| کسانی که کفران راهنمائی های قرآن را کردند، اگر تمام آنچه در زمین باشد را دو برابر کنند و بخواهند آنرا برای دور شدن از عذابِ روز قیامت بدهند، از ایشان قبول نخواهد شد و عذابی دردناک برای آنان خواهد بود (36) |
| إِنَّ الَّذينَ كَفَروا لَو أَنَّ لَهُم ما فِي الأَرضِ جَميعًا وَمِثلَهُ مَعَهُ لِيَفتَدوا بِهِ مِن عَذابِ يَومِ القِيامَةِ ما تُقُبِّلَ مِنهُم ۖ وَلَهُم عَذابٌ أَليمٌ بیگمان کسانی که کافر شدند، اگر همهٔ آنچه در زمین است و مانندِ آن نیز همراهش برای آنان باشد تا با آن خود را از عذاب روز قیامت بازخرند، از آنان پذیرفته نخواهد شد؛ و برای آنان عذابی دردناک است. إِنَّ الَّذينَ كَفَروابیگمان کسانی که کافر شدند، إِنَّ: حرف تأکید و نصب؛ برای تأکید جمله میآید؛ معنای آن: «بیگمان»، «همانا»، «قطعاً». الَّذينَ: اسم موصول جمع مذکر؛ مبنی بر فتح؛ در اینجا اسمِ «إِنَّ» و در محل نصب است؛ معنای آن: «کسانی که»، «آنان که». كَفَروا: فعل ماضی، صیغهٔ سومشخص جمع مذکر؛ ریشه: ك ف ر؛ «واو» ضمیر فاعلی و نشانهٔ جمع است؛ معنا: «کافر شدند»، «انکار کردند»، «ناسپاسی کردند»، و در اصل ریشه به معنای «پوشاندن» نیز هست. لَو أَنَّ لَهُم ما فِي الأَرضِ جَميعًا وَمِثلَهُ مَعَهُاگر برای آنان همهٔ آنچه در زمین است و همانندِ آن نیز همراهش باشد، لَو: حرف شرط غیرجازم؛ برای بیان فرض و حالت ناممکن یا فرضی میآید؛ معنا: «اگر». أَنَّ: حرف تأکید و نصب؛ پس از «لَو» جملهٔ اسمیه را وارد ساختار فرضی میکند؛ معنا: «اینکه»، و در ترجمه معمولاً در «اگر … باشد» حل میشود. لَهُم: «لِـ» حرف جر به معنای «برای»، «از آنِ»؛ «هُم» ضمیر متصل جمع مذکر غایب، در محل جر؛ مجموعاً معنا: «برای آنان»، «از آنِ آنان». ما: اسم موصول؛ مبنی؛ در اینجا به معنای «آنچه» است و به همهٔ داراییها و چیزهای موجود اشاره دارد. فِي: حرف جر؛ معنا: «در»، «داخلِ». الأَرضِ: اسم مجرور با «فِي»؛ ریشه: أ ر ض؛ معنا: «زمین». جَميعًا: حال منصوب؛ ریشه: ج م ع؛ معنا: «همه»، «یکجا»، «بهتمامی». وَ: حرف عطف؛ معنا: «و». مِثلَهُ: «مِثلَ» اسم منصوب و مضاف؛ ریشه: م ث ل؛ معنا: «مانند»، «همانند»، «نظیر»؛ «هُ» ضمیر متصل مفرد مذکر غایب، مضافالیه، اشاره به «ما فِي الأَرضِ»؛ مجموعاً: «مانندِ آن». مَعَهُ: «مَعَ» ظرف به معنای «همراه»، «با»؛ «هُ» ضمیر متصل مفرد مذکر غایب، مضافالیه؛ مجموعاً: «همراهِ آن»، «با آن». لِيَفتَدوا بِهِ مِن عَذابِ يَومِ القِيامَةِتا با آن خود را از عذاب روز قیامت بازخرند، لِيَفتَدوا: «لِـ» لام تعلیل، به معنای «تا»، «برای اینکه»؛ «يَفتَدوا» فعل مضارع منصوب به سبب لام تعلیل، از افعال پنجگانه، با حذف نون؛ ریشه: ف د ي؛ «واو» ضمیر فاعلی جمع مذکر؛ معنا: «فدیه بدهند»، «خود را بازخرند»، «برای رهایی عوض بپردازند». بِهِ: «بِـ» حرف جر به معنای «با»، «به وسیلهٔ»؛ «هِ» ضمیر متصل مفرد مذکر غایب، در محل جر؛ اشاره به آنچه در زمین و همانند آن است؛ مجموعاً: «با آن»، «به وسیلهٔ آن». مِن: حرف جر؛ معنا: «از»، «از جانبِ»، و در اینجا برای رهایی از چیزی آمده است. عَذابِ: اسم مجرور با «مِن» و مضاف؛ ریشه: ع ذ ب؛ معنا: «عذاب»، «کیفر»، «رنج سخت». يَومِ: مضافالیه مجرور برای «عَذابِ» و خود مضاف است؛ ریشه: ي و م؛ معنا: «روز». القِيامَةِ: مضافالیه مجرور برای «يَومِ»؛ ریشه: ق و م؛ معنا: «قیامت»، «برخاستن»، «روز برانگیختهشدن». ما تُقُبِّلَ مِنهُماز آنان پذیرفته نخواهد شد؛ ما: حرف نفی؛ معنا: «نه»، «نخواهد»، «پذیرفته نشد / نمیشود». تُقُبِّلَ: فعل ماضی مجهول، صیغهٔ سومشخص مفرد مذکر؛ ریشه: ق ب ل؛ باب تفعّل در ساخت مجهول؛ معنا: «پذیرفته شد»؛ همراه با «ما» یعنی: «پذیرفته نشد / پذیرفته نخواهد شد». مِنهُم: «مِن» حرف جر به معنای «از»؛ «هُم» ضمیر متصل جمع مذکر غایب، در محل جر؛ مجموعاً: «از آنان». وَلَهُم عَذابٌ أَليمٌو برای آنان عذابی دردناک است. وَ: حرف عطف یا استیناف؛ معنا: «و». لَهُم: «لِـ» حرف جر به معنای «برای»؛ «هُم» ضمیر متصل جمع مذکر غایب، در محل جر؛ شبهجمله و خبر مقدم؛ معنا: «برای آنان». عَذابٌ: اسم نکره، مرفوع؛ مبتدای مؤخر؛ ریشه: ع ذ ب؛ معنا: «عذاب»، «کیفر»، «رنج سخت». أَليمٌ: صفت مرفوع برای «عَذابٌ»؛ ریشه: أ ل م؛ معنا: «دردناک»، «رنجآور»، «سختآزاردهنده». |
005-036-114-مائدة
« Back to Glossary Index
