009-068-113-توبة

« Back to Glossary Index
الله به مردان و زنان دورو و کافران آتش دوزخ را وعده داده تا در آن بمانند و آن برای ایشان کافیست و الله ایشان را مورد نفرت خود قرار داده و برای ایشان عذابی پایدار خواهد بود. (68)
وَعَدَ اللهُ المُنافِقينَ وَالمُنافِقاتِ وَالكُفّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها ۚ هِيَ حَسبُهُم ۚ وَلَعَنَهُمُ اللهُ ۖ وَلَهُم عَذابٌ مُقيمٌ

الله به مردان منافق و زنان منافق و کافران، آتش جهنم را وعده داده است؛ در آن جاودانه‌اند. همان برای آنان بس است، و الله آنان را لعنت کرده است، و برای آنان عذابی پایدار است.

وَعَدَ اللهُ المُنافِقينَ وَالمُنافِقاتِ وَالكُفّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها

الله به مردان منافق و زنان منافق و کافران، آتش جهنم را وعده داده است؛ در آن جاودانه‌اند.

وَعَدَ: ریشه: «و ع د»؛ فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ معنا: وعده داد، خبر قطعی از چیزی در آینده داد؛ در اینجا وعدهٔ عذاب است.
اللهُ: ریشه ندارد؛ اسم خاص و عَلَم برای ذات الله؛ از نظر نحوی فاعلِ «وَعَدَ» و مرفوع است؛ معنا: الله.
المُنافِقينَ: ریشه: «ن ف ق»؛ اسم فاعل از باب مفاعله «نافَقَ»، جمع مذکر سالم، منصوب؛ مفعول‌به برای «وَعَدَ»؛ معنا: مردان منافق، کسانی که در ظاهر ایمان نشان می‌دهند و در باطن کفر دارند.
وَالمُنافِقاتِ: «وَ» حرف عطف؛ «المُنافِقاتِ» از ریشهٔ «ن ف ق»، اسم فاعل، جمع مؤنث سالم، منصوب و معطوف به «المُنافِقينَ»؛ معنا: و زنان منافق.
وَالكُفّارَ: «وَ» حرف عطف؛ «الكُفّارَ» از ریشهٔ «ك ف ر»، جمعِ «كافر»، منصوب و معطوف به «المُنافِقينَ»؛ معنا: و کافران، کسانی که حق را می‌پوشانند یا انکار می‌کنند.
نارَ: ریشه: «ن و ر» یا در کاربرد اسمی: «نار»؛ اسم مفرد مؤنث، منصوب؛ مفعول‌به دوم برای «وَعَدَ»؛ معنا: آتش، شعله، عذاب سوزان.
جَهَنَّمَ: اسم خاص برای دوزخ؛ مجرور از نظر جایگاه نحوی به‌عنوان مضاف‌الیه برای «نار»، و چون غیرمنصرف است با فتحه آمده؛ معنا: جهنم، دوزخ.
خالِدينَ: ریشه: «خ ل د»؛ اسم فاعل، جمع مذکر سالم، منصوب به‌عنوان حال؛ معنا: جاودانه‌مانندگان، کسانی که ماندگاری طولانی و بی‌پایان دارند.
فيها: «في» حرف جر؛ «ها» ضمیر متصل مؤنث مفرد، در محل جر، بازگشت به «نار جهنم»؛ معنا: در آن، در داخل آن.


هِيَ حَسبُهُم

همان برای آنان بس است.

هِيَ: ضمیر منفصل مؤنث مفرد؛ مبتدا؛ به «نار جهنم» برمی‌گردد؛ معنا: آن، همان.
حَسبُهُم: «حَسبُ» اسم، خبر برای «هِيَ»، مرفوع و مضاف؛ «هُم» ضمیر متصل در محل جر به‌عنوان مضاف‌الیه؛ معنا: بسِ آنان، کافی برای آنان، چیزی که برای عذابشان کفایت می‌کند.


وَلَعَنَهُمُ اللهُ

و الله آنان را لعنت کرده است.

وَ: حرف عطف؛ پیونددهندهٔ این جمله با جملهٔ پیشین؛ معنا: و.
لَعَنَهُمُ: «لَعَنَ» از ریشهٔ «ل ع ن»، فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ «هُم» ضمیر متصل، مفعول‌به؛ معنا: آنان را لعنت کرد، آنان را از رحمت خود دور ساخت.
اللهُ: ریشه ندارد؛ اسم خاص و عَلَم برای ذات الله؛ فاعلِ «لَعَنَ» و مرفوع؛ معنا: الله.


وَلَهُم عَذابٌ مُقيمٌ

و برای آنان عذابی پایدار است.

وَ: حرف عطف؛ معنا: و.
لَهُم: «لِـ» حرف جر؛ «هُم» ضمیر متصل در محل جر؛ جار و مجرور در جایگاه خبر مقدّم؛ معنا: برای آنان، مخصوص آنان.
عَذابٌ: ریشه: «ع ذ ب»؛ اسم مفرد، نکره، مرفوع؛ مبتدای مؤخّر؛ معنا: عذاب، کیفر دردناک، رنج و مجازات.
مُقيمٌ: ریشه: «ق و م»؛ اسم فاعل از باب إفعال «أقامَ»، صفت برای «عَذابٌ» و مرفوع؛ معنا: پایدار، برقرار، ماندگار، همیشگی.

Nach oben scrollen