| پس روح آن دومی برای او کشتن برادرش را آسان شمرد در نتیجه او را کشت و پس از کشتن از زیانکاران شد (۳۰) |
فَطَوَّعَت لَهُ نَفسُهُ قَتلَ أَخيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصبَحَ مِنَ الخاسِرينَپس نفسش کشتنِ برادرش را برای او آسان و دلپذیر ساخت؛ پس او را کشت، و در نتیجه از زیانکاران شد.فَطَوَّعَت لَهُ نَفسُهُ قَتلَ أَخيهِپس نفسش کشتنِ برادرش را برای او آسان و پذیرفتنی ساخت. فَطَوَّعَت: ریشه: ط و ع؛ فعل ماضی، باب تفعیل، سومشخص مفرد مؤنث؛ حرف فَـ در آغاز برای پیوند و نتیجهگیری است؛ معنای واژه: رام کرد، آسان جلوه داد، آماده و مایل ساخت، کاری را در نظر کسی پذیرفتنی کرد. فَقَتَلَهُپس او را کشت. فَقَتَلَهُ: ریشه: ق ت ل؛ فَـ حرف عطف و نتیجه، قَتَلَ فعل ماضی، سومشخص مفرد مذکر؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است؛ هُ ضمیر متصل مفعولی به معنای «او را»؛ معنا: پس او را کشت، جانش را گرفت. فَأَصبَحَ مِنَ الخاسِرينَپس از زیانکاران شد. فَأَصبَحَ: ریشه: ص ب ح؛ فَـ حرف عطف و نتیجه، أَصبَحَ فعل ماضی ناقص از باب إفعال؛ معنای اصلی: وارد صبح شد؛ در اینجا به معنای «شد / قرار گرفت / گشت» آمده است. |
فَطَوَّعَتْ یعنی:پس رام کرد / آسان جلوه داد / به انجام کاری واداشت / نفسِ او او را مایل و آماده کرد. این واژه معمولاً وقتی به کار میرود که چیزی، مخصوصاً نَفْس، انسان را به انجام کاری بکشاند یا آن کار را برایش آسان و پذیرفتنی نشان دهد. نمونه مشهور قرآنی: فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ در این جمله، منظور این است که نفسِ او کمکم او را به قتل برادرش راضی کرد و این کار سنگین را در نظرش ساده جلوه داد. ساختار واژه فَطَوَّعَتْ از چند بخش ساخته شده است:
ریشه واژه: ط و ع از همین ریشه واژههایی مانند اینها ساخته میشود:
اطلاعات ریشهشناختی ریشه ط و ع در عربی اصلِ معناییِ «نرمی، پذیرش، فرمانبرداری و همراهی از روی میل» دارد. فعل ساده آن: طاعَ / يَطوعُ به معنی «فرمان برد، پذیرفت، رام شد». اما در باب تفعیل: طَوَّعَ / يُطَوِّعُ معنی آن قویتر و سببی میشود: کسی یا چیزی را رام کردن، فرمانبردار کردن، آماده کردن، یا کاری را برای کسی آسان و پذیرفتنی جلوه دادن. پس طَوَّعَتْ یعنی: در عبارت قرآنی، چون فاعل نَفْسُهُ است، معنی چنین میشود: نفسش آن کار را برای او آسان و پذیرفتنی کرد. کاربرد در زبان عربی ۱. کاربرد اخلاقی و روانی طَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ المعصيةَ ۲. کاربرد عمومی طَوَّعَ المُدَرِّبُ الحِصانَ ۳. کاربرد درباره ابزار، نظام یا شرایط طَوَّعَ الإنسانُ الطبيعةَ لخدمته ۳ مترادف عربی
۳ متضاد عربی
|
