009-109-113-توبة

« Back to Glossary Index
آیا کسانی که ساختمان کارهای خود را بر ترس از الله بنا میکنند و میخواهند از آن خوشنودی الله را بدست آورند، بهترند، یا کسانی که بنای کارهای خود را همچون ساختمانی میسازند که بر کنار رودخانه مسیر سیل بنا شده که زیرش خالی میشود و به واسطه آن مردمش در آتش جهنم میافتند؟ (۱۰۹)
أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىٰ تَقْوَىٰ مِنَ الله وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىٰ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ ۗ وَالله لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ

آیا کسی که بنای خود را بر پرهیزگاری از الله و خشنودی او بنیاد نهاده بهتر است، یا کسی که بنای خود را بر لبهٔ پرتگاهی سست و فروریختنی بنیاد نهاده، پس آن بنا با او در آتش دوزخ فرو ریخت؟ و الله گروه ستمکاران را هدایت نمی‌کند.

أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىٰ تَقْوَىٰ مِنَ الله وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ

آیا کسی که بنای خود را بر پرهیزگاری از الله و خشنودی او بنیاد نهاده، بهتر است؟

أَفَمَنْ: «أَ» حرف استفهام برای پرسش و تقریر؛ «فَ» حرف عطف یا پیونددهندهٔ معنایی؛ «مَنْ» اسم موصول مبنی بر سکون، در معنای «کسی که»، در این ساختار در جایگاه مبتدا قرار دارد.
أَسَّسَ: ریشه: أ س س؛ فعل ماضی، باب تفعیل، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر؛ معنی: بنیاد نهاد، پایه‌گذاری کرد، بنا کرد.
بُنْيَانَهُ: ریشه: ب ن ي؛ «بُنْيَانَ» اسم، مفعول‌به منصوب برای «أَسَّسَ»؛ «هُ» ضمیر متصل سوم‌شخص مفرد مذکر، مضاف‌الیه؛ معنی: بنای او، ساختمان او، پایه و ساختار او.
عَلَىٰ: حرف جر؛ معنی: بر، روی، بر پایهٔ.
تَقْوَىٰ: ریشه: و ق ي؛ اسم مصدر، مجرور به «عَلَىٰ» با کسرهٔ تقدیری به سبب پایان یافتن به الف مقصوره؛ معنی: پرهیزگاری، نگهداری نفس از گناه، ترس آگاهانه از نافرمانی الله.
مِنَ: حرف جر؛ معنی: از، از سوی، برخاسته از.
الله: اسم عَلَم خاص برای ذات یگانهٔ پروردگار؛ از نظر نحوی مجرور به «مِنَ» است؛ معنی: الله، معبود یگانه.
وَرِضْوَانٍ: «وَ» حرف عطف؛ «رِضْوَانٍ» ریشه: ر ض و / ر ض ي؛ اسم مصدر، معطوف بر «تَقْوَىٰ» و مجرور؛ معنی: خشنودی، رضایت، پسند و پذیرش.
خَيْرٌ: ریشه: خ ي ر؛ اسم تفضیل یا صفت در معنای برتری، خبر مرفوع برای «مَنْ»؛ معنی: بهتر، نیکوتر، برتر.


أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىٰ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ

یا کسی که بنای خود را بر لبهٔ پرتگاهی سست و فروریختنی بنیاد نهاده است؟

أَمْ: حرف عطف برای آوردن طرف دوم پرسش؛ معنی: یا، یا آن‌که.
مَنْ: اسم موصول مبنی بر سکون؛ معنی: کسی که؛ در برابر «مَنْ» نخست قرار گرفته و طرف دوم مقایسه را می‌سازد.
أَسَّسَ: ریشه: أ س س؛ فعل ماضی، باب تفعیل، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ معنی: بنیاد نهاد، پایه‌گذاری کرد.
بُنْيَانَهُ: ریشه: ب ن ي؛ «بُنْيَانَ» مفعول‌به منصوب؛ «هُ» ضمیر متصل مضاف‌الیه؛ معنی: بنای او، ساختمان او، بنیاد او.
عَلَىٰ: حرف جر؛ معنی: بر، روی، بر پایهٔ.
شَفَا: ریشه: ش ف و / ش ف ي؛ اسم، مجرور به «عَلَىٰ» با کسرهٔ تقدیری، و مضاف؛ معنی: لبه، کناره، پرتگاه، مرز خطرناک.
جُرُفٍ: ریشه: ج ر ف؛ اسم، مضاف‌الیه مجرور؛ معنی: کنارهٔ کنده‌شده، پرتگاه فرسوده، زمینی که زیرش خالی یا سست شده است.
هَارٍ: ریشه: ه و ر / ه ي ر؛ صفت برای «جُرُفٍ»، مجرور؛ معنی: سست، در حال فرو ریختن، فروریختنی، بی‌ثبات.


فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ

پس آن بنا با او در آتش دوزخ فرو ریخت.

فَانْهَارَ: «فَ» حرف نتیجه و پیوند؛ «انْهَارَ» ریشه: ه و ر / ه ي ر؛ فعل ماضی، باب انفعال، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ معنی: فرو ریخت، سقوط کرد، از هم پاشید.
بِهِ: «بِـ» حرف جر؛ «هِ» ضمیر متصل سوم‌شخص مفرد مذکر؛ معنی: با او، همراه او، به سبب او یا در حالی که او را با خود داشت.
فِي: حرف جر؛ معنی: در، داخلِ.
نَارِ: ریشه: ن و ر؛ اسم مجرور به «فِي» و مضاف؛ معنی: آتش.
جَهَنَّمَ: اسم عَلَم برای دوزخ؛ مضاف‌الیه برای «نَارِ»؛ از نظر اعراب، به سبب غیرمنصرف بودن با فتحه در جایگاه جر آمده است؛ معنی: جهنم، دوزخ.


وَالله لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ

و الله گروه ستمکاران را هدایت نمی‌کند.

وَالله: «وَ» حرف عطف یا آغاز جملهٔ تازه؛ «الله» اسم عَلَم خاص برای پروردگار یگانه، مبتدا و مرفوع از نظر نحوی؛ معنی: و الله.
لَا: حرف نفی؛ معنی: نه، نمی‌کند.
يَهْدِي: ریشه: ه د ي؛ فعل مضارع، سوم‌شخص مفرد مذکر، مرفوع با ضمهٔ تقدیری بر «ی»؛ فاعل آن «الله» است؛ معنی: هدایت می‌کند، راه می‌نماید، به راه درست می‌رساند.
الْقَوْمَ: ریشه: ق و م؛ اسم، مفعول‌به منصوب برای «يَهْدِي»؛ معنی: گروه، قوم، مردم.
الظَّالِمِينَ: ریشه: ظ ل م؛ اسم فاعل، جمع مذکر سالم، صفت برای «الْقَوْمَ»، منصوب با «یاء»؛ معنی: ستمکاران، کسانی که حق را پایمال می‌کنند، کسانی که از حد درست می‌گذرند.

Nach oben scrollen