005-030-114-مائدة

« Back to Glossary Index
پس روح آن دومی برای او کشتن برادرش را آسان شمرد در نتیجه او را کشت و پس از کشتن از زیانکاران شد (۳۰)
فَطَوَّعَت لَهُ نَفسُهُ قَتلَ أَخيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصبَحَ مِنَ الخاسِرينَپس نفسش کشتنِ برادرش را برای او آسان و دلپذیر ساخت؛ پس او را کشت، و در نتیجه از زیان‌کاران شد.

فَطَوَّعَت لَهُ نَفسُهُ قَتلَ أَخيهِ

پس نفسش کشتنِ برادرش را برای او آسان و پذیرفتنی ساخت.

فَطَوَّعَت: ریشه: ط و ع؛ فعل ماضی، باب تفعیل، سوم‌شخص مفرد مؤنث؛ حرف فَـ در آغاز برای پیوند و نتیجه‌گیری است؛ معنای واژه: رام کرد، آسان جلوه داد، آماده و مایل ساخت، کاری را در نظر کسی پذیرفتنی کرد.
لَهُ: ریشه مستقل فعلی ندارد؛ لِـ حرف جر به معنای «برایِ / به سودِ / نزدِ»، و هُ ضمیر متصل سوم‌شخص مفرد مذکر به معنای «او»؛ از نظر گرامری جار و مجرور.
نَفسُهُ: ریشه: ن ف س؛ اسم مفرد مؤنث، فاعلِ فعل طَوَّعَت، مرفوع؛ هُ ضمیر متصل و مضاف‌الیه؛ معنا: نفس او، جان او، درون او، خواهش درونی او.
قَتلَ: ریشه: ق ت ل؛ مصدر، منصوب، مضاف به أَخيهِ؛ از نظر معنایی مفعولِ چیزی است که نفس برای او آسان کرد؛ معنا: کشتن، قتل.
أَخيهِ: ریشه: أ خ و / أ خ؛ اسم از اسم‌های پنج‌گانه، مضاف‌الیه و مجرور به یاء؛ هِ ضمیر متصل و مضاف‌الیه؛ معنا: برادرش.


فَقَتَلَهُ

پس او را کشت.

فَقَتَلَهُ: ریشه: ق ت ل؛ فَـ حرف عطف و نتیجه، قَتَلَ فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است؛ هُ ضمیر متصل مفعولی به معنای «او را»؛ معنا: پس او را کشت، جانش را گرفت.


فَأَصبَحَ مِنَ الخاسِرينَ

پس از زیان‌کاران شد.

فَأَصبَحَ: ریشه: ص ب ح؛ فَـ حرف عطف و نتیجه، أَصبَحَ فعل ماضی ناقص از باب إفعال؛ معنای اصلی: وارد صبح شد؛ در این‌جا به معنای «شد / قرار گرفت / گشت» آمده است.
مِنَ: حرف جر؛ معنا: از، در شمارِ، در زمرهٔ.
الخاسِرينَ: ریشه: خ س ر؛ اسم فاعل جمع مذکر سالم از خاسِر، مجرور به مِن و نشانهٔ جر آن یاء است؛ معنا: زیان‌کاران، خسارت‌دیدگان، کسانی که سرمایهٔ حقیقی خود را از دست داده‌اند.

فَطَوَّعَتْ یعنی:

پس رام کرد / آسان جلوه داد / به انجام کاری واداشت / نفسِ او او را مایل و آماده کرد.

این واژه معمولاً وقتی به کار می‌رود که چیزی، مخصوصاً نَفْس، انسان را به انجام کاری بکشاند یا آن کار را برایش آسان و پذیرفتنی نشان دهد.

نمونه مشهور قرآنی:

فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ
پس نفسش کشتن برادرش را برای او آسان و پذیرفتنی کرد.

در این جمله، منظور این است که نفسِ او کم‌کم او را به قتل برادرش راضی کرد و این کار سنگین را در نظرش ساده جلوه داد.


ساختار واژه

فَطَوَّعَتْ از چند بخش ساخته شده است:

بخشتوضیح
فَـحرف ربط؛ یعنی «پس»، «آنگاه»، «در نتیجه»
طَوَّعَتْفعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مؤنث

ریشه واژه:

ط و ع

از همین ریشه واژه‌هایی مانند این‌ها ساخته می‌شود:

  • طَوْع: فرمان‌برداری، میل، اختیار
  • طاعة: اطاعت
  • طائع: فرمان‌بردار، داوطلب
  • تطوّع: داوطلب شدن
  • تطويع: رام کردن، سازگار کردن، آماده ساختن

اطلاعات ریشه‌شناختی

ریشه ط و ع در عربی اصلِ معناییِ «نرمی، پذیرش، فرمان‌برداری و همراهی از روی میل» دارد.

فعل ساده آن:

طاعَ / يَطوعُ

به معنی «فرمان برد، پذیرفت، رام شد».

اما در باب تفعیل:

طَوَّعَ / يُطَوِّعُ

معنی آن قوی‌تر و سببی می‌شود:

کسی یا چیزی را رام کردن، فرمان‌بردار کردن، آماده کردن، یا کاری را برای کسی آسان و پذیرفتنی جلوه دادن.

پس طَوَّعَتْ یعنی:
«او/آن چیز، کسی را آماده یا مایل کرد.»

در عبارت قرآنی، چون فاعل نَفْسُهُ است، معنی چنین می‌شود:

نفسش آن کار را برای او آسان و پذیرفتنی کرد.


کاربرد در زبان عربی

۱. کاربرد اخلاقی و روانی

طَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ المعصيةَ
نفسش گناه را برای او آسان جلوه داد.

۲. کاربرد عمومی

طَوَّعَ المُدَرِّبُ الحِصانَ
مربی اسب را رام کرد.

۳. کاربرد درباره ابزار، نظام یا شرایط

طَوَّعَ الإنسانُ الطبيعةَ لخدمته
انسان طبیعت را در خدمت خود درآورد.


۳ مترادف عربی

مترادفمعنی فارسی
سَوَّلَتْوسوسه کرد، در نظر زیبا و پذیرفتنی جلوه داد
زَيَّنَتْآراست، خوب جلوه داد
سَهَّلَتْآسان کرد، ساده نشان داد

۳ متضاد عربی

متضادمعنی فارسی
مَنَعَتْبازداشت، منع کرد
ثَبَّطَتْدلسرد کرد، از انجام کار بازداشت
نَفَّرَتْبیزار کرد، دور ساخت
Nach oben scrollen