005-029-114-مائدة

« Back to Glossary Index
من میخواهم تو دچار گناهی نسبت به من و خودت شوی و از یاران آتش دوزخ گردی و این مجازات هر ستمکاریست (۲۹)
إِنّي أُريدُ أَن تَبوءَ بِإِثمي وَإِثمِكَ فَتَكونَ مِن أَصحابِ النّارِ ۚ وَذٰلِكَ جَزاءُ الظّالِمينَ

من می‌خواهم که تو بار گناه من و گناه خودت را بر دوش بگیری، پس از اهل آتش شوی؛ و این، کیفر ستمکاران است.

إِنّي أُريدُ أَن تَبوءَ بِإِثمي وَإِثمِكَ

من می‌خواهم که تو بار گناه من و گناه خودت را بر دوش بگیری.

إِنّي: از «إِنَّ» + «ي»؛ «إِنَّ» حرف تأکید و نصب است؛ «ي» ضمیر متصل متکلم وحده، اسم «إِنَّ»؛ معنا: همانا من، به‌راستی من.
أُريدُ: ریشه: «ر و د»؛ فعل مضارع مرفوع، صیغهٔ اول‌شخص مفرد؛ معنا: می‌خواهم، اراده می‌کنم، قصد دارم.
أَن: حرف مصدری و نصب؛ فعل مضارع پس از خود را منصوب می‌کند؛ معنا: که، اینکه.
تَبوءَ: ریشه: «ب و أ»؛ فعل مضارع منصوب به «أَن»، صیغهٔ دوم‌شخص مفرد مذکر؛ معنا: بازگردی، برگردی با بار چیزی، به عهده بگیری، بار گناه را حمل کنی.
بِإِثمي: «بِـ» حرف جر؛ «إِثم» اسم مفرد مجرور و مضاف؛ «ي» ضمیر متصل متکلم وحده و مضاف‌الیه؛ ریشهٔ «إثم»: «أ ث م»؛ معنا: به گناه من، با بار گناه من.
وَإِثمِكَ: «وَ» حرف عطف؛ «إِثم» اسم مفرد معطوف بر «إِثمي» و مجرور؛ «كَ» ضمیر متصل مخاطب مفرد مذکر و مضاف‌الیه؛ ریشه: «أ ث م»؛ معنا: و گناه تو، و بار گناه خودت.

معنای کلی عبارت
«تَبوءَ بِإِثمي وَإِثمِكَ» می‌تواند این‌گونه معنا شود:بار گناه من و گناه خودت را به دوش بکشی.
با گناه من و گناه خودت بازگردی.
گناه مربوط به من و گناه خودت بر عهده‌ات قرار گیرد.
مسئولیت گناه من و گناه خودت را تحمل کنی.
به سبب گناه من و گناه خودت گرفتار شوی.
در فارسی روان‌تر:«می‌خواهم تو بار گناه کشتن من و گناه خودت را به دوش بکشی.»
یا: «تو با گناهی که در حق من می‌کنی و با گناه خودت بازگردی.»
واژه: تَبوءَ
۱. کاربرد در زبان عربی
تَبوءَ صورتِ فعل مضارعِ منصوب از فعل باءَ يَبوءُ است.معنای اصلی آن:بازگردی / بازگردد با چیزی
بارِ گناه، مسئولیت یا پیامد چیزی را به دوش بکشی / بکشد
دچار یا سزاوارِ چیزی شوی / شود
این فعل معمولاً با حرف اضافهٔ بِـ می‌آید:تَبوءَ بِالإِثْمِ
گناه را به دوش بکشی / گرفتار گناه شوی
تَبوءَ بِالخُسْرانِ
دچار زیان شوی
تَبوءَ بِغَضَبٍ
گرفتار خشم شوی / مستحق خشم گردی
نمونهٔ قرآنی:إِنِّي أُرِيدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِي وَإِثْمِكَ
من می‌خواهم که تو بار گناه من و گناه خودت را به دوش بکشی.
در این ساختار، تبوءَ بعد از أن آمده و به همین دلیل منصوب است.۲. اطلاعات ریشه‌شناسی
تَبوءَ از ریشهٔ ثلاثی ب و ء است.

فعل اصلی:

باءَ ـ يَبوءُ
معنای کهن این ریشه در عربی:

بازگشتن
بازگشتن همراه با چیزی
بر عهده گرفتن پیامد یا بار چیزی
گرفتار نتیجهٔ یک کار شدن
از همین ریشه، تعبیرهایی مانند این ساخته شده‌اند:

باءَ بِذَنْبِهِ
بار گناهش را به دوش کشید.
باءَ بِغَضَبٍ
گرفتار خشم شد.
نکتهٔ مهم:
تَبوءَ با تَبَوَّأَ فرق دارد.

تَبوءَ از باءَ يَبوءُ است:
یعنی «بار چیزی را به دوش بکشی / گرفتار چیزی شوی».
تَبَوَّأَ یعنی:
«جایی را اختیار کرد، ساکن شد، جایگاهی را به دست آورد».

۳. سه مترادف عربی
مترادف عربی
معنی فارسی
تَحْمِلَ
به دوش بکشی
تَرْجِعَ بِـ
با چیزی بازگردی / نتیجه‌ای را همراه خود بیاوری
تُصابَ بِـ
گرفتار چیزی شوی
مثال:

تَبوءَ بِالإثمِ ≈ تَحْمِلَ الإثمَ
گناه را به دوش بکشی.

۴. سه متضاد عربی
متضاد عربی
معنی فارسی
تَنْجوَ
نجات یابی
تَسْلَمَ
سالم بمانی / گرفتار نشوی
تَتَبَرَّأَ مِنْ
از چیزی بیزاری بجویی / خود را از آن بری بدانی
مثال:

تَبوءَ بِالإثمِ
بار گناه را به دوش بکشی
در برابر:

تَنْجوَ مِنَ الإثمِ
از گناه نجات یابی / گرفتار گناه نشوی


فَتَكونَ مِن أَصحابِ النّارِ

پس از اهل آتش شوی.

فَتَكونَ: «فَـ» حرف عطف یا نتیجه؛ «تَكونَ» از ریشهٔ «ك و ن»؛ فعل مضارع منصوب، صیغهٔ دوم‌شخص مفرد مذکر؛ معنا: پس باشی، پس شوی، در نتیجه قرار گیری.
مِن: حرف جر؛ معنا: از، در شمارِ، از جملهٔ.
أَصحابِ: ریشه: «ص ح ب»؛ اسم جمع، مجرور به «مِن»، و مضاف؛ مفرد آن «صاحب»؛ معنا: همراهان، اهل، وابستگان، دارندگان.
النّارِ: ریشه: «ن و ر»؛ اسم مفرد مؤنث، مضاف‌الیه و مجرور؛ معنا: آتش؛ در اینجا: آتش دوزخ.


وَذٰلِكَ جَزاءُ الظّالِمينَ

و این، کیفر ستمکاران است.

وَذٰلِكَ: «وَ» حرف عطف؛ «ذٰلِكَ» اسم اشاره برای مفرد مذکر دور، در محل مبتدا؛ معنا: و آن، و این، و چنین چیزی.
جَزاءُ: ریشه: «ج ز ي»؛ اسم مفرد، خبر برای «ذٰلِكَ»، و مضاف؛ معنا: پاداش، کیفر، جزا، نتیجهٔ عمل.
الظّالِمينَ: ریشه: «ظ ل م»؛ اسم فاعل جمع مذکر سالم، مضاف‌الیه و مجرور با «ياء»؛ مفرد آن «ظالم»؛ معنا: ستمکاران، کسانی که از حق تجاوز می‌کنند، بیدادگران.

Nach oben scrollen