| گفتند ای موسی در آن قومی پُر زور است و ما تا آنان از آن خارج نشوند، داخل آن نخواهیم شد، اول باید آنان از آن خارج شوند تا بعد ما داخل آن گردیم (۲۲) |
| قَالُوا يَا مُوسَىٰ إِنَّ فِيهَا قَوْمًا جَبَّارِينَ وَإِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا حَتَّىٰ يَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِن يَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُونَ گفتند: «ای موسی، بیگمان در آن سرزمین مردمی زورمند و سلطهگر هستند، و ما هرگز وارد آن نمیشویم تا آنان از آن بیرون روند؛ پس اگر از آن بیرون روند، قطعاً ما وارد خواهیم شد.» قَالُوا يَا مُوسَىٰگفتند: ای موسی، قَالُوا: ریشهٔ «ق و ل»؛ فعل ماضی، صیغهٔ سومشخص جمع مذکر؛ مبنی بر ضم بهسبب اتصال به «واو جماعت»؛ معنای آن: گفتند. يَا: حرف ندا؛ برای صدا زدن و خطاب مستقیم؛ معنای آن: ای. مُوسَىٰ: اسم علم؛ نام پیامبر بنیاسرائیل؛ منادا و در محل نصب؛ چون اسم مقصور است، حرکت پایانی آن ظاهر نمیشود؛ از نظر ریشه، نامی غیرعربی دانسته میشود و ریشهٔ عربی معمول ندارد؛ معنای آن: موسی. إِنَّ فِيهَا قَوْمًا جَبَّارِينَبیگمان در آن، مردمی زورمند و سلطهگر هستند. إِنَّ: حرف تأکید و نصب؛ اسم خود را منصوب و خبر خود را مرفوع میکند؛ معنای آن: بیگمان، قطعاً، همانا. فِيهَا: «فِي» حرف جر به معنای «در» + «هَا» ضمیر متصل مفرد مؤنث غایب به معنای «آن»؛ ضمیر به سرزمین یا شهر مورد نظر برمیگردد؛ جار و مجرور، در جایگاه خبر مقدم برای «إِنَّ»؛ معنای ترکیبی: در آن. قَوْمًا: ریشهٔ «ق و م»؛ اسم، مفرد لفظی با معنای جمعی؛ اسم مؤخرِ «إِنَّ» و منصوب با فتحه؛ معنای آن: گروهی، مردمی، قومی. جَبَّارِينَ: ریشهٔ «ج ب ر»؛ صفت برای «قَوْمًا»؛ جمع مذکر سالم، منصوب با یاء؛ معنای آن: زورمندان، سلطهگران، سرکشان، کسانی که با قدرت بر دیگران چیره میشوند. وَإِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا حَتَّىٰ يَخْرُجُوا مِنْهَاو ما هرگز وارد آن نمیشویم تا آنان از آن بیرون روند. وَ: حرف عطف؛ برای پیوند دادن جمله با جملهٔ پیشین؛ معنای آن: و. إِنَّا: ترکیب «إِنَّ» + «نَا»؛ «إِنَّ» حرف تأکید و نصب، و «نَا» ضمیر متصل اولشخص جمع در جایگاه اسم «إِنَّ»؛ معنای ترکیبی: بیگمان ما، قطعاً ما. لَن: حرف نفی و نصب برای فعل مضارع؛ نفیِ آینده را میرساند؛ معنای آن: هرگز/هرگز در آینده، نخواهیم. نَّدْخُلَهَا: ریشهٔ «د خ ل»؛ فعل مضارع منصوب بهسبب «لَن»؛ فاعل آن ضمیر پنهان «نحن» به معنای «ما» است؛ «هَا» ضمیر متصل مفرد مؤنث غایب و مفعولبه، اشاره به آن سرزمین؛ معنای ترکیبی: وارد آن شویم / وارد آن نمیشویم. حَتَّىٰ: حرف غایت و نصب؛ در اینجا به معنای «تا اینکه» و بیانکنندهٔ شرط زمانی برای ورود آنان است؛ معنای آن: تا، تا اینکه. يَخْرُجُوا: ریشهٔ «خ ر ج»؛ فعل مضارع منصوب بعد از «حَتَّىٰ»؛ از افعال پنجگانه و نشانهٔ نصب آن حذف نون است؛ «واو جماعت» فاعل؛ معنای آن: بیرون روند، خارج شوند. مِنْهَا: «مِنْ» حرف جر به معنای «از» + «هَا» ضمیر متصل مفرد مؤنث غایب به معنای «آن»؛ جار و مجرور؛ معنای ترکیبی: از آن، از آنجا. فَإِن يَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُونَپس اگر از آن بیرون روند، قطعاً ما واردشونده خواهیم بود. فَ: حرف تفریع و نتیجه؛ جملهٔ شرطی را به سخن پیشین پیوند میدهد؛ معنای آن: پس. إِن: حرف شرط جازم؛ فعل شرط را مجزوم میکند؛ معنای آن: اگر. يَخْرُجُوا: ریشهٔ «خ ر ج»؛ فعل مضارع مجزوم، فعل شرط؛ از افعال پنجگانه و نشانهٔ جزم آن حذف نون است؛ «واو جماعت» فاعل؛ معنای آن: بیرون روند، خارج شوند. مِنْهَا: «مِنْ» حرف جر به معنای «از» + «هَا» ضمیر متصل مفرد مؤنث غایب به معنای «آن»؛ جار و مجرور؛ معنای ترکیبی: از آن، از آنجا. فَإِنَّا: «فَ» حرف واقع در جواب شرط و پیونددهندهٔ پاسخ شرط؛ «إِنَّ» حرف تأکید و نصب؛ «نَا» ضمیر متصل اولشخص جمع در جایگاه اسم «إِنَّ»؛ معنای ترکیبی: پس قطعاً ما، آنگاه بیگمان ما. دَاخِلُونَ: ریشهٔ «د خ ل»؛ اسم فاعل از «دَخَلَ»؛ جمع مذکر سالم، خبر «إِنَّ» و مرفوع با واو؛ معنای آن: واردشوندگان، داخلشوندهها، کسانی که وارد میشوند. |
005-022-114-مائدة
« Back to Glossary Index
