| آیا به این دورویان که در باطن کفران کننده راهنمائی های قرآن میباشند، خبر امثال ایشان، که قبل از ایشان زندگی میکردند نرسیده؟ آن گروههای قبل از ایشان، قوم نوح و قوم عاد و ثمود و قوم ابراهیم و مردم شهر مدین و مردم آن شهرهای زیرورو شده میباشند، که پیغمبرانشان با آن دلایل روشن نزد ایشان آمدند و اینکه دچار عذاب الله شدند، الله نبود که به ایشان ستم کرد، بلکه خودشان بودند که به خود ستم میکردند (قوم نوح دچار غرق شدن در طوفان نوح شدند و قوم عاد که آرامی ها میباشند و پیغمبرشان هود بود، دچار سرمائی بس سخت شدند و همه جز طرفداران هود که از آمدن عذاب خبر داشتند، مردند و قوم ثمود نیز که پیغمبرشان صالح بود دیدند که پیشگوئی و وعده عذاب پیغمبرشان راست آمد و دچار زلزله و عذاب آسمانی شدید شدند، بطوریکه تمام شهرهای ایشان خراب و مردمش جز طرفداران پیغمبرشان، مردند و قوم ابراهیم که طرفداران نمرود پادشاه شهر ابراهيم بودند، با پادشاه شان دچار حمله شدید حمورابی شدند ولی ابراهیم که از آتش نمرود معجزه آسا نجات یافت، با طرفدارانش مورد احترام شدید حمورابی و پادشاه مصر قرار گرفت و مردم شهر مدین نیز که پیغمبرشان شعیب بود، دچار عذاب آسمانی شدند و مردم آن شهرهای زیر و رو شده، قوم لوط بودند که آنان نیز دچار بارانی از آتش و سنگهای مذاب آتش فشانی گردیدند و شرح مفصل داستان این اقوام و مکان زندگی ایشان و آثاری که الان از مکان آنان مانده است، در سوره های اعراف و هود و يونس و احقاف و سوره های دیگری از قرآن هست و در کتب مقدس یهود نیز مقداری از این مطالب میباشد و ذکر آنها بارها در قرآن تکرار گردیده، تا شاید مردم مکه و مدینه متوجه شوند، وعده عذابی که به آنان در قرآن داده شده، حتما انجام میشود، ولی چون گوش شنوا نداشتند، نپذیرفتند تا عاقبت در فتح مکه بدست مسلمانان دیدند که آن وعده ها همه راست بود و عجب است که با این حال بعد از فتح مکه نیز بسیاری از مردم مدینه و مکه نمی خواستند، به دین اسلام ایمان صحیحی بیاورند و راه نفاق و دوروئی را پیش گرفته بودند، زیرا دنیا خواهی چشم حقیقت بین آنان را کور کرده بود، جائی که مردم زمان پیغمبران چنین بودند، آیا مردم امروز که چیزی از معجزات پیغمبران را ندیده اند، حاضرند زیر بار آموزشهای عالی و صحیح قرآن بروند و از هوسهای شدید دنیای امروز خود دست بکشند؟ آری همیشه رسم دنیا چنین بوده که جز قلیلی از مردمِ بسیار دانا و پاک دل زیر اطاعت دستورات الله نروند و در نتیجه همیشه افراد بشر دچار عذابهائی بوسیله یکدیگر شوند) (۷۰) |
| أَلَم يَأتِهِم نَبَأُ الَّذينَ مِن قَبلِهِم قَومِ نوحٍ وَعادٍ وَثَمودَ وَقَومِ إِبراهيمَ وَأَصحابِ مَديَنَ وَالمُؤتَفِكاتِ ۚ أَتَتهُم رُسُلُهُم بِالبَيِّناتِ ۖ فَما كانَ اللَّهُ لِيَظلِمَهُم وَلٰكِن كانوا أَنفُسَهُم يَظلِمونَ آیا خبر کسانی که پیش از آنان بودند به آنان نرسیده است؟ قوم نوح، عاد، ثمود، قوم ابراهیم، مردم مَدیَن و شهرهای زیروروشده؛ پیامبرانشان با نشانههای روشن نزد آنان آمدند. پس الله بر آن نبود که به آنان ستم کند، ولی آنان خودشان به خویشتن ستم میکردند. أَلَم يَأتِهِم نَبَأُ الَّذينَ مِن قَبلِهِم قَومِ نوحٍ وَعادٍ وَثَمودَ وَقَومِ إِبراهيمَ وَأَصحابِ مَديَنَ وَالمُؤتَفِكاتِآیا خبر کسانی که پیش از آنان بودند به آنان نرسیده است؟ قوم نوح، عاد، ثمود، قوم ابراهیم، مردم مدین و شهرهای زیروروشده. أَلَم: مرکب از «أَ» و «لَم»؛ «أَ» همزهٔ استفهام برای پرسش انکاری یا تقریری؛ «لَم» حرف نفی و جزم، فعل مضارع پس از خود را مجزوم میکند و معنای گذشتهٔ منفی میدهد: «آیا … نشد؟ / آیا … نرسید؟» يَأتِهِم: از ریشهٔ «أ ت ي»؛ فعل مضارع مجزوم به سبب «لَم»، علامت جزم حذف حرکت پایانی و آمدن کسره برای سهولت تلفظ پیش از ضمیر؛ «هم» ضمیر متصل مفعولی، سومشخص جمع مذکر؛ معنا: «به آنان برسد / نزد آنان بیاید». نَبَأُ: از ریشهٔ «ن ب أ»؛ اسم مفرد مذکر، فاعلِ فعل «يأتِ»، مرفوع با ضمه؛ معنا: «خبر مهم، گزارش بزرگ، آگاهی مهم». الَّذينَ: اسم موصول، جمع مذکر؛ در ترکیب، مضافالیه برای «نَبَأُ» و در محل جر؛ معنا: «کسانی که». مِن: حرف جر؛ معنا: «از». قَبلِهِم: «قَبلِ» اسم ظرف زمان، مجرور به «مِن» و مضاف؛ «هم» ضمیر متصل مضافالیه، سومشخص جمع مذکر؛ معنا: «پیش از آنان». قَومِ: از ریشهٔ «ق و م»؛ اسم جمع، مجرور؛ بدل یا بیان برای «الذين»؛ مضاف به «نوح»؛ معنا: «قوم، مردم، گروه». نوحٍ: نام پیامبر؛ اسم علم، مجرور به اضافه؛ معنا: «نوح». وَعادٍ: «وَ» حرف عطف؛ «عادٍ» اسم علم برای قوم عاد، معطوف و مجرور؛ معنا: «و عاد». وَثَمودَ: «وَ» حرف عطف؛ «ثَمودَ» اسم علم برای قوم ثمود، معطوف؛ غالباً غیرمنصرف و با فتحه در جای جر آمده است؛ معنا: «و ثمود». وَقَومِ: «وَ» حرف عطف؛ «قَومِ» اسم جمع، معطوف و مجرور، مضاف به «إبراهيم»؛ معنا: «و قوم / و مردم». إِبراهيمَ: اسم علم؛ مضافالیه برای «قَومِ»، مجرور از نظر جایگاه، و چون غیرمنصرف است با فتحه آمده؛ معنا: «ابراهیم». وَأَصحابِ: «وَ» حرف عطف؛ «أَصحابِ» جمع «صاحِب»، از ریشهٔ «ص ح ب»؛ اسم جمع، معطوف و مجرور، مضاف به «مدين»؛ معنا: «و اهل، و یاران، و مردمِ». مَديَنَ: اسم علم برای قوم یا سرزمین مدین؛ مضافالیه، مجرور از نظر جایگاه، و چون غیرمنصرف است با فتحه آمده؛ معنا: «مدین». وَالمُؤتَفِكاتِ: «وَ» حرف عطف؛ «المُؤتَفِكاتِ» جمع مؤنث سالم، از ریشهٔ «أ ف ك» به معنای برگرداندن و واژگون کردن؛ اسم معطوف و مجرور با کسره؛ معنا: «شهرهای واژگونشده / آبادیهای زیروروشده»، اشاره به شهرهای قوم لوط. أَتَتهُم رُسُلُهُم بِالبَيِّناتِپیامبرانشان با نشانههای روشن نزد آنان آمدند. أَتَتهُم: از ریشهٔ «أ ت ي»؛ فعل ماضی، سومشخص مفرد مؤنث؛ «ت» پایانی نشانهٔ تأنيث فعل به اعتبار جمع غیرعاقل یا جمع شکستهٔ «رُسُل»؛ «هم» ضمیر متصل مفعولی، سومشخص جمع مذکر؛ معنا: «نزد آنان آمد / به آنان رسید». رُسُلُهُم: «رُسُلُ» جمع «رَسول»، از ریشهٔ «ر س ل»؛ فاعل، مرفوع با ضمه؛ «هم» ضمیر متصل مضافالیه؛ معنا: «پیامبرانشان، فرستادگانشان». بِالبَيِّناتِ: «بِـ» حرف جر به معنای «با»؛ «البَيِّناتِ» جمع مؤنث سالم «بَيِّنَة»، از ریشهٔ «ب ي ن» به معنای آشکار بودن و روشن شدن؛ اسم مجرور با کسره؛ معنا: «با نشانههای روشن، با دلایل آشکار، با معجزات روشن». فَما كانَ اللَّهُ لِيَظلِمَهُمپس الله بر آن نبود که به آنان ستم کند. فَما: «فَـ» حرف عطف یا نتیجه، برای پیوند دادن نتیجه با جملهٔ پیشین؛ «ما» حرف نفی؛ معنا: «پس … نبود / بنابراین … نبود». كانَ: از ریشهٔ «ك و ن»؛ فعل ماضی ناقص، سومشخص مفرد مذکر؛ برای بیان نفیِ شأن و اراده در گذشته؛ معنا: «بود / بر آن بود». اللَّهُ: اسم جلاله؛ اسم «كانَ»، مرفوع با ضمه؛ معنا: «الله». لِيَظلِمَهُم: «لِـ» لام نفی و تأکید در ساختار «ما كان … ليفعل»، برای نفیِ شایستگی یا وقوع؛ «يَظلِمَ» فعل مضارع منصوب پس از لام، از ریشهٔ «ظ ل م»؛ «هم» ضمیر متصل مفعولی، سومشخص جمع مذکر؛ معنا: «که به آنان ستم کند». وَلٰكِن كانوا أَنفُسَهُم يَظلِمونَولی آنان خودشان به خویشتن ستم میکردند. وَلٰكِن: «وَ» حرف عطف؛ «لٰكِن» حرف استدراک، برای آوردن معنایی در برابر برداشت احتمالی پیشین؛ معنا: «ولی، اما». كانوا: از ریشهٔ «ك و ن»؛ فعل ماضی ناقص، سومشخص جمع مذکر؛ «واو» ضمیر متصل در محل اسم «كان»؛ معنا: «بودند / همواره بودند». أَنفُسَهُم: «أَنفُسَ» جمع «نَفس»، از ریشهٔ «ن ف س»؛ مفعولبه مقدم برای «يَظلِمونَ»، منصوب با فتحه؛ «هم» ضمیر متصل مضافالیه؛ معنا: «خودشان، جانهایشان، خویشتنشان». يَظلِمونَ: از ریشهٔ «ظ ل م»؛ فعل مضارع مرفوع، سومشخص جمع مذکر؛ واو، ضمیر فاعلی؛ معنا: «ستم میکنند / ستم میکردند»، و در کنار «كانوا» معنای استمرار در گذشته میدهد: «پیوسته ستم میکردند». |
009-070-113-توبة
« Back to Glossary Index
