| و پاره ای از این عربهای بیابانی، آنچه را انفاق میکنند، برای آن انفاق میکنند که شما مسلمانان از بکار گرفتن آنان دست بردارید و انتظار میکشند که حوادث از بدی شما را بگیرد، در صورتیکه آن حلقه بدی بر خودشان خواهد رسید و الله شنوائی است دانا. (98) |
| وَمِنَ الأَعرابِ مَن يَتَّخِذُ ما يُنفِقُ مَغرَمًا وَيَتَرَبَّصُ بِكُمُ الدَّوائِرَ ۚ عَلَيهِم دائِرَةُ السَّوءِ ۗ وَاللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ و از بادیهنشینان کسانی هستند که آنچه را انفاق میکنند زیان و تاوان میشمارند، و در انتظار پیشامدهای ناگوار برای شما هستند؛ پیشامد ناگوار بر خود آنان باد، و الله شنوای داناست. وَمِنَ الأَعرابِ مَن يَتَّخِذُ ما يُنفِقُ مَغرَمًاو از بادیهنشینان کسانی هستند که آنچه را انفاق میکنند زیان و تاوان میشمارند. وَ: حرف عطف یا آغاز سخن؛ ریشه ندارد؛ معنای «و»، «نیز»، «و همچنین». مِنَ: حرف جر؛ ریشه ندارد؛ در اینجا برای بیان بخشی از یک گروه است؛ معنای «از»، «برخی از». الأَعرابِ: ریشه: ع ر ب؛ اسم جمع یا جمع برای عربهای بادیهنشین؛ معرفه با «ال»؛ مجرور به «مِنَ» و علامت جر آن کسره است؛ معنای «بادیهنشینان عرب»، «اعرابِ بیاباننشین». مَن: اسم موصول؛ مبنی؛ در ساختار جمله در جایگاه مبتدای مؤخر یا اسم برای بیان «کسی/کسانی که»؛ معنای «کسی که»، «کسانی که». يَتَّخِذُ: ریشه: أ خ ذ؛ فعل مضارع، باب افتعال، صیغهٔ مفرد مذکر غایب؛ مرفوع؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است که به «مَن» برمیگردد؛ معنای «میگیرد»، «قرار میدهد»، «میشمارد». ما: اسم موصول؛ مبنی؛ مفعول اول برای «يَتَّخِذُ»؛ معنای «آنچه»، «چیزی که». يُنفِقُ: ریشه: ن ف ق؛ فعل مضارع، باب افعال، صیغهٔ مفرد مذکر غایب؛ مرفوع؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است؛ جملهٔ «يُنفِقُ» صلهٔ «ما» است؛ معنای «انفاق میکند»، «خرج میکند»، «میبخشد». مَغرَمًا: ریشه: غ ر م؛ اسم منصوب؛ مفعول دوم برای «يَتَّخِذُ»؛ بر وزن «مَفعَل»؛ معنای «زیان»، «تاوان»، «خسارت»، «هزینهٔ سنگین و ناخواسته». وَيَتَرَبَّصُ بِكُمُ الدَّوائِرَو در انتظار پیشامدهای ناگوار برای شما هستند. وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ جمله را به جملهٔ پیشین پیوند میدهد؛ معنای «و». يَتَرَبَّصُ: ریشه: ر ب ص؛ فعل مضارع، باب تفعّل، صیغهٔ مفرد مذکر غایب؛ مرفوع؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است که به «مَن» برمیگردد؛ معنای «انتظار میکشد»، «در کمین مینشیند»، «منتظر فرصت یا حادثه میماند». بِـ: حرف جر؛ ریشه ندارد؛ در ترکیب «بِكُم» آمده است؛ معنای «برای»، «نسبت به»، «بر ضدّ» بسته به بافت جمله. كُمُ: ضمیر متصل مخاطب جمع مذکر؛ در محل جر به سبب حرف جر «بِـ»؛ معنای «شما». الدَّوائِرَ: ریشه: د و ر؛ جمع «دائِرَة»؛ اسم منصوب و مفعولبه برای «يَتَرَبَّصُ»؛ معرفه با «ال»؛ معنای اصلی «چرخشها» و «گردشها»؛ در این بافت معنای «پیشامدهای ناگوار»، «حوادث بد»، «گردشهای زیانبار روزگار». عَلَيهِم دائِرَةُ السَّوءِپیشامد ناگوار بر خود آنان باد. عَلى: حرف جر؛ ریشه ندارد؛ در ترکیب «عَلَيهِم» آمده است؛ معنای «بر»، «علیه»، «بر ضدّ». هِم: ضمیر متصل غایب جمع مذکر؛ در محل جر به سبب «عَلى»؛ معنای «آنان»، «ایشان». دائِرَةُ: ریشه: د و ر؛ اسم مفرد مؤنث؛ مرفوع؛ مبتدای مؤخر، و «عَلَيهِم» خبر مقدم است؛ مضاف به «السَّوءِ»؛ معنای «گردش»، «نوبت»، «پیشامد»، و در این بافت «حادثهٔ ناگوار». السَّوءِ: ریشه: س و أ؛ اسم؛ مجرور چون مضافالیه برای «دائِرَةُ» است؛ معرفه با «ال»؛ معنای «بدی»، «زیان»، «ناگواری»، «شر». وَاللَّهُ سَميعٌ عَليمٌو الله شنوای داناست. وَ: حرف عطف یا آغاز جملهٔ تازه؛ ریشه ندارد؛ معنای «و». اللَّهُ: لفظ جلاله؛ اسم خاص پروردگار؛ دربارهٔ ریشهٔ آن اختلاف گفته شده و غالباً با «إله / أ ل هـ» مرتبط دانسته میشود؛ مبتدا و مرفوع؛ معنای «الله». سَميعٌ: ریشه: س م ع؛ صفت مشبهه یا صیغهٔ مبالغه بر وزن «فعيل»؛ خبر اول برای «الله» و مرفوع؛ معنای «بسیار شنوا»، «شنوای همهچیز». عَليمٌ: ریشه: ع ل م؛ صفت مشبهه یا صیغهٔ مبالغه بر وزن «فعيل»؛ خبر دوم برای «الله» و مرفوع؛ معنای «بسیار دانا»، «دانای همهچیز». |
009-098-113-توبة
« Back to Glossary Index
