009-067-113-توبة

« Back to Glossary Index
مردان دورو و زنان دورو از یکدیگرند، آنان به کارهای بد دستور میدهند و از کارهای شایسته مردم را باز میدارند و دستهای خود را از کارهای مفید جمع میکنند، آنان الله را فراموش کرده اند و او نیز آنان را فراموش کرد، زیرا دورویان متجاوزین حقیقی میباشند. (67)
المُنافِقونَ وَالمُنافِقاتُ بَعضُهُم مِن بَعضٍ ۚ يَأمُرونَ بِالمُنكَرِ وَيَنهَونَ عَنِ المَعروفِ وَيَقبِضونَ أَيدِيَهُم ۚ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُم ۗ إِنَّ المُنافِقينَ هُمُ الفاسِقونَ

مردان منافق و زنان منافق، برخی از آنان از برخی دیگرند؛ به کار ناپسند فرمان می‌دهند و از کار پسندیده بازمی‌دارند و دست‌های خود را می‌بندند؛ الله را فراموش کردند، پس او آنان را به فراموشی سپرد؛ بی‌گمان منافقان همان نافرمانان‌اند.

المُنافِقونَ وَالمُنافِقاتُ بَعضُهُم مِن بَعضٍ

مردان منافق و زنان منافق، برخی از آنان از برخی دیگرند.

  • المُنافِقونَ: ریشه: ن ف ق؛ از فعل نافَقَ، اسم فاعل؛ جمع مذکر سالم، معرفه با «ال»، مرفوع با واو؛ معنی: مردان منافق، کسانی که باطنشان با ظاهرشان یکی نیست.
  • وَ: حرف عطف؛ ریشهٔ صرفی ندارد؛ برای پیوند دادن دو واژه یا جمله؛ معنی: و.
  • المُنافِقاتُ: ریشه: ن ف ق؛ اسم فاعل مؤنث؛ جمع مؤنث سالم، معرفه با «ال»، مرفوع با ضمه؛ معنی: زنان منافق.
  • بَعضُهُم: بَعضُ ریشه: ب ع ض؛ اسم، مرفوع، مضاف؛ هُم ضمیر متصل غایب جمع مذکر، مضاف‌الیه؛ معنی: برخی از آنان، گروهی از آنان.
  • مِن: حرف جر؛ ریشهٔ صرفی ندارد؛ معنی: از.
  • بَعضٍ: ریشه: ب ع ض؛ اسم، مجرور به مِن، نشانهٔ جر: کسره؛ معنی: برخی دیگر، بخشی دیگر.

يَأمُرونَ بِالمُنكَرِ وَيَنهَونَ عَنِ المَعروفِ وَيَقبِضونَ أَيدِيَهُم

به کار ناپسند فرمان می‌دهند و از کار پسندیده بازمی‌دارند و دست‌های خود را می‌بندند.

  • يَأمُرونَ: ریشه: أ م ر؛ فعل مضارع، صیغهٔ جمع مذکر غایب، مرفوع با ثبوت نون؛ واو ضمیر فاعل؛ معنی: فرمان می‌دهند، دستور می‌دهند.
  • بِالمُنكَرِ: بِـ حرف جر؛ المُنكَرِ ریشه: ن ك ر؛ اسم معرفه با «ال»، مجرور به باء؛ معنی: کار ناپسند، امر زشت، چیزی که شرع و عقل سالم آن را نمی‌پذیرد.
  • وَ: حرف عطف؛ ریشهٔ صرفی ندارد؛ معنی: و.
  • يَنهَونَ: ریشه: ن ه ي؛ فعل مضارع، صیغهٔ جمع مذکر غایب، مرفوع با ثبوت نون؛ واو ضمیر فاعل؛ معنی: بازمی‌دارند، نهی می‌کنند.
  • عَنِ: حرف جر؛ صورتِ «عن» پیش از «الـ» با کسره آمده است؛ معنی: از.
  • المَعروفِ: ریشه: ع ر ف؛ اسم، معرفه با «ال»، مجرور به عن؛ معنی: کار پسندیده، نیکی شناخته‌شده، چیزی که شرع و عقل سالم آن را نیک می‌داند.
  • وَ: حرف عطف؛ ریشهٔ صرفی ندارد؛ معنی: و.
  • يَقبِضونَ: ریشه: ق ب ض؛ فعل مضارع، صیغهٔ جمع مذکر غایب، مرفوع با ثبوت نون؛ واو ضمیر فاعل؛ معنی: می‌بندند، جمع می‌کنند، خودداری می‌کنند؛ در این‌جا کنایه از بخل و خودداری از انفاق است.
  • أَيدِيَهُم: أَيدِيَ جمعِ «يَد»؛ ریشه: ي د ي؛ اسم، مفعول‌به، منصوب، مضاف؛ هُم ضمیر متصل غایب جمع مذکر، مضاف‌الیه؛ معنی: دست‌هایشان، کنایه از امکانات و بخشش آنان.

نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُم

الله را فراموش کردند، پس او آنان را به فراموشی سپرد.

  • نَسُوا: ریشه: ن س ي؛ فعل ماضی، صیغهٔ جمع مذکر غایب، متصل به واو جماعت؛ واو ضمیر فاعل و الف پس از آن الفِ فارقه است؛ معنی: فراموش کردند، از یاد بردند، بی‌اعتنایی کردند.
  • اللَّهَ: اسم خاص برای معبود یگانه؛ از نظر نحوی مفعول‌به، منصوب با فتحه؛ معنی: الله.
  • فَـ: حرف عطف یا نتیجه؛ ریشهٔ صرفی ندارد؛ معنی: پس، در نتیجه.
  • نَسِيَهُم: نَسِيَ ریشه: ن س ي؛ فعل ماضی، صیغهٔ مفرد مذکر غایب؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است که به الله برمی‌گردد؛ هُم ضمیر متصل، مفعول‌به؛ معنی: آنان را به فراموشی سپرد، رهایشان کرد، از رحمت و توفیق محرومشان ساخت؛ این تعبیر دربارهٔ الله به معنی فراموشی انسانی نیست.

إِنَّ المُنافِقينَ هُمُ الفاسِقونَ

بی‌گمان منافقان همان نافرمانان‌اند.

  • إِنَّ: حرف تأکید و نصب؛ ریشهٔ صرفی ندارد؛ برای تأکید جملهٔ اسمیه می‌آید؛ معنی: همانا، بی‌گمان.
  • المُنافِقينَ: ریشه: ن ف ق؛ اسم فاعل، جمع مذکر سالم، معرفه با «ال»، اسمِ إِنَّ و منصوب با یاء؛ معنی: منافقان، کسانی که ظاهرشان با باطنشان ناسازگار است.
  • هُمُ: ضمیر منفصل غایب جمع مذکر؛ در این‌جا ضمیر فصل برای تأکید و اختصاص؛ معنی: آنان، همان‌ها.
  • الفاسِقونَ: ریشه: ف س ق؛ اسم فاعل، جمع مذکر سالم، معرفه با «ال»، خبر إِنَّ و مرفوع با واو؛ معنی: نافرمانان، بیرون‌روندگان از فرمان، کسانی که از اطاعت خارج شده‌اند.
Nach oben scrollen