009-063-113-توبة

« Back to Glossary Index
آیا ندانسته اند، هر کس با الله و رسولش دشمنی کند، آتش دوزخ برای اوست، که در آن همیشه خواهند ماند؟ آن رسوائی بزرگ همین میباشد. (63)
أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ يُحَادِدِ اللهَ وَرَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدًا فِيهَا ۚ ذَٰلِكَ الْخِزْيُ الْعَظِيمُ

آیا ندانسته‌اند که هر کس با الله و پیامبرش مخالفت و دشمنی کند، بی‌گمان آتش جهنم برای اوست، در حالی که در آن جاودانه می‌ماند؟ این همان رسوایی بزرگ است.

أَلَمْ يَعْلَمُوا

آیا ندانسته‌اند؟

أَ: ریشه ندارد؛ همزهٔ استفهام است؛ برای پرسشِ انکاری به‌کار رفته و در اینجا معنای توبیخ و سرزنش دارد.
لَمْ: ریشه ندارد؛ حرف نفی و جزم و قلب است؛ فعل مضارع را مجزوم می‌کند و معنای آن را به گذشته می‌برد؛ یعنی «نکردند / ندانستند».
يَعْلَمُوا: ریشه: ع ل م؛ فعل مضارع، مجزوم به «لَمْ»، از افعال پنج‌گانه، علامت جزم آن حذف نون است، «واو» ضمیر فاعل و نشانهٔ جمع مذکر غایب است؛ معنا: می‌دانند، آگاه می‌شوند، شناخت دارند.


أَنَّهُ مَنْ يُحَادِدِ اللهَ وَرَسُولَهُ

که هر کس با الله و پیامبرش مخالفت و دشمنی کند،

أَنَّهُ: از «أَنَّ» + «هُ»؛ «أَنَّ» حرف تأکید و نصب است؛ «هُ» ضمیر غایب مفرد مذکر و اسم «أَنَّ» است؛ معنا: اینکه او / اینکه چنین است.
مَنْ: ریشه ندارد؛ اسم شرط جازم است؛ برای انسان به‌کار می‌رود؛ معنا: هر کس، هر آن‌که.
يُحَادِدِ: ریشه: ح د د؛ فعل مضارع مجزوم، فعل شرط برای «مَنْ» است؛ از باب مفاعله؛ کسرهٔ آخر برای آسانی تلفظ پیش از لفظ «الله» آمده است؛ معنا: مخالفت کند، دشمنی کند، در برابر کسی بایستد، از حدّ فرمان بیرون رود.
اللهَ: اسم جلاله؛ مفعول‌به منصوب برای «يُحَادِدِ»؛ معنا: الله، معبود یگانه.
وَ: ریشه ندارد؛ حرف عطف است؛ معنا: و.
رَسُولَهُ: ریشه: ر س ل؛ «رَسُولَ» اسم، معطوف بر «اللهَ» و منصوب است؛ «هُ» ضمیر متصل در جایگاه مضاف‌الیه است و به الله برمی‌گردد؛ معنا: پیامبرِ او، فرستادهٔ او.


فَأَنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدًا فِيهَا

پس بی‌گمان آتش جهنم برای اوست، در حالی که در آن جاودانه می‌ماند.

فَ: ریشه ندارد؛ حرف ربط و فای جواب شرط است؛ جملهٔ پس از آن را به شرط «مَنْ يُحَادِدِ…» پیوند می‌دهد؛ معنا: پس، در نتیجه.
أَنَّ: ریشه ندارد؛ حرف تأکید و نصب است؛ برای تأکید مضمون جمله آمده است؛ معنا: بی‌گمان، همانا.
لَهُ: از «لِـ» + «هُ»؛ «لِـ» حرف جر و «هُ» ضمیر غایب مفرد مذکر است؛ جار و مجرور و خبر مقدم برای «أَنَّ»؛ معنا: برای او، از آنِ او.
نَارَ: ریشه: ن و ر؛ اسم مؤنث، اسم مؤخر «أَنَّ» و منصوب است؛ معنا: آتش، آتش سوزان.
جَهَنَّمَ: غالباً اسم خاص و جامد دانسته می‌شود و ریشهٔ عربی قطعی ندارد؛ مضاف‌الیه برای «نَارَ» است، مجرور است ولی به‌سبب غیرمنصرف بودن با فتحه آمده؛ معنا: جهنم، جایگاه عذاب آخرت.
خَالِدًا: ریشه: خ ل د؛ اسم فاعل، حال منصوب برای «مَنْ» است؛ مفرد مذکر؛ معنا: جاودانه‌مانده، همیشگی، پایدار در ماندن.
فِيهَا: از «فِي» + «هَا»؛ «فِي» حرف جر و «هَا» ضمیر غایب مؤنث مفرد است که به «نَارَ جَهَنَّمَ» برمی‌گردد؛ جار و مجرور، وابسته به «خَالِدًا»؛ معنا: در آن.


ذَٰلِكَ الْخِزْيُ الْعَظِيمُ

این همان رسوایی بزرگ است.

ذَٰلِكَ: اسم اشاره برای دور؛ از «ذا» + لامِ دوری + کاف خطاب ساخته شده است؛ در اینجا مبتداست؛ معنا: آن، این امر بزرگ و دور از شأن.
الْخِزْيُ: ریشه: خ ز ي؛ اسم معرفه با «ال»، خبر برای «ذَٰلِكَ» و مرفوع است؛ معنا: رسوایی، خواری، ننگ، سرافکندگی.
الْعَظِيمُ: ریشه: ع ظ م؛ صفت برای «الْخِزْيُ» و مرفوع است؛ معنا: بزرگ، سترگ، بسیار سنگین و مهم.

Nach oben scrollen