009-093-113-توبة

« Back to Glossary Index
فقط رفتن به آن جنگ بر گردن کسانی است که ثروتمند میباشند و با این حال از تو اجازه میگیرند که به جنگ نیایند و خوشنود شدند که با دیگر مخالفان باشند و آنان نمی دانند که این مخالفت ایشان از آنروست که الله بر روح درّاکه ایشان مهر خود خواهی زده. (۹۳)
إِنَّمَا السَّبيلُ عَلَى الَّذينَ يَستَأذِنونَكَ وَهُم أَغنِياءُ ۚ رَضوا بِأَن يَكونوا مَعَ الخَوالِفِ وَطَبَعَ الله عَلىٰ قُلوبِهِم فَهُم لا يَعلَمونَ

راه مؤاخذه و سرزنش تنها بر کسانی است که از تو اجازه می‌خواهند، در حالی که توانگر و بی‌نیازند؛ راضی شدند که با بازماندگان باشند، و الله بر دل‌هایشان مُهر نهاد، پس آنان نمی‌دانند.

إِنَّمَا السَّبيلُ عَلَى الَّذينَ يَستَأذِنونَكَ وَهُم أَغنِياءُ

راه مؤاخذه و سرزنش تنها بر کسانی است که از تو اجازه می‌خواهند، در حالی که توانگر و بی‌نیازند.

إِنَّمَا: از «إِنَّ» + «ما»؛ «إِنَّ» حرف تأکید، و «ما» در اینجا کافّه است و عمل «إِنَّ» را بازمی‌دارد؛ برای حصر و محدود کردن معنا می‌آید؛ یعنی «جز این نیست که»، «تنها»، «فقط».

السَّبيلُ: ریشه: «س ب ل»؛ اسم مفرد، معرفه با «ال»، مرفوع با ضمه؛ از نظر نحوی مبتدا است؛ معنا: راه، طریق، وسیله، و در اینجا کنایه از «راه مؤاخذه، سرزنش، گناه و مسئولیت» است.

عَلَى: حرف جر؛ معنای اصلی: بر، بر ضد، به زیان؛ در اینجا برای بیان تعلق مؤاخذه و مسئولیت به گروهی خاص آمده است؛ یعنی «بر عهدهٔ»، «متوجهِ».

الَّذينَ: اسم موصول جمع مذکر؛ مبنی بر فتح، در محل جر به سبب آمدن پس از «عَلَى»؛ معنا: کسانی که، آنان که.

يَستَأذِنونَكَ: ریشه: «أ ذ ن»؛ فعل مضارع از باب استفعال «استأذنَ»، مرفوع به ثبوت نون، چون از افعال پنج‌گانه است؛ «واو» فاعل، و «کَ» ضمیر متصل مفعول‌به، خطاب به پیامبر؛ معنا: از تو اجازه می‌خواهند، رخصت می‌طلبند.

وَهُم: «وَ» واو حالیه؛ «هُم» ضمیر منفصل جمع مذکر، در محل رفع مبتدا؛ معنا: در حالی که آنان.

أَغنِياءُ: ریشه: «غ ن ي»؛ جمع «غنيّ»، خبر برای «هُم»، مرفوع با ضمه؛ معنا: توانگران، بی‌نیازان، کسانی که امکانات و توانایی لازم دارند؛ در اینجا یعنی کسانی که عذر مالی یا ناتوانی ندارند.


رَضوا بِأَن يَكونوا مَعَ الخَوالِفِ

راضی شدند که با بازماندگان باشند.

رَضوا: ریشه: «ر ض و / ر ض ي»؛ فعل ماضی، مبنی بر ضم به سبب اتصال به واو جماعت؛ «واو» فاعل؛ معنا: راضی شدند، پسندیدند، خشنود گشتند.

بِأَن: «بِـ» حرف جر؛ «أَن» حرف مصدری و نصب؛ همراه با فعل پس از خود، مصدر تأویلی می‌سازد؛ معنا: به اینکه، به این‌که.

يَكونوا: ریشه: «ك و ن»؛ فعل مضارع ناقص، منصوب به «أَن»، نشانهٔ نصب آن حذف نون است چون از افعال پنج‌گانه است؛ «واو» ضمیر جمع و اسم «يكونوا»؛ معنا: باشند، قرار گیرند.

مَعَ: ظرف مکان یا همراهی، منصوب؛ معنا: با، همراهِ، در کنارِ.

الخَوالِفِ: ریشه: «خ ل ف»؛ جمع «خالفة» یا وصف جمع برای بازماندگان؛ مجرور به اضافه یا تعلق با «مَعَ» در ساختار همراهی؛ معنا: بازماندگان، کسانی که پشت سر می‌مانند؛ در اینجا کسانی که از جهاد و حرکت عمومی بازمانده‌اند.


وَطَبَعَ الله عَلىٰ قُلوبِهِم

و الله بر دل‌هایشان مُهر نهاد.

وَطَبَعَ: «وَ» حرف عطف؛ «طَبَعَ» ریشه: «ط ب ع»؛ فعل ماضی، مفرد مذکر غایب؛ معنا: مُهر نهاد، نقش بست، بسته و مسدود کرد؛ در اینجا یعنی دل‌ها را از پذیرش هدایت محروم ساخت به سبب کفر و نفاقشان.

الله: لفظ جلاله، اسم خاص خداوند؛ فاعل فعل «طَبَعَ»، مرفوع؛ معنا: الله.

عَلىٰ: حرف جر؛ معنا: بر، بر روی؛ در اینجا برای بیان محل اثر مهر نهادن آمده است.

قُلوبِهِم: «قُلوبِ» ریشه: «ق ل ب»؛ جمع «قلب»، اسم مجرور به «عَلىٰ» و علامت جر آن کسره است؛ «هِم» ضمیر متصل جمع مذکر در محل اضافه‌الیه؛ معنا: دل‌هایشان، مراکز فهم و ادراک و پذیرش حق آنان.


فَهُم لا يَعلَمونَ

پس آنان نمی‌دانند.

فَهُم: «فَـ» حرف نتیجه و تفریع؛ «هُم» ضمیر منفصل جمع مذکر، مبتدا؛ معنا: پس آنان.

لا: حرف نفی؛ بر سر فعل مضارع آمده و معنای نفی می‌دهد؛ معنا: نه، نمی.

يَعلَمونَ: ریشه: «ع ل م»؛ فعل مضارع مرفوع به ثبوت نون، چون از افعال پنج‌گانه است؛ «واو» فاعل؛ معنا: می‌دانند، آگاهی دارند؛ با «لا» یعنی: نمی‌دانند، حقیقت را درک نمی‌کنند.

Nach oben scrollen