009-071-113-توبة

« Back to Glossary Index
مؤمنان حقیقی، چه مرد و چه زن، دوستان مورد اعتماد یکدیگرند و علامتشان این است که به کارهای شایسته دستور میدهند و از کارهای ناشایست مردم را باز میدارند و نماز مقرره را میخوانند و زکات مقرره را میدهند و الله و رسولش را اطاعت می نمایند، اینگونه اشخاص را الله مورد رحمت خود قرار خواهد داد و الله پرقدرتی میباشد با حکمت ( آیا مؤمنان فعلی دنیای اسلام که به هم اعتماد ندارند و بجای کارهای شایسته قرآن موهوماتی را بنام روایات دینی عمل میکنند و دستور میدهند و بدترین کارها در محیط ایشان رواج است و در تفسیر كلمات الله، یعنی قرآن دچار اختلافات شده اند و اصلا نمی دانند از پیغمبرشان چه سنتهائی رسیده مؤمن حقیقی میباشند؟ و آیا اینان مورد غضب الله هستند، یا مورد رحمت الله؟) (۷۱)
وَالمُؤمِنونَ وَالمُؤمِناتُ بَعضُهُم أَولِياءُ بَعضٍ ۚ يَأمُرونَ بِالمَعروفِ وَيَنهَونَ عَنِ المُنكَرِ وَيُقيمونَ الصَّلاةَ وَيُؤتونَ الزَّكاةَ وَيُطيعونَ اللَّهَ وَرَسولَهُ ۚ أُولٰئِكَ سَيَرحَمُهُمُ اللَّهُ ۗ إِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ

و مردان مؤمن و زنان مؤمن، دوستان و پشتیبانان یکدیگرند؛ به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناپسند بازمی‌دارند، نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌دهند، و از الله و فرستاده‌اش فرمان‌برداری می‌کنند؛ آنان را الله به‌زودی مشمول رحمت خود خواهد کرد؛ همانا الله توانای شکست‌ناپذیر و حکیم است.

وَالمُؤمِنونَ وَالمُؤمِناتُ بَعضُهُم أَولِياءُ بَعضٍ

و مردان مؤمن و زنان مؤمن، دوستان و پشتیبانان یکدیگرند.

وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ معنای «و»، «نیز»، «و همچنین».

المُؤمِنونَ: ریشه: أ م ن؛ اسم فاعل از باب إفعال، از «آمَنَ»؛ جمع مذکر سالم؛ معرفه با «ال»؛ مرفوع با واو؛ نقش: مبتدا؛ معنا: «مردان مؤمن»، «ایمان‌آورندگان مرد».

وَالمُؤمِناتُ: «وَ» حرف عطف؛ المُؤمِناتُ ریشه: أ م ن؛ اسم فاعل از باب إفعال؛ جمع مؤنث سالم؛ معرفه با «ال»؛ مرفوع با ضمه؛ معطوف بر «المؤمنون»؛ معنا: «زنان مؤمن»، «ایمان‌آورندگان زن».

بَعضُهُم: بَعضُ اسم؛ مرفوع با ضمه؛ مضاف؛ نقش: مبتدای دوم؛ هُم ضمیر متصل جمع مذکر غایب در محل جرّ مضاف‌الیه؛ در اینجا به مجموع مردان و زنان مؤمن برمی‌گردد؛ معنا: «برخی از آنان»، «بخشی از ایشان».

أَولِياءُ: ریشه: و ل ي؛ جمع «وَلِيّ»؛ اسم؛ مرفوع با ضمه؛ نقش: خبر برای «بعضهم»؛ معنا: «دوستان»، «یاران»، «سرپرستان»، «پشتیبانان نزدیک».

بَعضٍ: اسم؛ مجرور با کسره؛ مضاف‌الیه برای «أولياء»؛ معنا: «برخی دیگر»، «یکدیگر»؛ ترکیب «أولياءُ بعضٍ» یعنی «پشتیبانان و دوستان یکدیگر».


يَأمُرونَ بِالمَعروفِ

به کار شایسته فرمان می‌دهند.

يَأمُرونَ: ریشه: أ م ر؛ فعل مضارع؛ صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ از افعال پنج‌گانه؛ مرفوع به ثبوت نون؛ واو ضمیر فاعلی در محل رفع فاعل؛ معنا: «فرمان می‌دهند»، «دستور می‌دهند»، «وادار به انجام می‌کنند».

بِالمَعروفِ: بِـ حرف جر؛ المَعروفِ ریشه: ع ر ف؛ اسم مفعول از «عَرَفَ»؛ معرفه با «ال»؛ مجرور با کسره به سبب حرف جر؛ معنا: «کار شناخته‌شدهٔ نیک»، «کار پسندیده»، «رفتار شایسته‌ای که عقل و دین آن را خوب می‌شناسند».


وَيَنهَونَ عَنِ المُنكَرِ

و از کار ناپسند بازمی‌دارند.

وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ معنا: «و».

يَنهَونَ: ریشه: ن ه ي؛ فعل مضارع؛ صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ از افعال پنج‌گانه؛ مرفوع به ثبوت نون؛ واو ضمیر فاعلی در محل رفع فاعل؛ معنا: «بازمی‌دارند»، «نهی می‌کنند»، «منع می‌کنند».

عَنِ: حرف جر؛ صورت اصلی آن «عن» است و به سبب وصل با «الـ» در واژهٔ بعد، با کسره خوانده شده است؛ معنا: «از»، «در برابرِ»، «نسبت به بازداشتن از».

المُنكَرِ: ریشه: ن ك ر؛ اسم مفعول از باب إفعال، از «أَنكَرَ»؛ معرفه با «ال»؛ مجرور با کسره به سبب «عن»؛ معنا: «کار ناپسند»، «رفتار زشت»، «چیزی که عقل سالم و دین آن را نمی‌پذیرد».


وَيُقيمونَ الصَّلاةَ

و نماز را برپا می‌دارند.

وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ معنا: «و».

يُقيمونَ: ریشه: ق و م؛ فعل مضارع از باب إفعال، از «أقامَ»؛ صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ از افعال پنج‌گانه؛ مرفوع به ثبوت نون؛ واو ضمیر فاعلی در محل رفع فاعل؛ معنا: «برپا می‌دارند»، «به‌پا می‌کنند»، «درست و کامل انجام می‌دهند».

الصَّلاةَ: ریشه: ص ل و / ص ل ي؛ اسم؛ مفرد مؤنث؛ معرفه با «ال»؛ منصوب با فتحه؛ نقش: مفعول‌به برای «يقيمون»؛ معنا: «نماز»، «عبادت ویژه با قیام، رکوع، سجود و ذکر».


وَيُؤتونَ الزَّكاةَ

و زکات می‌دهند.

وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ معنا: «و».

يُؤتونَ: ریشه: أ ت ي؛ فعل مضارع از باب إفعال، از «آتَى»؛ صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ از افعال پنج‌گانه؛ مرفوع به ثبوت نون؛ واو ضمیر فاعلی در محل رفع فاعل؛ معنا: «می‌دهند»، «پرداخت می‌کنند»، «می‌رسانند».

الزَّكاةَ: ریشه: ز ك و / ز ك ي؛ اسم؛ مفرد مؤنث؛ معرفه با «ال»؛ منصوب با فتحه؛ نقش: مفعول‌به برای «يؤتون»؛ معنا: «زکات»، «بخشی از مال که برای پاکی مال و جان پرداخت می‌شود»، «پرداخت واجب مالی».


وَيُطيعونَ اللَّهَ وَرَسولَهُ

و از الله و فرستاده‌اش فرمان‌برداری می‌کنند.

وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ معنا: «و».

يُطيعونَ: ریشه: ط و ع؛ فعل مضارع از باب إفعال، از «أطاعَ»؛ صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ از افعال پنج‌گانه؛ مرفوع به ثبوت نون؛ واو ضمیر فاعلی در محل رفع فاعل؛ معنا: «فرمان‌برداری می‌کنند»، «اطاعت می‌کنند»، «با میل یا پذیرش از فرمان پیروی می‌کنند».

اللَّهَ: اسم جلاله؛ منصوب با فتحه؛ نقش: مفعول‌به برای «يطيعون»؛ معنا: «الله».

وَرَسولَهُ: وَ حرف عطف؛ رَسولَ ریشه: ر س ل؛ اسم؛ مفرد مذکر؛ منصوب با فتحه؛ معطوف بر «الله»؛ مضاف؛ هُ ضمیر متصل مفرد مذکر غایب در محل جرّ مضاف‌الیه؛ معنا: «و فرستادهٔ او»، یعنی پیامبر او.


أُولٰئِكَ سَيَرحَمُهُمُ اللَّهُ

آنان را الله به‌زودی مشمول رحمت خود خواهد کرد.

أُولٰئِكَ: اسم اشاره برای جمع دور؛ مبنی؛ در محل رفع مبتدا؛ اشاره به مؤمنان و مؤمناتِ دارای اوصاف یادشده؛ معنا: «آنان»، «همان گروه».

سَيَرحَمُهُمُ: سَـ حرف استقبال؛ نشان‌دهندهٔ آیندهٔ نزدیک یا تحقق در آینده؛ يَرحَمُ ریشه: ر ح م؛ فعل مضارع؛ صیغهٔ مفرد مذکر غایب؛ مرفوع با ضمه؛ هُم ضمیر متصل جمع مذکر غایب در محل نصب مفعول‌به؛ معنا: «به‌زودی آنان را رحمت می‌کند»، «به‌زودی آنان را مورد مهر و بخشایش قرار می‌دهد».

اللَّهُ: اسم جلاله؛ مرفوع با ضمه؛ نقش: فاعل برای «يرحم»؛ معنا: «الله».


إِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ

همانا الله توانای شکست‌ناپذیر و حکیم است.

إِنَّ: حرف تأکید و نصب؛ ریشه ندارد؛ وارد بر جملهٔ اسمیه می‌شود؛ اسم خود را منصوب و خبر خود را مرفوع می‌کند؛ معنا: «همانا»، «بی‌گمان»، «قطعاً».

اللَّهَ: اسم جلاله؛ منصوب با فتحه؛ نقش: اسم «إنّ»؛ معنا: «الله».

عَزيزٌ: ریشه: ع ز ز؛ صفت مشبهه؛ مفرد مذکر؛ نکره؛ مرفوع با تنوین ضم؛ نقش: خبر اول برای «إنّ»؛ معنا: «توانای شکست‌ناپذیر»، «نیرومند»، «چیره»، «دارای عزت کامل».

حَكيمٌ: ریشه: ح ك م؛ صفت مشبهه؛ مفرد مذکر؛ نکره؛ مرفوع با تنوین ضم؛ نقش: خبر دوم برای «إنّ» یا صفت برای «عزيز» در معنا؛ معنا: «حکیم»، «دارای داوری درست»، «کارهایش بر پایهٔ دانش و حکمت است».

Nach oben scrollen