاف‌الیه برای «بَعد»، مجرور با کسره؛ ریشه: ظ ل م؛ معنا: «ستم، گناه، تجاوز از حق»؛ «ـهِ» ضمیر متصل مفرد مذکر غایب، در جایگاه مضاف‌الیه؛ معنا: «او / خودش».
وَأَصلَحَ: «وَ» حرف عطف، به معنای «و»؛ «أَصلَحَ» فعل ماضی، مبنی بر فتح؛ ریشه: ص ل ح؛ باب إفعال؛ معنا: «اصلاح کرد، درست کرد، به صلاح آورد، رفتار خود را درست نمود».


فَإِنَّ اللَّهَ يَتوبُ عَلَيهِ

بی‌گمان الله توبهٔ او را می‌پذیرد،

فَإِنَّ: «فَـ» فای جواب شرط، پیونددهندهٔ نتیجه به شرط؛ «إِنَّ» حرف تأکید و نصب؛ ریشه ندارد؛ معنا: «پس همانا، بی‌گمان».
اللَّهَ: اسم «إِنَّ»، منصوب با فتحه؛ نام خاص معبود یگانه؛ ریشهٔ صرفی قطعی برای آن در تحلیل نحوی لازم نیست؛ معنا: «الله».
يَتوبُ: فعل مضارع مرفوع با ضمه؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است که به «الله» برمی‌گردد؛ ریشه: ت و ب؛ معنا: «توبه را می‌پذیرد، با رحمت بازمی‌گردد، می‌بخشاید».
عَلَيهِ: «عَلى» حرف جر؛ معنا: «بر، نسبت به»؛ «ـهِ» ضمیر متصل مفرد مذکر غایب، در محل جر؛ معنا: «او»؛ ترکیب «يَتوبُ عَلَيهِ» یعنی «توبهٔ او را می‌پذیرد / به رحمت به سوی او بازمی‌گردد».


إِنَّ اللَّهَ غَفورٌ رَحيمٌ

همانا الله بسیار آمرزنده و مهربان است.

إِنَّ: حرف تأکید و نصب؛ ریشه ندارد؛ معنا: «همانا، بی‌گمان».
اللَّهَ: اسم «إِنَّ»، منصوب با فتحه؛ نام خاص معبود یگانه؛ معنا: «الله».
غَفورٌ: خبر «إِنَّ»، مرفوع با ضمه؛ ریشه: غ ف ر؛ صیغهٔ مبالغه بر وزن «فَعول»؛ معنا: «بسیار آمرزنده، بسیار پوشانندهٔ گناه».
رَحيمٌ: خبر دوم برای «إِنَّ» یا صفت برای «غَفورٌ»، مرفوع با ضمه؛ ریشه: ر ح م؛ صفت مشبهه بر وزن «فَعيل»؛ معنا: «مهربان، بسیار رحمت‌کننده».

Nach oben scrollen