009-110-113-توبة

« Back to Glossary Index
آرى، الله چنین گروه ستمکاری را هدایت نخواهد کرد به ناچار ساختمانی که آنان کرده اند و آنرا روی شکی که در دلهاشان بود، ساختند، سرنوشتی نخواهد داشت، جز اینکه کاری نسبت به آن شود که دلهای ایشان پاره گردد و الله دانائی است پرحکمت (عده ای از کسانی که به ظاهر خود را مسلمان معرفی میکردند، قبل از اینکه پیغمبر اسلام برای جنگ تبوک برود در کناری از شهر مدینه مسجدی ساختند، تا پایگاهی برای دورویان امثال خودشان باشد و آنان با کشیشی مربوط بودند که نامش ابوعامر بود و او از با نفوذان قبیله خزرج بود، چون دید بیشتر مردم قبیله خزرج به اسلام گرویدند او بجای ایمان آوردن از روی حسادت به مخالفت پرداخت و بعد از جنگ بدر که مسلمانان قدرت مدینه را بدست گرفتند به مکه فرار کرد و همراه با کافران مکه در جنگ احد و حنین با مسلمانان جنگید و در اثر شکست کافران به روم فرار کرد و کوشش میکرد که به کمک امپراطور روم، لشگری برای حمله به مسلمانان فراهم نماید که موفق نشد و دورویان سازنده مسجد مذکور که آنرا مسجد ضرار گفته اند، امید داشتند، اگر ابوعامر موفقیتی حاصل کند از آن مسجد بر علیه مسلمانان قيام نمایند، آیات بالا تمام امید های ایشان را نقش بر آب کرد و مسجد ایشان را خراب و خود ایشان را تحت نظر گرفتند و باعث رنج روحی ایشان و عذاب خطرناکان ایشان شدند) (۱۱۰)
لا يَزالُ بُنيانُهُمُ الَّذي بَنَوا ريبَةً في قُلوبِهِم إِلّا أَن تَقَطَّعَ قُلوبُهُم ۗ وَاللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ

آن بنایی که ساختند، همواره مایهٔ شک و دودلی در دل‌هایشان خواهد بود، مگر آنکه دل‌هایشان پاره‌پاره شود؛ و الله دانای حکیم است.

لا يَزالُ بُنيانُهُمُ الَّذي بَنَوا ريبَةً في قُلوبِهِم

آن بنایی که ساختند، همچنان مایهٔ شک و دودلی در دل‌هایشان خواهد بود.

لا: ریشهٔ صرفی ندارد؛ حرف نفی است؛ در ترکیب «لا يزال» معنای «همچنان / پیوسته / از میان نرفتنِ حالت» می‌دهد.
يَزالُ: ریشه: ز و ل؛ فعل مضارع ناقص، مرفوع؛ از افعال ناقصه است و با نفی، معنای «همچنان باقی بودن / پیوسته بودن» می‌دهد.
بُنيانُهُمُ: ریشه: ب ن ي؛ اسم مفرد به معنای «بنا، ساختمان، سازه»، مرفوع و اسمِ «يزال»؛ «بُنيانُ» مضاف و «هُم» ضمیر متصل مضاف‌الیه به معنای «آنان» است.
الَّذي: ریشهٔ صرفی ندارد؛ اسم موصول مفرد مذکر؛ به «بنيان» برمی‌گردد و معنای «آن‌که / آن چیزی که» دارد.
بَنَوا: ریشه: ب ن ي؛ فعل ماضی، صیغهٔ سوم‌شخص جمع مذکر؛ «واو» فاعل و به معنای «ساختند» است.
ريبَةً: ریشه: ر ي ب؛ اسم مفرد مؤنث، نکره، منصوب و خبرِ «يزال»؛ به معنای «شک، بدگمانی، دودلی، نگرانی درونی» است.
في: ریشهٔ صرفی ندارد؛ حرف جر؛ معنای «در» می‌دهد.
قُلوبِهِم: ریشه: ق ل ب؛ «قُلوب» جمع «قلب»، مجرور به سبب حرف جر «في»؛ «قُلوبِ» مضاف و «هُم» ضمیر متصل مضاف‌الیه به معنای «دل‌های آنان» است.


إِلّا أَن تَقَطَّعَ قُلوبُهُم

مگر آنکه دل‌هایشان پاره‌پاره شود.

إِلّا: ریشهٔ صرفی ندارد؛ حرف استثنا و حصر؛ در اینجا معنای «مگر اینکه / تا هنگامی که» می‌دهد.
أَن: ریشهٔ صرفی ندارد؛ حرف مصدری و نصب؛ فعل پس از خود را در تأویل مصدر می‌برد و معنای «اینکه» دارد.
تَقَطَّعَ: ریشه: ق ط ع؛ فعل مضارع منصوب به «أَن»، از باب تفعّل، اصل آن «تتقطّعَ» است؛ برای «قُلوب» که جمع غیرعاقل است، فعل به صورت مفرد مؤنث می‌آید؛ معنای «پاره‌پاره شود، از هم گسسته شود، بریده‌بریده گردد» دارد.
قُلوبُهُم: ریشه: ق ل ب؛ «قُلوب» جمع «قلب»، فاعل مرفوع برای «تَقَطَّعَ»؛ «قُلوبُ» مضاف و «هُم» ضمیر متصل مضاف‌الیه به معنای «دل‌های آنان» است.


وَاللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ

و الله دانای حکیم است.

وَ: ریشهٔ صرفی ندارد؛ حرف عطف یا استیناف؛ معنای «و» دارد و جمله‌ای تازه را به جملهٔ پیشین پیوند می‌دهد.
اللَّهُ: اسم جلاله؛ عَلَم خاص برای معبود یگانه، مرفوع و مبتدا؛ معنای «الله» دارد.
عَليمٌ: ریشه: ع ل م؛ صفت مشبهه بر وزن «فعيل»، مرفوع و خبر اول برای «الله»؛ به معنای «بسیار دانا، آگاه به همه چیز» است.
حَكيمٌ: ریشه: ح ك م؛ صفت مشبهه بر وزن «فعيل»، مرفوع و خبر دوم برای «الله»؛ به معنای «حکیم، دارای داوری درست، کاردان، کسی که کارهایش بر پایهٔ حکمت است» می‌باشد.

Nach oben scrollen