| و هنگامی که موسی برای قوم خود گفت، که ای قوم من نعمت الله را بیاد آورید و آن زمان را بیاد آورید که او در میان شما پیغمبران را قرار داد (یعنی در زمان حضرت ابراهیم، به ابراهیم گفت که من مقرر کرده ام که پیغمبرانی در نسل تو پیدا شوند) و شما را فرمانروایانی کرد و به شما چیزهائی داد که به هیچیک از مردم نداد (این سخنان موسی نیز اشاره به وعده ای میباشد که خالق عالم به ابراهيم داد و آن در شماره ۱۷ و ۱۸ از باب ۲۲ از سفر پیدایش است و حضرت موسی این سخنان را در وقتی گفت که میخواست قوم خود را برای تصرف شهرهای فلسطین بفرستد که شرح آن در سفر اعداد مخصوصا در باب ۱۳ و 14 میباشد) (۲۰) |
| وَإِذ قالَ موسىٰ لِقَومِهِ يا قَومِ اذكُروا نِعمَةَ الله عَلَيكُم إِذ جَعَلَ فيكُم أَنبِياءَ وَجَعَلَكُم مُلوكًا وَآتاكُم ما لَم يُؤتِ أَحَدًا مِنَ العالَمينَ و هنگامی را به یاد آور که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من، نعمت الله را بر خود یاد کنید؛ آنگاه که در میان شما پیامبرانی قرار داد، و شما را پادشاهان و صاحباختیاران ساخت، و به شما چیزی داد که به هیچیک از جهانیان نداده بود. وَإِذ قالَ موسىٰ لِقَومِهِو هنگامی را به یاد آور که موسی به قوم خود گفت. وَإِذ: «وَ» حرف عطف، برای پیوند دادن جمله با سخن پیشین؛ «إِذ» اسم/ظرف زمانِ گذشته، مبنی، در معنا: «هنگامی که»، «آنگاه که»، و در اینجا وابسته به فعلِ در تقدیرِ «اذکر» یعنی «به یاد آور». قالَ: ریشه: «ق و ل»؛ فعل ماضی، صیغهٔ سومشخص مفرد مذکر؛ فاعل آن «موسىٰ» است؛ معنا: «گفت»، «بیان کرد». موسىٰ: اسم خاص، نام پیامبر؛ اسم علمِ غیرعربی، ممنوع از صرف؛ فاعلِ «قالَ»، مرفوع با ضمهٔ تقدیری بر الفِ مقصوره؛ معنا: «موسی». لِقَومِهِ: «لِـ» حرف جر، به معنای «به»، «برای»؛ «قَوم» ریشه: «ق و م»، اسم مجرور به حرف جر، به معنای «قوم»، «مردم»، «گروه»؛ «ـهِ» ضمیر متصل سومشخص مفرد مذکر، مضافٌالیه، اشاره به موسی؛ کل عبارت: «به قوم او / به قوم خود». يا قَومِ اذكُروا نِعمَةَ الله عَلَيكُمای قوم من، نعمت الله را بر خود یاد کنید. يا: حرف ندا؛ برای صدا زدن؛ معنا: «ای». قَومِ: ریشه: «ق و م»؛ اسم، منادای مضاف به یای متکلمِ حذفشده؛ اصل آن «يا قومي» است؛ از نظر اعراب، منادای منصوب است و کسره نشانهٔ تناسب با یای متکلمِ حذفشده است؛ معنا: «قوم من»، «مردم من». اذكُروا: ریشه: «ذ ك ر»؛ فعل امر، مخاطب جمع مذکر؛ مبنی بر حذف نون، چون از افعال پنجگانه است؛ «واو» ضمیر فاعلی و فاعلِ فعل است؛ معنا: «یاد کنید»، «به خاطر آورید»، «متوجه باشید». نِعمَةَ: ریشه: «ن ع م»؛ اسم مفرد مؤنث؛ مفعولبه برای «اذكُروا»، منصوب با فتحه؛ معنا: «نعمت»، «بخشش»، «احسان»، «لطف». الله: لفظ جلاله؛ غالباً از مادهٔ «أ ل ه» دانسته شده؛ مضافٌالیه برای «نِعمَة»، مجرور؛ معنا: «الله»، معبود یگانه. عَلَيكُم: «على» حرف جر، به معنای «بر»، «بر عهدهٔ»، «نسبت به»؛ «كُم» ضمیر متصل مخاطب جمع، در محل جر؛ کل عبارت متعلق به «نِعمَة» است؛ معنا: «بر شما»، «نسبت به شما». إِذ جَعَلَ فيكُم أَنبِياءَآنگاه که در میان شما پیامبرانی قرار داد. إِذ: ظرف زمانِ گذشته، مبنی؛ در اینجا توضیحدهندهٔ زمان و چگونگی نعمت است؛ معنا: «آنگاه که»، «هنگامی که». جَعَلَ: ریشه: «ج ع ل»؛ فعل ماضی، سومشخص مفرد مذکر؛ فاعل آن ضمیر مستتر «هو» است که به الله برمیگردد؛ معنا: «قرار داد»، «پدید آورد»، «گماشت». فيكُم: «في» حرف جر، به معنای «در»، «میان»؛ «كُم» ضمیر متصل مخاطب جمع، در محل جر؛ کل عبارت متعلق به «جَعَلَ» است؛ معنا: «در میان شما». أَنبِياءَ: مفرد آن «نَبِيّ»؛ ریشه را یا از «ن ب أ» به معنای خبر مهم، یا از «ن ب و» به معنای بلندی دانستهاند؛ اسم جمع شکسته، منصوب، مفعولبه برای «جَعَلَ»؛ ممنوع از صرف، پس بدون تنوین آمده است؛ معنا: «پیامبران». وَجَعَلَكُم مُلوكًاو شما را پادشاهان و صاحباختیاران ساخت. وَجَعَلَكُم: «وَ» حرف عطف؛ «جَعَلَ» ریشه: «ج ع ل»، فعل ماضی، سومشخص مفرد مذکر، فاعل آن ضمیر مستتر «هو» و مرجع آن الله است؛ «كُم» ضمیر متصل مخاطب جمع، مفعولبه اول؛ معنا: «و شما را قرار داد»، «و شما را ساخت». مُلوكًا: مفرد آن «مَلِك»؛ ریشه: «م ل ك»؛ اسم جمع، مفعولبه دوم برای «جَعَلَ»، منصوب با فتحه و تنوین؛ معنا: «پادشاهان»، «صاحبان اختیار»، «دارندگان سلطه و استقلال». وَآتاكُم ما لَم يُؤتِ أَحَدًا مِنَ العالَمينَو به شما چیزی داد که به هیچیک از جهانیان نداده بود. وَآتاكُم: «وَ» حرف عطف؛ «آتى» ریشه: «أ ت ي»، فعل ماضی از باب إفعال، سومشخص مفرد مذکر؛ فاعل آن ضمیر مستتر «هو» و مرجع آن الله است؛ «كُم» ضمیر متصل مخاطب جمع، مفعولبه اول؛ معنا: «و به شما داد»، «و به شما عطا کرد». ما: اسم موصول، مبنی، در محل نصب؛ مفعولبه دوم برای «آتاكُم»؛ معنا: «آنچه»، «چیزی که». لَم: حرف نفی و جزم؛ فعل مضارع پس از خود را مجزوم میکند؛ معنا: «نـ»، «هرگز در گذشته … نکرد». يُؤتِ: ریشه: «أ ت ي»؛ فعل مضارع مجزوم به «لَم»، از باب إفعال؛ اصل آن «يؤتي» بوده و به سبب جزم، حرف علهٔ پایانی حذف شده است؛ فاعل آن ضمیر مستتر «هو» و مرجع آن الله است؛ مفعولِ بازگشتی به «ما» در تقدیر است؛ معنا: «نداد»، «عطا نکرد». أَحَدًا: ریشه: «أ ح د»؛ اسم مفرد، مفعولبه برای «يُؤتِ»، منصوب با فتحه و تنوین؛ در جملهٔ منفی معنای فراگیر دارد؛ معنا: «هیچکس»، «هیچ فردی». مِنَ: حرف جر؛ در اینجا برای بیان گروهی است که «أحدًا» از میان آن در نظر گرفته شده؛ معنا: «از»، «از میان». العالَمينَ: مفرد آن «عالَم»؛ ریشه: «ع ل م»؛ اسم مجرور به «مِن»، علامت جر آن «یاء» است، چون ملحق به جمع مذکر سالم شمرده میشود؛ معنا: «جهانیان»، «مردمان»، «همهٔ گروههای مردم». |
005-020-114-مائدة
« Back to Glossary Index
