009-062-113-توبة

« Back to Glossary Index
اینان برای تفرقه اندازی میان شما مؤمنان حقیقی، به شما که می رسند، به الله سوگند میخورند که شما را خوشنود خواهند کرد و حال آنکه اگر مؤمن حقیقی بودند الله و پیغمبرش سزاوارتر میباشد که رضایتش را فراهم سازند. (62)
يَحلِفونَ بِاللَّهِ لَكُم لِيُرضوكُم وَاللَّهُ وَرَسولُهُ أَحَقُّ أَن يُرضوهُ إِن كانوا مُؤمِنينَ

برای شما به الله سوگند می‌خورند تا شما را راضی کنند، در حالی که الله و پیامبرش سزاوارترند که آنان او را راضی کنند، اگر مؤمن باشند.

يَحلِفونَ بِاللَّهِ لَكُم لِيُرضوكُم

برای شما به الله سوگند می‌خورند تا شما را راضی کنند.

يَحلِفونَ — ریشه: ح ل ف؛ فعل مضارع، مرفوع، از افعال پنج‌گانه، نشانهٔ رفع: ثبوت نون؛ واو در پایان، فاعل و ضمیر جمع مذکر غایب است؛ معنا: سوگند می‌خورند، قسم می‌خورند.
بِاللَّهِبِـ حرف جر به معنای «به، با»؛ الله اسم جلاله، مجرور به حرف جر، نشانهٔ جر: کسره؛ معنا: به الله.
لَكُملِـ حرف جر به معنای «برای، به‌سوی، خطاب به»؛ كُم ضمیر متصل، جمع مذکر مخاطب، در محل جر به حرف جر؛ معنا: برای شما، نزد شما، خطاب به شما.
لِيُرضوكُملِـ لام تعلیل، به معنای «تا، برای اینکه»؛ يُرضوا فعل مضارع منصوب به «أن» پنهان پس از لام تعلیل، از افعال پنج‌گانه، نشانهٔ نصب: حذف نون؛ ریشه: ر ض و / ر ض ي؛ باب إفعال، از «أرضى يُرضي»؛ واو فاعل، ضمیر جمع مذکر غایب؛ كُم ضمیر متصل، مفعول‌به، جمع مذکر مخاطب؛ معنا: تا شما را راضی کنند، خشنود سازند.


وَاللَّهُ وَرَسولُهُ أَحَقُّ أَن يُرضوهُ إِن كانوا مُؤمِنينَ

و الله و پیامبرش سزاوارترند که آنان او را راضی کنند، اگر مؤمن باشند.

وَ — حرف عطف یا استئناف؛ معنا: و، در حالی که، اما.
اللَّهُ — اسم جلاله، مرفوع؛ در این ساختار مبتدا است؛ نشانهٔ رفع: ضمه؛ معنا: الله.
وَ — حرف عطف؛ معنا: و.
رَسولُهُرَسولُ اسم، مرفوع و معطوف بر «الله»، و مضاف است؛ ریشه: ر س ل؛ معنا: فرستاده، پیامبر؛ هُ ضمیر متصل مفرد مذکر غایب، مضاف‌الیه، به الله برمی‌گردد؛ معنا: پیامبرِ او.
أَحَقُّ — اسم تفضیل از ریشهٔ ح ق ق؛ خبر برای «الله ورسوله»؛ مرفوع، نشانهٔ رفع: ضمه؛ معنا: سزاوارتر، شایسته‌تر، دارای حق بیشتر.
أَن — حرف مصدری و نصب؛ فعل پس از خود را منصوب می‌کند؛ معنا: که، اینکه.
يُرضوهُ — فعل مضارع منصوب به «أن»، از افعال پنج‌گانه، نشانهٔ نصب: حذف نون؛ ریشه: ر ض و / ر ض ي؛ باب إفعال، از «أرضى يُرضي»؛ واو فاعل، ضمیر جمع مذکر غایب؛ هُ ضمیر متصل، مفعول‌به، مفرد مذکر غایب؛ در معنا به الله برمی‌گردد؛ معنا: او را راضی کنند، او را خشنود سازند.
إِن — حرف شرط؛ معنا: اگر.
كانوا — فعل ماضی ناقص، در جملهٔ شرط؛ ریشه: ك و ن؛ واو اسم «كان»، ضمیر جمع مذکر غایب؛ معنا: بودند، باشند.
مُؤمِنينَ — اسم فاعل از ریشهٔ أ م ن، باب إفعال از «آمَنَ يُؤمِنُ»؛ خبر «كان»، منصوب، نشانهٔ نصب: یاء چون جمع مذکر سالم است؛ معنا: مؤمنان، ایمان‌آورندگان، باورمندان.

Nach oben scrollen