| و گروهی از عربهای بیابانی کسانی هستند که به الله و زمان دیگر پس از مرگ ایمان صحیح می آورند و آنچه را برای کمک جنگی و غیر آن انفاق میکنند، از روی میل و برای بدست آوردن جایگاه نزدیکی در پیشگاه الله و هم برای بدست آوردن توجهات پیغمبر الله انفاق میکنند، آگاه باشید که اعمال ایشان، واقعا باعث تقرب ایشان به الله و بنفع خودشان میشود و الله ایشان را در رحمت خودش داخل خواهد نمود و به يقين الله نسبت به اینگونه اشخاص گناه بخشی میباشد بس مهربان (۹۹) | |
| وَمِنَ الأَعرابِ مَن يُؤمِنُ بِاللَّهِ وَاليَومِ الآخِرِ وَيَتَّخِذُ ما يُنفِقُ قُرُباتٍ عِندَ اللَّهِ وَصَلَواتِ الرَّسولِ ۚ أَلا إِنَّها قُربَةٌ لَهُم ۚ سَيُدخِلُهُمُ اللَّهُ في رَحمَتِهِ ۗ إِنَّ اللَّهَ غَفورٌ رَحيمٌ و از میان بادیهنشینان کسانی هستند که به الله و روز آخرت ایمان دارند، و آنچه را انفاق میکنند وسیلههای تقرب به الله و سبب توجه پیامبر میشمارند. آگاه باشید که بیگمان آن انفاق برای آنان مایهٔ نزدیکی است. بهزودی الله آنان را در رحمت خود وارد خواهد کرد؛ همانا الله آمرزنده و مهربان است. وَمِنَ الأَعرابِ مَن يُؤمِنُ بِاللَّهِ وَاليَومِ الآخِرِو از میان بادیهنشینان کسانی هستند که به الله و روز آخرت ایمان دارند. وَ: حرف عطف یا آغاز جمله؛ ریشه ندارد؛ برای پیوند دادن این بخش با سخن پیشین، به معنای «و». مِنَ: حرف جر؛ ریشه ندارد؛ در اینجا برای تبعیض و بیان بخشی از یک گروه، به معنای «از میانِ». الأَعرابِ: اسم جمع؛ ریشه: ع ر ب؛ مجرور به «مِن»، نشانهٔ جر: کسره؛ به معنای «بادیهنشینان عرب»، کسانی که در بیابان زندگی میکنند؛ با «العرب» تفاوت دارد، زیرا «الأعراب» بیشتر به زندگی بادیهنشینی اشاره دارد. مَن: اسم موصول یا اسم نکره با معنای موصولی؛ ریشه ندارد؛ در محل رفع مبتدا یا بدل/بیان برای بخشی از «الأعراب»؛ به معنای «کسی که»، «کسانی که». يُؤمِنُ: فعل مضارع؛ ریشه: أ م ن؛ باب إفعال، از «آمَنَ يُؤمِنُ»؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است که به «مَن» برمیگردد؛ به معنای «ایمان میآورد»، «باور دارد»، «امن و اطمینان قلبی پیدا میکند». بِاللَّهِ: «بِـ» حرف جر، ریشه ندارد، برای تعلق ایمان؛ «الله» اسم جلاله، مجرور به حرف جر، نشانهٔ جر: کسره؛ به معنای «به الله». وَاليَومِ: «وَ» حرف عطف؛ «اليَومِ» اسم؛ ریشه: ي و م؛ معطوف بر «الله» از جهت تعلق به فعل «يؤمن»، مجرور، نشانهٔ جر: کسره؛ به معنای «روز». الآخِرِ: صفت برای «اليوم»؛ ریشه: أ خ ر؛ مجرور به تبعیت از موصوف؛ به معنای «آخر»، «پسین»، و در اصطلاح قرآنی «روز قیامت». وَيَتَّخِذُ ما يُنفِقُ قُرُباتٍ عِندَ اللَّهِ وَصَلَواتِ الرَّسولِو آنچه را انفاق میکنند وسیلههای تقرب به الله و سبب توجه پیامبر میشمارند. وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ این فعل را به «يؤمن» پیوند میدهد؛ به معنای «و». يَتَّخِذُ: فعل مضارع؛ ریشه: أ خ ذ؛ باب افتعال، از «اتَّخَذَ يَتَّخِذُ»؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است که به «مَن» برمیگردد؛ فعل دو مفعولی است؛ به معنای «میگیرد»، «میشمارد»، «قرار میدهد». ما: اسم موصول؛ ریشه ندارد؛ مفعول اول برای «يَتَّخِذُ»؛ به معنای «آنچه»، «چیزی که». يُنفِقُ: فعل مضارع؛ ریشه: ن ف ق؛ باب إفعال، از «أَنفَقَ يُنفِقُ»؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است؛ جملهٔ فعلیهٔ «يُنفق» صلهٔ موصول برای «ما» است؛ به معنای «انفاق میکند»، «خرج میکند»، «در راهی میبخشد». قُرُباتٍ: اسم جمع مؤنث سالم یا جمع «قُربة»؛ ریشه: ق ر ب؛ مفعول دوم برای «يَتَّخِذُ»، منصوب، نشانهٔ نصب: کسره چون جمع مؤنث سالم است؛ به معنای «مایههای نزدیکی»، «وسیلههای تقرب»، «کارهایی که انسان را به الله نزدیک میکند».
عِندَ: ظرف مکان یا ظرف معنوی؛ ریشه: ع ن د؛ منصوب به ظرفیت؛ وابسته به «قربات» و بیانگر ارزش و جایگاه آن نزد الله؛ به معنای «نزد»، «در پیشگاه»، «در نزدِ». اللَّهِ: اسم جلاله؛ مجرور به اضافه پس از «عند»، نشانهٔ جر: کسره؛ به معنای «الله». وَصَلَواتِ: «وَ» حرف عطف؛ «صَلَواتِ» جمع «صلاة»؛ ریشه: ص ل و / ص ل ي؛ معطوف بر «قربات»، منصوب و نشانهٔ نصب آن کسره است چون جمع مؤنث سالم است؛ مضاف؛ در اینجا به معنای «دعاها»، «درخواست آمرزش و رحمت»، نه نمازهای واجب. الرَّسولِ: اسم؛ ریشه: ر س ل؛ مضافالیه برای «صلوات»، مجرور، نشانهٔ جر: کسره؛ به معنای «پیامبر»، «فرستاده»؛ مقصود پیامبر اسلام است. أَلا إِنَّها قُربَةٌ لَهُمآگاه باشید، بیگمان آن برای آنان وسیله تقرب است. أَلا: حرف استفتاح و تنبیه؛ ریشه ندارد؛ برای توجه دادن و تأکید بر اهمیت جملهٔ بعد؛ به معنای «آگاه باشید»، «بدانید». إِنَّها: «إِنَّ» حرف تأکید و نصب؛ ریشه ندارد؛ برای تأکید؛ «ها» ضمیر متصل در محل نصب اسم «إنّ»، به «ما يُنفق» یا مجموع انفاق آنان برمیگردد؛ به معنای «بیگمان آن». قُربَةٌ: اسم مفرد مؤنث؛ ریشه: ق ر ب؛ خبر «إنّ»، مرفوع، نشانهٔ رفع: ضمه؛ به معنای «مایهٔ نزدیکی»، «وسیلهٔ تقرب»، «چیزی که انسان را به قرب الله میرساند». لَهُم: «لِـ» حرف جر؛ ریشه ندارد؛ برای اختصاص و سودمندی؛ «هُم» ضمیر متصل در محل جر، به مؤمنانِ بادیهنشین برمیگردد؛ به معنای «برای آنان»، «به سود آنان». سَيُدخِلُهُمُ اللَّهُ في رَحمَتِهِبهزودی الله آنان را در رحمت خود وارد خواهد کرد. سَـ: حرف استقبال نزدیک؛ ریشه ندارد؛ بر سر فعل مضارع میآید و آینده را میرساند؛ به معنای «بهزودی»، «خواهد». يُدخِلُهُمُ: فعل مضارع؛ ریشه: د خ ل؛ باب إفعال، از «أَدخَلَ يُدخِلُ»؛ مرفوع، فاعل آن بعداً آمده است: «الله»؛ «هُم» ضمیر متصل در محل نصب مفعولبه، به مؤمنانِ بادیهنشین برمیگردد؛ به معنای «وارد میکندشان»، «درمیآوردشان». اللَّهُ: اسم جلاله؛ فاعل برای «يُدخِلُ»، مرفوع، نشانهٔ رفع: ضمه؛ به معنای «الله». في: حرف جر؛ ریشه ندارد؛ برای بیان داخل شدن در چیزی یا برخوردار شدن از آن؛ به معنای «در»، «درونِ». رَحمَتِهِ: «رَحمَة» اسم؛ ریشه: ر ح م؛ مجرور به «في»، نشانهٔ جر: کسره؛ مضاف؛ «هِ» ضمیر متصل در محل جر مضافالیه، به الله برمیگردد؛ به معنای «رحمت او»، «مهربانی و لطف او»، «آمرزش و بخشایش او». إِنَّ اللَّهَ غَفورٌ رَحيمٌهمانا الله آمرزنده و مهربان است. إِنَّ: حرف تأکید و نصب؛ ریشه ندارد؛ برای تأکید مضمون جمله؛ به معنای «همانا»، «بیگمان». اللَّهَ: اسم جلاله؛ اسم «إنّ»، منصوب، نشانهٔ نصب: فتحه؛ به معنای «الله». غَفورٌ: صفت مشبهه یا صیغهٔ مبالغه؛ ریشه: غ ف ر؛ خبر اول برای «إنّ»، مرفوع، نشانهٔ رفع: ضمه؛ به معنای «بسیار آمرزنده»، «پوشانندهٔ گناه»، «بخشاینده». رَحيمٌ: صفت مشبهه؛ ریشه: ر ح م؛ خبر دوم برای «إنّ» یا صفت برای «غفور»، مرفوع، نشانهٔ رفع: ضمه؛ به معنای «بسیار مهربان»، «دارای رحمت پایدار»، «رحمتکننده». |
009-099-113-توبة
« Back to Glossary Index
