009-108-113-توبة

« Back to Glossary Index
تو هرگز در آن مسجد برای نماز نایست، بلکه آن مسجدی سزاوارتر است که تو در آن بایستی که از زمان اول تاسیس آن بر اساس تقوا بنا شده و در آن مردانی هستند که دوست دارند، روح خود را پاک سازند و الله نیز آن پاک کنندگان را دوست میدارد (۱۰۸)
لا تَقُم فيهِ أَبَدًا ۚ لَمَسجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقوىٰ مِن أَوَّلِ يَومٍ أَحَقُّ أَن تَقومَ فيهِ ۚ فيهِ رِجالٌ يُحِبّونَ أَن يَتَطَهَّروا ۚ وَاللَّهُ يُحِبُّ المُطَّهِّرينَ

هرگز در آن نایست و نماز مگزار؛ بی‌گمان مسجدی که از نخستین روز بر پایهٔ تقوا بنا شده، سزاوارتر است که در آن بایستی و نماز بگزاری. در آن مردانی هستند که دوست دارند پاکیزه شوند، و الله پاکیزگان را دوست دارد.

لا تَقُم فيهِ أَبَدًا

هرگز در آن نایست و نماز مگزار.

  • لا: ریشه ندارد؛ حرف نهی و جزم؛ برای بازداشتن و منع کردن به کار می‌رود؛ معنا: «نکن»، «مبادا».
  • تَقُم: ریشه: ق و م؛ فعل مضارع مجزوم به لای نهی، صیغهٔ دوم‌شخص مفرد مذکر، فاعل آن ضمیر پنهان أنت است؛ معنا: «نایست»، «برپا نشو»، در این بافت: «نماز مگزار».
  • فيهِ: في ریشه ندارد، حرف جر؛ ـهِ ضمیر متصل مفرد مذکر، در محل جر؛ معنا: «در آن».
  • أَبَدًا: ریشه: أ ب د؛ ظرف زمان منصوب؛ معنا: «همیشه»، و در جملهٔ نهی یا نفی: «هرگز».

لَمَسجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقوىٰ مِن أَوَّلِ يَومٍ أَحَقُّ أَن تَقومَ فيهِ

بی‌گمان مسجدی که از نخستین روز بر پایهٔ تقوا بنا شده، سزاوارتر است که در آن بایستی و نماز بگزاری.

  • لَمَسجِدٌ: لَـ ریشه ندارد، لامِ تأکید؛ مَسجِدٌ ریشه: س ج د، اسم مکان، نکره، مرفوع؛ معنا: «قطعاً مسجدی»، «بی‌گمان مسجدی».
  • أُسِّسَ: ریشه: أ س س؛ فعل ماضی مجهول، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر؛ معنا: «بنیان نهاده شد»، «ساخته شد»، «پایه‌گذاری شد».
  • عَلَى: ریشه ندارد؛ حرف جر؛ معنا: «بر»، «بر پایهٔ»، «بر اساس».
  • التَّقوىٰ: ریشه: و ق ي؛ اسم، معرفه با الـ، مجرور به عَلَى؛ معنا: «تقوا»، «پرهیزگاری»، «خودنگهداری در برابر نافرمانی الله».
  • مِن: ریشه ندارد؛ حرف جر؛ معنا: «از».
  • أَوَّلِ: ریشه: أ و ل؛ اسم مجرور به مِن و مضاف؛ معنا: «نخستین»، «اول».
  • يَومٍ: ریشه: ي و م؛ اسم، مضاف‌الیه، مجرور؛ معنا: «روز».
  • أَحَقُّ: ریشه: ح ق ق؛ اسم تفضیل، مرفوع؛ معنا: «سزاوارتر»، «شایسته‌تر»، «برحق‌تر».
  • أَن: ریشه ندارد؛ حرف مصدری و ناصب؛ فعل مضارع پس از خود را منصوب می‌کند؛ معنا: «که»، «اینکه».
  • تَقومَ: ریشه: ق و م؛ فعل مضارع منصوب به أَن، صیغهٔ دوم‌شخص مفرد مذکر، فاعل آن ضمیر پنهان أنت است؛ معنا: «بایستی»، «برخیزی»، در این بافت: «نماز بگزاری».
  • فيهِ: في ریشه ندارد، حرف جر؛ ـهِ ضمیر متصل مفرد مذکر، در محل جر؛ معنا: «در آن».

فيهِ رِجالٌ يُحِبّونَ أَن يَتَطَهَّروا

در آن مردانی هستند که دوست دارند پاکیزه شوند.

  • فيهِ: في ریشه ندارد، حرف جر؛ ـهِ ضمیر متصل مفرد مذکر، در محل جر؛ معنا: «در آن».
  • رِجالٌ: ریشه: ر ج ل؛ اسم، جمع شکستهٔ رَجُل، نکره، مرفوع؛ معنا: «مردان».
  • يُحِبّونَ: ریشه: ح ب ب؛ فعل مضارع مرفوع، صیغهٔ سوم‌شخص جمع مذکر؛ واو فاعل است؛ معنا: «دوست دارند».
  • أَن: ریشه ندارد؛ حرف مصدری و ناصب؛ معنا: «که»، «اینکه».
  • يَتَطَهَّروا: ریشه: ط ه ر؛ فعل مضارع منصوب به أَن، از باب تفعّل، صیغهٔ سوم‌شخص جمع مذکر؛ نشانهٔ نصب آن حذف نون است؛ واو فاعل است؛ معنا: «پاکیزه شوند»، «خود را پاک کنند»، «طهارت بجویند».

وَاللَّهُ يُحِبُّ المُطَّهِّرينَ

و الله پاکیزگان را دوست دارد.

  • وَ: ریشه ندارد؛ حرف عطف یا آغاز جمله؛ معنا: «و».
  • اللَّهُ: نام خاص؛ لفظ جلاله، مرفوع و در این جمله فاعل است؛ معنا: «الله».
  • يُحِبُّ: ریشه: ح ب ب؛ فعل مضارع مرفوع، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر؛ فاعل آن اللَّهُ است؛ معنا: «دوست دارد».
  • المُطَّهِّرينَ: ریشه: ط ه ر؛ اسم فاعل جمع مذکر سالم، معرفه با الـ، منصوب به‌عنوان مفعول‌به؛ نشانهٔ نصب آن یاء است؛ از معنای «کسانی که پاکیزگی می‌جویند و خود را پاک می‌کنند»؛ معنا: «پاکیزگان»، «پاکی‌جویان».
Nach oben scrollen