009-091-113-توبة

« Back to Glossary Index
بر آن ناتوانان و بیماران و کسانی که نمی توانستند، مخارج آمدن به جنگ را برای خود پیدا کنند، عیبی نیست که به جنگ نیامدند، بخصوص وقتی دیگران را به نفع الله و رسولش نصیحت کردند، بر اینگونه نیکوکاران راهی برای رفتن به جنگ مورد نظر نیست و الله نسبت به آنان آمرزنده و مهربان است (اینان که به جنگ تبوک نرفتند، روی تعلیمات پیغمبر اسلام و مسلمانان حقیقی مواظب اخلال گران بودند و در غیبت پیغمبر اسلام، حکومت شهر مدینه و اطرافش به علی بن ابیطالب (ع) سپرده شده بود.) (۹۱)
لَيسَ عَلَى الضُّعَفاءِ وَلا عَلَى المَرضىٰ وَلا عَلَى الَّذينَ لا يَجِدونَ ما يُنفِقونَ حَرَجٌ إِذا نَصَحوا لِلَّهِ وَرَسولِهِ ۚ ما عَلَى المُحسِنينَ مِن سَبيلٍ ۚ وَاللَّهُ غَفورٌ رَحيمٌ

بر ناتوانان و بیماران و کسانی که چیزی برای خرج کردن نمی‌یابند، هیچ گناه و سخت‌گیری‌ای نیست، اگر برای الله و پیامبرش خیرخواهی و اخلاص داشته باشند. بر نیکوکاران هیچ راهِ سرزنش و مؤاخذه‌ای نیست، و الله بسیار آمرزنده و مهربان است.

لَيسَ عَلَى الضُّعَفاءِ وَلا عَلَى المَرضىٰ وَلا عَلَى الَّذينَ لا يَجِدونَ ما يُنفِقونَ حَرَجٌ

بر ناتوانان و بیماران و کسانی که چیزی برای خرج کردن نمی‌یابند، هیچ گناه و سخت‌گیری‌ای نیست.

لَيسَ: ریشه: ل-ي-س؛ فعل ماضی ناقص و جامد برای نفی؛ معنا: نیست، وجود ندارد، بر عهده نیست.
عَلَى: حرف جر؛ معنا: بر، بر عهدهٔ، نسبت به؛ در اینجا برای بیان تکلیف و مسئولیت آمده است.
الضُّعَفاءِ: ریشه: ض-ع-ف؛ اسم جمع، مجرور به «عَلَى»؛ مفرد: ضَعيف؛ معنا: ناتوانان، ضعیفان، کسانی که توان انجام کار را ندارند.
وَلا: «وَ» حرف عطف به معنای «و»؛ «لا» حرف نفی؛ معنا: و نه، و نیز نه.
عَلَى: حرف جر؛ معنا: بر، بر عهدهٔ، نسبت به.
المَرضىٰ: ریشه: م-ر-ض؛ اسم جمع، مجرور به «عَلَى»؛ مفرد: مَريض؛ معنا: بیماران، کسانی که دچار بیماری‌اند.
وَلا: «وَ» حرف عطف؛ «لا» حرف نفی؛ معنا: و نه، و نیز نه.
عَلَى: حرف جر؛ معنا: بر، بر عهدهٔ، نسبت به.
الَّذينَ: اسم موصول جمع مذکر؛ در محل جر به سبب «عَلَى»؛ معنا: کسانی که، آنان که.
لا: حرف نفی؛ معنا: نه، نمی.
يَجِدونَ: ریشه: و-ج-د؛ فعل مضارع مرفوع، صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ معنا: می‌یابند، پیدا می‌کنند، در اختیار دارند.
ما: اسم موصول یا اسم نکره در معنای «چیزی که / چیزی برای»؛ در جایگاه مفعول برای «يَجِدونَ»؛ معنا: آنچه، چیزی که.
يُنفِقونَ: ریشه: ن-ف-ق؛ فعل مضارع مرفوع، صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ معنا: خرج می‌کنند، هزینه می‌کنند، انفاق می‌کنند.
حَرَجٌ: ریشه: ح-ر-ج؛ اسم مفرد، مرفوع و اسمِ مؤخرِ «لَيسَ»؛ معنا: تنگنا، سختی، گناه، منع، مؤاخذه.


إِذا نَصَحوا لِلَّهِ وَرَسولِهِ

اگر برای الله و پیامبرش خیرخواهی و اخلاص داشته باشند.

إِذا: ظرف زمان شرطی؛ معنا: هنگامی که، اگر، هرگاه.
نَصَحوا: ریشه: ن-ص-ح؛ فعل ماضی، صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ معنا: خیرخواهی کردند، اخلاص ورزیدند، صادقانه رفتار کردند.
لِلَّهِ: «لِـ» حرف جر به معنای «برای، نسبت به، در حقِ» + «الله» اسم جلاله، مجرور به حرف جر؛ معنا: برای الله، نسبت به الله.
وَرَسولِهِ: «وَ» حرف عطف؛ «رَسولِ» ریشه: ر-س-ل، اسم مفرد، مجرور و معطوف بر «الله»، مضاف؛ «هِ» ضمیر متصل مفرد مذکر غایب، مضاف‌الیه؛ معنا: و پیامبرِ او، و فرستادهٔ او.


ما عَلَى المُحسِنينَ مِن سَبيلٍ

بر نیکوکاران هیچ راهِ سرزنش و مؤاخذه‌ای نیست.

ما: حرف نفی؛ معنا: نیست، وجود ندارد.
عَلَى: حرف جر؛ معنا: بر، بر عهدهٔ، علیه.
المُحسِنينَ: ریشه: ح-س-ن؛ اسم فاعل جمع مذکر سالم از باب إفعال، مجرور به «عَلَى»؛ مفرد: مُحسِن؛ معنا: نیکوکاران، نیک‌رفتاران، کسانی که کار را درست و نیک انجام می‌دهند.
مِن: حرف جر زائد برای تأکید نفی؛ معنا: هیچ، هیچ‌گونه؛ در اینجا برای تأکید بر نبودن «سبیل» آمده است.
سَبيلٍ: ریشه: س-ب-ل؛ اسم مفرد، مجرور لفظی به «مِن»؛ معنا: راه، راه مؤاخذه، راه سرزنش، بهانه‌ای برای بازخواست.


وَاللَّهُ غَفورٌ رَحيمٌ

و الله بسیار آمرزنده و مهربان است.

وَاللهُ: «وَ» حرف عطف یا آغاز جمله؛ «الله» اسم جلاله، مبتدا و مرفوع؛ معنا: و الله.
غَفورٌ: ریشه: غ-ف-ر؛ صیغهٔ مبالغه، خبر برای «الله» و مرفوع؛ معنا: بسیار آمرزنده، بسیار پوشانندهٔ گناه.
رَحيمٌ: ریشه: ر-ح-م؛ صفت مشبهه، خبر دوم برای «الله» و مرفوع؛ معنا: مهربان، بسیار رحمت‌کننده.

Nach oben scrollen