009-072-113-توبة

« Back to Glossary Index
آن مردان و زنان مؤمن حقیقی را، الله وعده داده به باغهائی که از پای آنها جویبارها روان باشد تا در آنها مدتی بس طولانی و جاوید زندگی کنند و در باغهائی قابل سکونتِ دائم خانه هائی بس پاکیزه و خوب داشته باشند و از اینها خوشحال کننده تر خوشنودی الله از ایشان است و آن کامیابی بس بزرگ دینی، اینها میباشد (این زندگی بس عالی برای مؤمنان حقیقی پس از مرگشان و برای روح ایشان که در بدنی متناسب با عالم برزخ و عالم آخرتشان قرار میگیرد، پیش خواهد آمد که برای کنجکاوان حقیقی حتمی و غیر قابل تردید است) (۷۲)
وَعَدَ اللَّهُ المُؤمِنينَ وَالمُؤمِناتِ جَنّاتٍ تَجري مِن تَحتِهَا الأَنهارُ خالِدينَ فيها وَمَساكِنَ طَيِّبَةً في جَنّاتِ عَدنٍ ۚ وَرِضوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكبَرُ ۚ ذٰلِكَ هُوَ الفَوزُ العَظيمُ

الله به مردان مؤمن و زنان مؤمن، باغ‌هایی را وعده داده است که از زیر آنها نهرها جاری است؛ در آنها جاودانه خواهند بود، و نیز خانه‌هایی پاکیزه و دلپسند در باغ‌های عدن. و خشنودی‌ای از سوی الله بزرگ‌تر است. این همان کامیابی بزرگ است.

وَعَدَ اللَّهُ المُؤمِنينَ وَالمُؤمِناتِ جَنّاتٍ تَجري مِن تَحتِهَا الأَنهارُ خالِدينَ فيها وَمَساكِنَ طَيِّبَةً في جَنّاتِ عَدنٍ

الله به مردان مؤمن و زنان مؤمن، باغ‌هایی را وعده داده است که از زیر آنها نهرها جاری است؛ در آنها جاودانه‌اند، و نیز خانه‌هایی پاکیزه و دلپسند در باغ‌های عدن.

  • وَعَدَ: ریشه: و ع د؛ فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر، معلوم؛ معنا: وعده داد، نوید داد، خبرِ تحققِ خیر یا شر در آینده را داد، و در اینجا به معنای وعدهٔ نیک و قطعی است.
  • اللَّهُ: اسم خاصِ ذات پروردگار؛ از نظر نحوی فاعل برای «وَعَدَ» و مرفوع با ضمه؛ معنا: الله، پروردگار یگانه.
  • المُؤمِنينَ: ریشه: أ م ن؛ اسم فاعل از باب إفعال، از فعل «آمَنَ»؛ جمع مذکر سالم؛ از نظر نحوی مفعول‌به برای «وَعَدَ» و منصوب با یاء؛ معنا: مردان ایمان‌آورنده، باورمندان، کسانی که ایمان دارند.
  • وَالمُؤمِناتِ: وَ حرف عطف؛ «المؤمنات» ریشه: أ م ن؛ اسم فاعل، جمع مؤنث سالم؛ معطوف بر «المؤمنين» و منصوب، نشانهٔ نصب در جمع مؤنث سالم کسره است؛ معنا: و زنان ایمان‌آورنده، و زنان مؤمن.
  • جَنّاتٍ: ریشه: ج ن ن؛ جمع «جَنّة»؛ اسم جمع مؤنث سالم؛ از نظر نحوی مفعول‌به دوم برای «وَعَدَ» و منصوب با کسره چون جمع مؤنث سالم است؛ معنا: باغ‌ها، بوستان‌ها، بهشت‌ها؛ اصل ریشه به پوشیدگی اشاره دارد، چون باغ با درختان پوشیده می‌شود.
  • تَجري: ریشه: ج ر ي؛ فعل مضارع، معلوم، مرفوع؛ فاعل آن «الأَنهارُ» است که پس از آن آمده؛ معنا: جاری می‌شود، روان است، جریان دارد.
  • مِن: حرف جر؛ معنا: از، از سوی، از زیرِ چیزی در ترکیب با «تحت».
  • تَحتِها: «تَحتِ» اسم مکان و در اینجا مجرور به «مِن»، و مضاف است؛ «ها» ضمیر متصل در محل جر به‌عنوان مضاف‌الیه و برگشت آن به «جنّات» است؛ معنا: زیرِ آنها، پایینِ آنها.
  • الأَنهارُ: ریشه: ن ه ر؛ جمع «نَهر»؛ اسم جمع؛ از نظر نحوی فاعلِ «تَجري» و مرفوع با ضمه؛ معنا: رودها، جویبارهای بزرگ، نهرها.
  • خالِدينَ: ریشه: خ ل د؛ اسم فاعل، جمع مذکر سالم؛ از نظر نحوی حال برای مؤمنان، منصوب با یاء؛ معنا: جاودانه‌مانان، همیشگیان، کسانی که ماندگاری بی‌پایان دارند.
  • فيها: «في» حرف جر؛ «ها» ضمیر متصل در محل جر و برگشت آن به «جنّات» است؛ معنا: در آنها، در آن باغ‌ها.
  • وَمَساكِنَ: وَ حرف عطف؛ «مَساكِنَ» ریشه: س ك ن؛ جمع «مَسكَن»؛ اسم مکان؛ معطوف بر «جنّات» و منصوب با فتحه؛ این واژه از وزن‌های جمعی است که معمولاً تنوین نمی‌گیرد؛ معنا: خانه‌ها، جایگاه‌های سکونت، آرامگاه‌های اقامت.
  • طَيِّبَةً: ریشه: ط ي ب؛ صفت برای «مَساكِن»؛ مفرد مؤنث و منصوب با فتحه؛ معنا: پاکیزه، دلپسند، خوش، نیکو، آسوده‌بخش.
  • في: حرف جر؛ معنا: در، داخلِ.
  • جَنّاتِ: ریشه: ج ن ن؛ جمع «جَنّة»؛ اسم مجرور به «في» و نشانهٔ جر آن کسره است؛ معنا: باغ‌ها، بهشت‌ها، بوستان‌های پوشیده از درخت.
  • عَدنٍ: ریشه: ع د ن؛ اسم، مضاف‌الیه برای «جنّات» و مجرور با کسره؛ معنا: اقامت پایدار، ماندگاری، استقرار؛ «جنّات عدن» یعنی باغ‌های اقامت همیشگی.

وَرِضوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكبَرُ

و خشنودی‌ای از سوی الله بزرگ‌تر است.

  • وَرِضوانٌ: وَ حرف عطف یا آغاز جملهٔ تازه؛ «رِضوانٌ» ریشه: ر ض و / ر ض ي؛ مصدر به معنای خشنودی؛ از نظر نحوی مبتدا و مرفوع با ضمه؛ معنا: خشنودی، رضایت، پذیرش همراه با مهر و لطف.
  • مِنَ: حرف جر؛ معنا: از، از سوی، از جانب.
  • اللَّهِ: اسم خاصِ ذات پروردگار؛ مجرور به «مِن» و نشانهٔ جر آن کسره است؛ معنا: الله، پروردگار یگانه.
  • أَكبَرُ: ریشه: ك ب ر؛ اسم تفضیل؛ از نظر نحوی خبر برای «رِضوانٌ» و مرفوع با ضمه؛ معنا: بزرگ‌تر، برتر، مهم‌تر، عظیم‌تر.

ذٰلِكَ هُوَ الفَوزُ العَظيمُ

این همان کامیابی بزرگ است.

  • ذٰلِكَ: اسم اشاره؛ «ذا» برای اشاره، «لام» برای دوری یا بزرگ‌داشت، «کاف» برای خطاب؛ از نظر نحوی مبتدا و مبنی؛ معنا: آن، این امرِ بزرگ، این حقیقت.
  • هُوَ: ضمیر منفصل؛ در اینجا برای تأکید و جداسازی میان مبتدا و خبر آمده است؛ معنا: همان، خودِ آن.
  • الفَوزُ: ریشه: ف و ز؛ اسم؛ از نظر نحوی خبر برای «ذلك» و مرفوع با ضمه؛ معنا: کامیابی، رستگاری، نجات همراه با رسیدن به مقصود.
  • العَظيمُ: ریشه: ع ظ م؛ صفت برای «الفوز» و مرفوع با ضمه؛ معنا: بزرگ، سترگ، بسیار مهم، بسیار والا.
Nach oben scrollen