009-092-113-توبة

« Back to Glossary Index
همچنین کسانی که نزد تو آمدند، تا به ایشان وسائل جنگ را بدهی، ولی تو به ایشان گفتی ساز و برگی را که بتوانم به شما بدهم نمیتوانم تهیه کنم و آنان با اندوه زیاد اشک میریختند و برمیگشتند و با خود میگفتند، چرا مخارج آمدن جنگ خود را نیافته اند، بر اینگونه اشخاص نیز سزاوار نمی باشد که به جنگ بروند (۹۲)
وَلا عَلَى الَّذينَ إِذا ما أَتَوكَ لِتَحمِلَهُم قُلتَ لا أَجِدُ ما أَحمِلُكُم عَلَيهِ تَوَلَّوا وَأَعيُنُهُم تَفيضُ مِنَ الدَّمعِ حَزَنًا أَلّا يَجِدوا ما يُنفِقونَ

و نیز بر کسانی که هرگاه نزد تو آمدند تا آنان را سوار کنی، گفتی: «چیزی نمی‌یابم که شما را بر آن سوار کنم»، گناهی نیست؛ آنان بازگشتند، در حالی که چشمانشان از اشک لبریز بود، از اندوهِ اینکه چیزی نمی‌یابند که هزینه کنند.

وَلا عَلَى الَّذينَ إِذا ما أَتَوكَ لِتَحمِلَهُم

و نیز بر کسانی که هرگاه نزد تو آمدند تا آنان را سوار کنی،

وَ: ریشه ندارد؛ حرف عطف یا استئناف؛ به معنای «و»، «نیز»، برای پیوند دادن این حکم با پیش از خود.
لا: ریشه ندارد؛ حرف نفی؛ در اینجا در ادامهٔ ساختار آیهٔ پیش، نفیِ گناه و حرج را می‌رساند: «نیست»، «نباشد».
عَلَى: ریشه ندارد؛ حرف جر؛ به معنای «بر»، «بر عهدهٔ»، و در این ساختار یعنی «بر آنان گناهی نیست».
الَّذينَ: ریشه ندارد؛ اسم موصول جمع مذکر؛ مجرور به «عَلَى»؛ به معنای «کسانی که».
إِذا: ریشه ندارد؛ ظرف زمان شرطی برای آینده یا زمان تحقق‌پذیر؛ به معنای «هرگاه»، «وقتی که».
ما: ریشه ندارد؛ حرف زائد برای تأکید پس از «إِذا»؛ معنای مستقل اصلی ندارد و مفهوم «هرگاه» را تقویت می‌کند.
أَتَوكَ: ریشه: «أ ت ي»؛ فعل ماضی، صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ «واو» فاعل، «کَ» ضمیر مفعولی خطاب به پیامبر؛ به معنای «نزد تو آمدند».
لِتَحمِلَهُم: ریشه: «ح م ل»؛ «لِـ» لام تعلیل به معنای «تا، برای اینکه»؛ «تَحمِلَ» فعل مضارع منصوب با لام تعلیل، فاعل آن «تو» است؛ «هُم» ضمیر مفعولی جمع مذکر؛ به معنای «تا آنان را سوار کنی»، «تا وسیلهٔ سواری در اختیارشان بگذاری».


قُلتَ لا أَجِدُ ما أَحمِلُكُم عَلَيهِ

گفتی: چیزی نمی‌یابم که شما را بر آن سوار کنم.

قُلتَ: ریشه: «ق و ل»؛ فعل ماضی، صیغهٔ مفرد مذکر مخاطب؛ «تَ» فاعل؛ به معنای «گفتی».
لا: ریشه ندارد؛ حرف نفی؛ به معنای «نه»، «نمی‌ـ».
أَجِدُ: ریشه: «و ج د»؛ فعل مضارع مرفوع، صیغهٔ مفرد متکلم؛ فاعل آن «من» است؛ به معنای «می‌یابم»، «پیدا می‌کنم».
ما: ریشه ندارد؛ اسم موصول یا نکرهٔ موصوفه؛ مفعول برای «أَجِدُ»؛ به معنای «چیزی که»، «آنچه».
أَحمِلُكُم: ریشه: «ح م ل»؛ فعل مضارع مرفوع، صیغهٔ مفرد متکلم؛ فاعل آن «من» است؛ «کُم» ضمیر مفعولی جمع مخاطب؛ به معنای «شما را سوار کنم»، «شما را حمل کنم»، «وسیلهٔ سواری برای شما فراهم کنم».
عَلَيهِ: «عَلَى» حرف جر به معنای «بر»، «روی»؛ «هِ» ضمیر مفرد مذکر غایب، مرجع آن «ما» است؛ به معنای «بر آن».


تَوَلَّوا وَأَعيُنُهُم تَفيضُ مِنَ الدَّمعِ حَزَنًا

آنان بازگشتند، در حالی که چشمانشان از اشک لبریز بود، از روی اندوه.

تَوَلَّوا: ریشه: «و ل ي»؛ فعل ماضی، صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ «واو» فاعل؛ به معنای «روی گرداندند»، «بازگشتند»، «برگشتند».
وَ: ریشه ندارد؛ واو حالیه؛ به معنای «در حالی که».
أَعيُنُهُم: ریشه: «ع ي ن»؛ «أَعيُن» جمع شکستهٔ «عَين» به معنای «چشم»؛ در جمله مرفوع و مبتدا؛ «هُم» ضمیر ملکی جمع مذکر؛ به معنای «چشمانشان».
تَفيضُ: ریشه: «ف ي ض»؛ فعل مضارع مرفوع؛ فاعل آن به «أَعيُن» برمی‌گردد؛ به معنای «لبریز می‌شود»، «جاری می‌شود»، «سرریز می‌کند».
مِنَ: ریشه ندارد؛ حرف جر؛ به معنای «از».
الدَّمعِ: ریشه: «د م ع»؛ اسم مجرور به «مِن»؛ به معنای «اشک».
حَزَنًا: ریشه: «ح ز ن»؛ مصدر منصوب، غالباً مفعولٌ‌لأجله؛ به معنای «از روی اندوه»، «به سبب غم»، «از شدت ناراحتی».


أَلّا يَجِدوا ما يُنفِقونَ

از اینکه چیزی نمی‌یافتند که هزینه کنند.

أَلّا: ترکیب «أَنْ» و «لا»؛ «أَنْ» حرف مصدری و ناصب، «لا» حرف نفی؛ به معنای «اینکه نه»، «از اینکه نمی‌ـ».
يَجِدوا: ریشه: «و ج د»؛ فعل مضارع منصوب به «أَنْ»، از افعال پنج‌گانه و علامت نصب آن حذف نون است؛ «واو» فاعل؛ به معنای «بیابند»، «پیدا کنند».
ما: ریشه ندارد؛ اسم موصول یا نکرهٔ موصوفه؛ مفعول برای «يَجِدوا»؛ به معنای «چیزی که»، «آنچه».
يُنفِقونَ: ریشه: «ن ف ق»؛ فعل مضارع مرفوع، از باب إفعال «أَنفَقَ»؛ از افعال پنج‌گانه و علامت رفع آن ثبوت نون است؛ «واو» فاعل؛ به معنای «هزینه می‌کنند»، «خرج می‌کنند»، «انفاق می‌کنند».

Nach oben scrollen